eitaa logo
ادعیه و مناجات صوتی 🎧 زیارت عاشورا دعای کمیل عهد توسل ندبه عرفه امین الله حدیث کسا آل یاسین امام زمان
25.1هزار دنبال‌کننده
5.2هزار عکس
4.5هزار ویدیو
553 فایل
دعای جوشن کبیر صغیر نادعلی فرج مجیر مشلول یستشیر معراج ابوحمزه علقمه سمات صباح عشرات عدیله زیارت وارث جامعه مناجات خمس عشر ماه رجب شعبانیه رمضان عید فطر غدیر روز سحر نماز شب قدر نور گنج العرش استغفار افتتاح حرز امام حدیث کسا زهرا امیرالمومنین علی @m_mehr0
مشاهده در ایتا
دانلود
همه اش جابجا میشدم که از تو چهره ام کسی نفهمه دردم چیه ، احساس میکردم هر لحظه ممکنه بغضم بترکه و کار دستم بده بگن این یارو دیوونه چش شده
راستش توضیح این موضوع به بقیه یکم سخته ولی خدایا به تو راحت میتونم بگم میدونم که میفهمی
همینکه مجری می‌گفت رهبر سوم انقلاب آتیش میگرفتم هی این پا و اون پا میشدم که کسی متوجه حالم نشه
جمعیت شعار میداد : خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست و من : خیییییییلی خودم را کنترل کردم که بغضم نترکه و نزنم زیر گریه
با شعار الله اکبر و لا اله الا الله جمعیت کمی آروم شدم و آروم همراه با جمعیت خیلی آروم تکرار کردم الله اکبر
الله اکبر را هم که میگفتم صدام می‌لرزید و سعی میکردم بازم آرومتر بگم که خودم را لو ندم و کسی متوجه نشه
باورتون میشه تبریک میگفتن بهم ا😭😭😭😭😭😭 منم زیر لب و آروم میگفتم : سلامت باشید البته اونا حق داشتند ، ایراد از من بود
ای رهبر آزاده آماده ایم آماده بعضی از شعار ها را که مجری میگفت انگار با پتک میزدن تو مغزم
اما خودم هم حس کرده بودم که بعضی های دیگه هم شاید حالی شبیه حال من داشته باشند یه جا یکی از مجریان جلسه گفت : دست خدا عیان شد خامنه‌ای جوان شد «بغض مجری» و میکروفوفن را تحویل بعدی داد
نمی‌تونستم جمعیت را نگاه کنم آخر جمعیت پشت همه وایساده بودم
وقتی بچه ها را که در حال بازی بودند و روی پله های میدان بالا و پایین میرفتند را نگاه میکردم یکم آروم میشدم و در دلم به حالشون غبطه میخوردم
وقتی داشتم به سمت میدان میرفتم با خودم فکر میکردم میروم تا هم کمی حال و هوایم بهتر بشه و هم به دلم یه تنفس مصنوعی بدهم