eitaa logo
گروه فرهنگی هنری پرسا
337 دنبال‌کننده
149 عکس
90 ویدیو
8 فایل
وجود سیال انسان، نیازمند دانستن و چشیدن است. اگر مجال تفکر به او ندهیم در همهمه‌ شلوغ شهر، فرسوده می‌شود و در حسرت اندکی آب معرفت، جان می‌دهد. . . باید صدای طلب جان را شنید. . . ارتباط با ادمین👇 @porsa_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
حدیث روح‌افزای غم شنبه است، دیروز انتخابات برگزار شده، چند هفته قبلش همه جوره برای معرفی نامزد مدنظرت تلاش کرده‌ای اما امروز که نتایج انتخابات اعلام شده، نامزد مد نظر تو رأی نیاورد، حالَت گرفته‌است، غمی تو را فراگرفته، اما کدام غم؟ مثل روزی که می‌شد ایران به جام جهانی راه پیدا کند و نشد؟ مثل روزی که تیمی که مشتاق قهرمانیش بودی قهرمان نشد؟ مثل روزی که در کنکور رتبه خوبی نیاوردی؟ مثل شبی که تا صبح مبهوت فاجعه بیمارستان المعمدانی بودی؟ مثل روزی که شب تا صبح دعا کرده‌بودی تا بالگردی با سرنشینان عزیزش سالم پیدا شود و صبح که مه کنار رفت امیدها را ناامید کرد؟ مثل روزی که هواپیمای اوکراینی سقوط کرد و نمی‌دانستی سرِ چه کسی میشه فریاد زد ولی یک فریاد در گلوی تو بود، چون ده‌ها هموطن شهید شدند و شیرینی روزهای تشییع سردار را از ما گرفت؟ مثل روزی که صبح جمعه بیدار شدی و فهمیدی چند ساعت پیش سردار به شهادت رسیده؟ مثل روزی که خبر رحلت امام آمد و ناگهان یک ملت با هم، حس یتیمی را چشید؟ مثل روز قبول قطعنامه که جنگ تمام شد اما امام جام زهر نوشید؟ مثل ۸ تیر ۶۰ که شهید بهشتی و ۷۲ نفر در دفتر حزب سوختند؟ . ‌. . اینهمه غمها را شمردم تا عظمت و حقارت غمها به چشم بیاید، گاهی فقط چون آنکه "من" طرفدار او بودم رأی نیاورده، غمگینیم، گاهی چون دیگری خشم ما را تحریک کرده از پیروزی او ناراحتیم، گاهی امیدی برای ساختن ایران قوی‌تر در دل رویانده‌ایم و چون آن امید پژمرده شده، پژمرده‌ایم گاهی به برنامه فردی امید بسته‌ایم و بابت بی‌برنامه بودن دیگری ناامیدیم به عملکرد یکی امید بسته از عملکرد دیگری ناخرسندیم گاهی گمان می‌کنیم شخص یا طیفی می‌تواند مسیر رشد انقلاب اسلامی را وارد جاده‌ای پر دست‌انداز کند و با قدرت گرفتنش، از دست‌اندازهای آینده ناخشنودیم. اینها همه طیفی از معنای غمناکی است و اینکه ما کجای این طیف از معانی غم ایستاده‌ایم، اثر خود را درست از همان روز شنبه بعد از انتخابات نشان می‌دهد. اگر دلایل غم ما همان دلایل اول باشد، چند روزی هست و دیگر نیست و هیچ تاثیری بر روزهای آینده ما ندارد، هرچه به دلایل انتهایی نزدیک می‌شویم، غم ما ماندگارتر و پویایی و سازندگی آن نیز زنده‌تر و پرتکاپوتر است. . . . این کلمه‌ها را نزدیک یک ماه در دل نگه داشتم تا اگر غمی از جنس هواداری و بغضِ گذراست بگذرد، تا غبار انتخابات فروکش کند تا غمهای اصیل و عمیق، پیش از هرکس خود را به صاحبشان اثبات کنند، تا بگویند که هستند و به قوت نیروی حیات‌بخش عشق، غم نیز در عالَم کارساز است، هرچه اصیل‌تر کارسازتر . . . به غم عمیق عصر عاشورا، به اولین