eitaa logo
گروه فرهنگی هنری پرسا
337 دنبال‌کننده
149 عکس
90 ویدیو
8 فایل
وجود سیال انسان، نیازمند دانستن و چشیدن است. اگر مجال تفکر به او ندهیم در همهمه‌ شلوغ شهر، فرسوده می‌شود و در حسرت اندکی آب معرفت، جان می‌دهد. . . باید صدای طلب جان را شنید. . . ارتباط با ادمین👇 @porsa_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
13.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرد و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرد زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟ تو اسرار خدا را بر ملاکردی خبرداری؟ جهان را زیر و رو کرده‌ست گیسوی پریشانت از این عالم چه می‌خواهی همه عالم به قربانت مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حیّ و یا قیّوم خبر دارم که سر از دِیْر نصرانی درآوردی و عیسی را به آیینِ مسلمانی درآوردی خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هِی کردی تو می‌رفتی و می‌دیدم که چشمم تیره شد کم‌کم به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم‌کم تو را تا لحظهٔ آخر نگاه من صدا می‌زد چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می‌زد حدود ساعت سه، جان من می‌رفت آهسته برای غرق در دریا شدن می‌رفت آهسته بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من خیالت جمع، ای دریای غیرت! خیمه‌ها با من تمام راه برپا داشتم بزم عزا در خود ولی از پا نیفتادم، شکستم بی‌صدا در خود شکستم بی‌صدا در خود که باید بی‌تو برگردم قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می‌آید نفس‌هایم گواهی می‌دهد بوی تو می‌آید @porsa_andishe
5.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای آنکه امت را در اسلام نمی‌شناسد حتما این تصاویر پوپولیستی است اما انها که ریشه مشترکی در خاک اهل بیت دارند انها که شاخ و برگهای شجره طیبه محمد (ص) اند این تصاویر را چیز دیگری می‌بینند ما سالهاست در تمنای ساختن الگوی سیاست و حکومت اسلامی در دنیای مدرنیم ما از پوپولیسم عبور کرده‌ایم به مردم داری و ولایت مداری رسیده‌ایم @porsa_andishe
📣 تجمع مردم اصفهان در پی جنایت رژیم صهیونیستی و ترور شهید اسماعیل هنیه 🔹تجمع مردم انقلابی اصفهان در محکومیت جنایت رژیم صهیونیستی در ترور رهبر مقاومت فلسطین شهید اسماعیل هنیه امشب برگزار می‌شود. 🔹شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان اصفهان با صدور اطلاعیه‌ای ضمن تسلیت شهادت ابوالشهداء و رهبر مقاومت فلسطین شهید اسماعیل هنیه از عموم مردم انقلابی و حامیان جبهه مقاومت دعوت کرد تا در اجتماع مردمی محکومیت جنایت رژیم بزدل و تروریست صهیونیستی در ترور چهره برجسته مقاومت فلسطین شرکت نمایند. 🔹این تجمع امروز چهارشنبه ۱۰ مرداد ساعت ۱۹ در جوار مزار شهید زاهدی در گلستان شهدای اصفهان برگزار می‌شود. شــورای هــماهنگی تــبلیــغات اســلامی           اســـتـــان اصــفهـــان
