نمیتونستم جمعیت را نگاه کنم آخر جمعیت پشت همه وایساده بودم
وقتی بچه ها را که در حال بازی بودند و روی پله های میدان بالا و پایین میرفتند را نگاه میکردم یکم آروم میشدم و در دلم به حالشون غبطه میخوردم
وقتی داشتم به سمت میدان میرفتم با خودم فکر میکردم میروم تا هم کمی حال و هوایم بهتر بشه و هم به دلم یه تنفس مصنوعی بدهم
میدونم دارید میخونید نمیخوام وقت عبادت تون را بگیرم پس ادامه را برای بعد میذارم
مدیونید اگر امشب خودتون را برای خواستن ظهور امام زمان عج از خدا نکشید
هر کاری می تونید بکنید تا خدا باقیمانده غیبت را بر ما ببخشد
اگه نبخشه واقعا مصیبت ها و فاجعه های بزرگی را باید تجربه بکنیم که مصیبت های قبلی در مقابل حوادث پیش روی هیچی حساب نمیشه