شب بی‌اباعبدلله، به غم بی‌نظیر اولین صبح بعد از عاشورا فکرکن، به عظمت و عمق و اصالت آن غم بیاندیش و به نفوذ بی هماوردش در تاریخ... اگر جنس غم ما آزاد از حزب و گروه و جناح و هواداری، از جنس غم اصیل صبح یازده محرم باشد، به اندازه وسعت و قوت وجودش، در عالَم کارساز است، غم اصیل را هیچ نسبتی با افسردگی نیست؛ اگر عشق، آب حیات انسانیت است، غم درست آن روی سکه عشق است، غم آفتاب پرحرارت روح‌افزای انسانیت است، غم عنصر پویا و ماندگارِ حرکت و نهضت و انقلابی بودن است، غم مبارک است... https://eitaa.com/porsa_andishe
26.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 فیلم کامل | بیانات رهبر انقلاب در پایان مراسم عزاداری هیئت‌های دانشجویی در حسینیه امام خمینی(ره). ۱۴۰۳/۶/۴ 💻 Farsi.khamenei.ir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان همه چیز را کهنه می‌کند جز حقیقت را هرچه می‌گذرد، زلالی حقیقت از پس زمان آشکار می‌شود ریشه می‌دواند، ثمر می‌دهد نو می‌شود
هیچ کس نمی‌تواند دقیقا بگوید راز اشک چیست نیمه شبها که رازهای جهان در تاریکی و سکوت میان اهل راز جابجا می‌شود، برگ گلی که شاهد رازهاست اشک بر گونه می‌نشاند تا حرارت غمی که چشیده، فروکش کند، تا زنده بماند و به شبهای بعد برسد و رازهای بیشتر کسی چه می‌داند اگر اشک نبود. فرزند آدم بر این سیاره رنج چند روز می‌توانست دوام بیاورد؟ اگر اشک نبود، زمینی که لحظه جدایی دو محبوب را می‌دید از حرارت ذوب می‌شد اصلا چه شد که برای انسان راهی برای خنک کردن آتش و سوز غم تعبیه شد و آن آبراه را در کنار چشمها گذاشتند گویی حرارت عشق هم از جایی همین حوالی بر جان انسان نشست، حفره تاریکی که شیشه‌ای زلال بر آن کشیده‌اند تا تماشاگه جان باشد، تا از آن تماشا کند و تماشا شود نمی‌شود طالب تماشای جان کسی باشی اما به روزنه چشمهایش چشم ندوزی نمی‌شود دلتنگ کسی شوی اما نگاهش را به خاطر نیاوری، و طالب نگاهش نشوی هرچه آتش بر دل می‌نشیند از همین چشمهاست و تنها خنکایی که بر دل می‌نشیند از چشمه اشک است دور رس ترین حس انسان، دیدن است و دیریاب‌ترین کار چشم، اشک ریختن اشک هنر انسان است، شاهکار خوف و رجا در حالی میانه تمنای بودن و نابودی برای ساختن گِلی که بنای آدمیت بر آن است خاک ما با اشک، گِل شد و آتش ما با اشک به اعتدال حیات رسید؛ تا نه کاملا بسوزیم و نه از سرما، یخ بزنیم
از ویژگی‌های مومن است: اشداء علی الکفار رحماء بینهم . . . حال چه کنیم با آنها که بر سر بچه‌های انقلاب داد می‌زنند، رو ترش می‌کنند و دلشان برای برادر- آمریکا می‌تپد؟ . . . چه کنیم که می‌خواهیم با خارهای چشم و استخوانهای در گلو به کسانی برادرانه بنگریم و دلسوزانه سخن بگوییم اما نگاهشان به دشمن است و گوششان به کلام بیگانه . . ‌. نمیدانم غم ۴۰۰۰ مجروح صدها نابینا دهها شهید سنگین‌تر است یا شنیدن ندای برادری با شیطان بزرگ از تریبون جمهوری اسلامی، امید آزادگان و مستضعفان . . . چقدر هر لحظه جای خالی تو بیشتر حس می‌شود! سردار!