این دستها که نشان پیروزی به خود گرفته‌اند، مردانی که از گوشه و کنار جهان با طیفی از عقاید و شرایع گرد هم آمده‌اند را چه چیز یکی کرده؟ کدام نیروست که اختلافات نژادی وفرقه‌ای را بی‌رنگ کرد و ما را هموطن کرد؟ آری، هموطن هم ولایتی مرزهای جغرافیایی که در نقشه‌ها می‌بینید، زمین‌ها را تقسیم کرده نه وطن‌ها را نه ولایت‌ها را، می‌شود مردمانی در تقسیمات کشوری تحت حاکمیت یک نیروی سیاسی باشند، همزبان و هم نژاد، حتی تابع یک قانون اساسی، اما از دو ولایت باشند. می‌شود انسانهایی با هزاران کیلومتر فاصله، با قانون اساسی و نظام حاکمیتی متفاوت، خود را اهل کسی و چیزی بدانند؛ اگر مهمان عزیز ما در تهران به شهادت رسید، سردار سلیمانی عزیز در بغداد، سردار زاهدی در دمشق، شاید استعاره‌ای باشد از گونه‌ای دیگر از هموطنی، هم ولایتی اینها همه در وطن خود به شهادت رسیدند چون درکی از هم‌ولایتی و هموطنی در جانشان نشسته‌بود که سرزمین خود را در چشمهای یکدیگر در امیدها و اهداف و دلبستگی‌های هم می‌یافتند، آنها وطن خود را روی نقشه پیدا نکردند با نقش‌هایی که در تحقق آرزوهای هم ایفاکردند، در دردهای مشترکی که بیصدا با هم چشیدند در آوارگی‌ها و مبارزه‌هایی که با هم پیش بردند، وطنی ساختند که دیگر روی هیچ کاغذی ترسیم نمی‌شود، گویی آن وطن را باید، روحی دانست که به هرچه توجه کند و به هر جسمی امید ببندد آن را از آن خود می‌کند شاید سیاه‌پوستانی در آفریقا و آمریکا، دانشجویانی در اروپا، مسیحیانی در مرزهای جغرافیایی مختلف، خود را اهالی این وطن می‌یابند آنها در حال فتح سرزمین‌های زلال انسانیت‌اند نه لزوما با خون ریختن، با خون دل خوردن
حدیث روح‌افزای غم شنبه است، دیروز انتخابات برگزار شده، چند هفته قبلش همه جوره برای معرفی نامزد مدنظرت تلاش کرده‌ای اما امروز که نتایج انتخابات اعلام شده، نامزد مد نظر تو رأی نیاورد، حالَت گرفته‌است، غمی تو را فراگرفته، اما کدام غم؟ مثل روزی که می‌شد ایران به جام جهانی راه پیدا کند و نشد؟ مثل روزی که تیمی که مشتاق قهرمانیش بودی قهرمان نشد؟ مثل روزی که در کنکور رتبه خوبی نیاوردی؟ مثل شبی که تا صبح مبهوت فاجعه بیمارستان المعمدانی بودی؟ مثل روزی که شب تا صبح دعا کرده‌بودی تا بالگردی با سرنشینان عزیزش سالم پیدا شود و صبح که مه کنار رفت امیدها را ناامید کرد؟ مثل روزی که هواپیمای اوکراینی سقوط کرد و نمی‌دانستی سرِ چه کسی میشه فریاد زد ولی یک فریاد در گلوی تو بود، چون ده‌ها هموطن شهید شدند و شیرینی روزهای تشییع سردار را از ما گرفت؟ مثل روزی که صبح جمعه بیدار شدی و فهمیدی چند ساعت پیش سردار به شهادت رسیده؟ مثل روزی که خبر رحلت امام آمد و ناگهان یک ملت با هم، حس یتیمی را چشید؟ مثل روز قبول قطعنامه که جنگ تمام شد اما امام جام زهر نوشید؟ مثل ۸ تیر ۶۰ که شهید بهشتی و ۷۲ نفر در دفتر حزب سوختند؟ . ‌. . اینهمه غمها را شمردم تا عظمت و حقارت غمها به چشم بیاید، گاهی فقط چون آنکه "من" طرفدار او بودم رأی نیاورده، غمگینیم، گاهی چون دیگری خشم ما را تحریک کرده از پیروزی او ناراحتیم، گاهی امیدی برای ساختن ایران قوی‌تر در دل رویانده‌ایم و چون آن امید پژمرده شده، پژمرده‌ایم گاهی به برنامه فردی امید بسته‌ایم و بابت بی‌برنامه بودن دیگری ناامیدیم به عملکرد یکی امید بسته از عملکرد دیگری ناخرسندیم گاهی گمان می‌کنیم شخص یا طیفی می‌تواند مسیر رشد انقلاب اسلامی را وارد جاده‌ای پر دست‌انداز کند و با قدرت گرفتنش، از دست‌اندازهای آینده ناخشنودیم. اینها همه طیفی از معنای غمناکی است و اینکه ما کجای این طیف از معانی غم ایستاده‌ایم، اثر خود را درست از همان روز شنبه بعد از انتخابات نشان می‌دهد. اگر دلایل غم ما همان دلایل اول باشد، چند روزی هست و دیگر نیست و هیچ تاثیری بر روزهای آینده ما ندارد، هرچه به دلایل انتهایی نزدیک می‌شویم، غم ما ماندگارتر و پویایی و سازندگی آن نیز زنده‌تر