نیهیلیسم، برای همسایه حَقه قدیمی‌ها می‌گفتند مرگ برای همسایه حقه شاید منظور این بود که ما را با مرگ چکار؟ شاید می‌خواستند بگویند ما حس نمی‌کنیم مرگ در چند قدمی ماست این زوج که در تصویرند را با پوچی‌چکار؟ مبارزان گمنامی که یک دستگاه الکترونیکی کنار صورتشان منفجر شده و چشمشان را متلاشی کرده، اینها در مرکز معناداری جهان ایستاده‌اند، نه از بی‌انگیزگی رنج می‌برند، نه صبح که سر می‌زند بر روی خورشید پتو می‌کشند تا شب ادامه پیداکند شبها برای اینها از روز همه مردم دنیا پرکارتر، پرتلاش‌تر و روشن‌تر است وقتی بشر نسبت خود را با حق و باطل گم کرد، وقتی کلمه حق به حقوق شهروندی فروکاسته شد، حقی که می‌شود از شهردار منطقه مطالبه کرد وقتی انسان از جبهه پرعظمت حق و باطل کناره گرفت و صف‌آرایی بزرگ تاریخ را حتی نظاره هم نکرد، نیهیلیسم، درد بی‌درمان زمانه شد و الا به قول سلمان هراتی وقتی یک لیوان شربت صلواتی عطش را می‌خشکاند، دیگر به من چه که کوکا بهتر است یا پپسی بشری که درگیر دغدغه‌های لوس و روزمره است نمی‌داند چشم دادن برای حق، چشم به راه بودن در راه حق، فریاد کشیدن بر سر باطل، بیچاره و بی‌خواب کردن باطل، چقدر زیبا و دلپذیر و سراسر معناست نیهیلیسم، درد تاریخ مدرن است، درد انسان به خود واگذارشده، درد انسان بی‌تعلّق، درد انسان دل‌نبسته آسمان و خاک و ستاره و خورشید، همچون خار و گل سرخ و موشک و جراحت برای کسی که خود را بخشی از آینده وارثان زمین، مستضعفان، می‌داند از عطر معنا آکنده است حُبّ را نشانه‌هایی است و بی‌شک چشم دادن و چشم به راه بودن دل‌بستن و جان خستن، نشانه‌های عشق است عاشق، مرکز معنای عالَمست
گفتگو برای درک معنای خویشتن وقتی مراحلی از بلوغ فکری برای انسان رخ می‌دهد، خودش برای خودش مسأله می‌شود. اینکه من کیستم و در این جهان چه می‌کنم، سؤالی است که گریبان‌گیر هرکس که گام در مسیر اندیشه‌ورزی می‌گذارد، می‌شود. سلسله جلسات "تأملی در معنای خویشتن" مجالی برای پرداختن به این پرسش جدی انسانی است. 🗓پنجشنبه‌ها 🕓ساعت ۱۶ ✅️ ویژه‌ خواهران ۱۸ تا ۲۵ سال جلسه اول: ۵ مهر ۱۴۰۳ ✅️ در گام اول، طی دو ماه به دو کتاب رشد از استاد صفایی حائری و ده نکته در معرفت النفس استاد طاهرزاده می‌پردازیم ✅️ گفتگوها با همراهی سرکارخانم دکتر ملاباشی مدرس حوزه و دانشگاه برگزار می‌شود. 🏡مکان: خیابان کاشانی میانی، کوچه شماره ۸، بنیاد فرهنگی امیرقلی امینی گروه فرهنگی هنری پُرسا
فقط انسان است که می‌تواند خاطره بسازد فقط این ما هستیم که خاطر داریم، خاطرخواه کسی می‌شویم، خاطر کسی برایمان عزیز می‌شود و به‌خاطر کسی کاری انجام می‌دهیم. ما چگونه خاطره می‌سازیم؟ چگونه در خاطرها می‌مانیم؟ شاید با خطر کردن همین که یک روز در این حد خطر می‌کنیم که از روال عادی شهر و خانه بیرون بزنیم، با همین اندکی خطرکردن، خاطره یک روز در دل طبیعت را برای خود رقم میزنیم گویی نسبتی میان خطر و خاطره هست هرچه در خطر بزرگتری می‌افتیم یا جرأت و جسارت بیشتر خطرکردن را به خود می‌دهیم، قوت و قدرت خاطره هم بیشتر می‌شود. شاید خاطره یک روز از زندگی تا زنده‌ایم برای ما زلال و قوی باشد، اما همین که ما را به خاک سپردند، خاطره ناب ما نیز با ما دفن می‌شود. وقتی مُردیم چه خاطره‌ای از ما باقی می‌ماند، در خاطر چند نفر می‌مانیم. شاید در خاطر آنها که برایشان خطرکرده‌ایم تا مدتی زنده بمانیم بعضی چنان خطری می‌کنند که تا قرنها در خاطر میلیونها نفر زنده‌اند، حتی بدون اینکه بدانیم و توجهی به آن داشته باشیم که چرا خاطره کسی در میان ما اینچنین عزیز است. ‌ ‌ مگر خاطره شدن چه اهمیت دارد؟ چه بسیار، کسانی که از خودگذشتگی‌ها کردند که در خاطرها بمانند اما هیچ‌کس آنها را بخاطر نمی‌آوَرَد و چه بسیار مردان و زنانی که بی‌دغدغه نام و بدنامی؛ نه به خاطر خاطرها و خاطره‌ها، بخاطر کسی که در خاطرشان عزیز بود، گمنام و خاموش رنجها کشیدند، جامهای تلخی را نوش کردند و حضورشان در قلب انسانها، تنها به اراده ربّ قلوب زنده ماند؛ گویا او، نوعی از حیات را در ضمن بودن آدمیان در این دنیا برای آنها حفظ کرده‌است. گویی عمرشان برای شدت بودنشان در تاریخ انسانی کوتاه بوده و حال در خاطرها و خاطره‌ها زنده‌اند، تا امتداد وجود دنیایی‌شان، تاریخ‌سازی‌شان، قرنها بیش از عمر دنیایی‌شان امتداد یابد، تا قرنها می‌شود تماشایشان کرد، می‌شود آنها را شنید، می‌شود به آنها دل بست، می‌شود در افق وجودشان زیست، می‌شود با شادی‌شان خندید و با غمهایشان گریست می‌شود بخاطرشان مُرد، می‌شود بخاطرشان زیست https://eitaa.com/porsa_andishe
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ایثار کجا به نهایت می‌رسد؟ بانویی که دلش را جوانی‌اش را آرامش زندگی‌اش را با مرد مبارزه شریک می‌شود تا در جهاد و مبارزه او شریک باشد، اما نمی‌تواند به شهادت همسرش رضایت دهد، بین عکس و نام شهدا می‌گردد که مبادا نام همسرش در آن میان باشد، وقتی پیدانمی‌کند یک نفس راحت می‌کشد، چه خوب که داغ فراق را بر دل من نزدند، چه خوب که فرزندان من یتیم نشدند و جایی، لحظه‌ای درست وقتی گمان می‌کرد حاضر است برای جبهه حق همه چیزش را فداکند، لایه‌ای دیگر از خودخواهیش آشکار می‌شود حس می‌کند چقدر در ایثار ناتوان بوده، چقدر درست همان روزهایی که گمان می‌کرد در میان مبارزه است، عافیت اندیش بوده . . حکایت ما که شبها در امنیت شهر خود آرمیده‌ایم و از دور اخبار غزه و لبنان را پیگیری می‌کنیم اما در اعماق دل، نفس عمیقی می‌کشیم که خدا را شکر، خانه من، شهر من، سقف بالای سر من سالم است. عزیزانم کنار من اند و فرزندانم یتیم نشده‌اند، شبیه همان زن فداکار میان جنگ است. با درد خودخواهی و عافیت‌طلبی چگونه باید جنگید؟ چه رنج خودخواسته و تاریخ‌سازی را می‌شود به جان خرید که از آن نفَسِ عمیقِ عافیت‌اندیش رها شد؟ ما که حداکثر گامی که تاکنون برای خط مقدم مبارزه با اسرائیل برداشته‌ایم، چند فریاد در تجمع و تغییر پروفایل و گذاشتن استوری و حداکثر واریز وجه بوده، کِی می‌خواهیم از کنج امن عافیت بیرون بیاییم، نه لزوما به استقبال جنگ سخت برویم، اما مثل آواره‌ی خانه و عزیز از دست داده، بیقرار مبارزه باشیم؟ چگونه می‌توان از این خانه امن سست عنصری هجرت کرد؟ ما بیقرار کدام غم و دردیم؟ ندای کدام دوست پیش از فریاد دشمن ما را بیدار خواهد کرد؟