و پرتکاپوتر است. . . . این کلمه‌ها را نزدیک یک ماه در دل نگه داشتم تا اگر غمی از جنس هواداری و بغضِ گذراست بگذرد، تا غبار انتخابات فروکش کند تا غمهای اصیل و عمیق، پیش از هرکس خود را به صاحبشان اثبات کنند، تا بگویند که هستند و به قوت نیروی حیات‌بخش عشق، غم نیز در عالَم کارساز است، هرچه اصیل‌تر کارسازتر . . . به غم عمیق عصر عاشورا، به اولین شب بی‌اباعبدلله، به غم بی‌نظیر اولین صبح بعد از عاشورا فکرکن، به عظمت و عمق و اصالت آن غم بیاندیش و به نفوذ بی هماوردش در تاریخ... اگر جنس غم ما آزاد از حزب و گروه و جناح و هواداری، از جنس غم اصیل صبح یازده محرم باشد، به اندازه وسعت و قوت وجودش، در عالَم کارساز است، غم اصیل را هیچ نسبتی با افسردگی نیست؛ اگر عشق، آب حیات انسانیت است، غم درست آن روی سکه عشق است، غم آفتاب پرحرارت روح‌افزای انسانیت است، غم عنصر پویا و ماندگارِ حرکت و نهضت و انقلابی بودن است، غم مبارک است... https://eitaa.com/porsa_andishe
26.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 فیلم کامل | بیانات رهبر انقلاب در پایان مراسم عزاداری هیئت‌های دانشجویی در حسینیه امام خمینی(ره). ۱۴۰۳/۶/۴ 💻 Farsi.khamenei.ir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان همه چیز را کهنه می‌کند جز حقیقت را هرچه می‌گذرد، زلالی حقیقت از پس زمان آشکار می‌شود ریشه می‌دواند، ثمر می‌دهد نو می‌شود
هیچ کس نمی‌تواند دقیقا بگوید راز اشک چیست نیمه شبها که رازهای جهان در تاریکی و سکوت میان اهل راز جابجا می‌شود، برگ گلی که شاهد رازهاست اشک بر گونه می‌نشاند تا حرارت غمی که چشیده، فروکش کند، تا زنده بماند و به شبهای بعد برسد و رازهای بیشتر کسی چه می‌داند اگر اشک نبود. فرزند آدم بر این سیاره رنج چند روز می‌توانست دوام بیاورد؟ اگر اشک نبود، زمینی که لحظه جدایی دو محبوب را می‌دید از حرارت ذوب می‌شد اصلا چه شد که برای انسان راهی برای خنک کردن آتش و سوز غم تعبیه شد و آن آبراه را در کنار چشمها گذاشتند گویی حرارت عشق هم از جایی همین حوالی بر جان انسان نشست، حفره تاریکی که شیشه‌ای زلال بر آن کشیده‌اند تا تماشاگه جان باشد، تا از آن تماشا کند و تماشا شود نمی‌شود طالب تماشای جان کسی باشی اما به روزنه چشمهایش چشم ندوزی نمی‌شود دلتنگ کسی شوی اما نگاهش را به خاطر نیاوری، و طالب نگاهش نشوی هرچه آتش بر دل می‌نشیند از همین چشمهاست و تنها خنکایی که بر دل می‌نشیند از چشمه اشک است دور رس ترین حس انسان، دیدن است و دیریاب‌ترین کار چشم، اشک ریختن اشک هنر انسان است، شاهکار خوف و رجا در حالی میانه تمنای بودن و نابودی برای ساختن گِلی که بنای آدمیت بر آن است خاک ما با اشک، گِل شد و آتش ما با اشک به اعتدال حیات رسید؛ تا نه کاملا بسوزیم و نه از سرما، یخ بزنیم
از ویژگی‌های مومن است: اشداء علی الکفار رحماء بینهم . . . حال چه کنیم با آنها که بر سر بچه‌های انقلاب داد می‌زنند، رو ترش می‌کنند و دلشان برای برادر- آمریکا می‌تپد؟ . . . چه کنیم که می‌خواهیم با خارهای چشم و استخوانهای در گلو به کسانی برادرانه بنگریم و دلسوزانه سخن بگوییم اما نگاهشان به دشمن است و گوششان به کلام بیگانه . . ‌. نمیدانم غم ۴۰۰۰ مجروح صدها نابینا دهها شهید سنگین‌تر است یا شنیدن ندای برادری با شیطان بزرگ از تریبون جمهوری اسلامی، امید آزادگان و مستضعفان . . . چقدر هر لحظه جای خالی تو بیشتر حس می‌شود! سردار!