دخترک همسایه
سایه به سایهی ما میآمد. حواسش به همه کس بود. از دور کار را مدیریت میکرد.
-به این آقاهه دادی... نه نه اون خانومه رو جاانداختی....یه نفر اونوره خیابونه.
خندهام گرفته بود. توقف کردم. ایستادم روبهرویش. لباس صورتیاش به چشمم آمد. همقدش شدم و گفتم:
-میخوای تو هم از این بستهها پخش کنی؟
قبل از تکان دادن سر، ستارههای چشمش برق زدند. چند بستهی خرما را داخل ظرف گذاشتم و طرفش گرفتم.
با دستهای کوچکش، محکم ظرف را چسبیده بود. انگاری مسئول چیز با ارزشی، مثل تکهای از وجودش، شده باشد.
نیازی به کمک من نداشت. با دقت بستههای خرما را بین مردم پخش کرد.
اصلا دخترهای صورتیپوش کار خود را خوب بلدند، مثل دختر کاپشن صورتی.
#همسایه_افغانستانی
#روایت_محلهکن
#قدم_کوچک_من_برای_غزه
#فرزند_رمضانیم
#دعایمن_سلاحمن
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔 @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻بله | ایتا🔻
طنین صدای اذان کل محل را پر کرده بود. دست دخترم را گرفتم و با عجله خودمان را رساندیم به مسجد. دقیقا در ورودی مسجد ایستادیم.
بستههای خرماها آماده بود. یک دانه خرما در بستههایی کوچک که رویش یک برچسب زده بودیم با یک عبارت:
دعای مستجاب افطارم نذر کودکان مظلوم فلسطین
هر بسته را میدادیم این جمله را تکرار میکرديم : قبول باشه، برای مردم فلسطین دعا کنید...
واکنشها نسبت به درخواست ما متفاوت بود. خانمی جوان که همراه دو دخترش با عجله داشت خودش را به نماز میرساند با شنیدن جملهام ایستاد، قدری فکر کرد و با صدای لرزانی گفت: بله حتما، حتما دعا میکنم.
پسر نوجوانی را با اندامی نحیف و آستینهای بالا زده که نشان از وضو داشت، دقیقا در ورودی مسجد دیدم. تا خواست وارد شود صدایش کردم و گفتم: بفرمایید، قبول باشه، یادتون نره موقع افطار برای بچههای فلسطین دعا کنید.
به بستهی کوچک خرمای توی دستش قدری نگاه کرد، لبخند زد و سری به نشانه رضایت تکان داد و رفت.
پیرمردی با موها و ریشهای سفید از راه رسید
خرما را دادم به دستش و همان جمله را تکرار کردم. واکنش پیرمرد برایم به یاد ماندنی شد.
روی پلههای درب ورودی مسجد ایستاد دستهایش را تا جای ممکن به سمت آسمان بلند کرد و فریاد زد:
خدایا ریشهی اسرائیل را بکن
صدای پیرمرد در حیاط مسجد پیچید
و حالا دیگر صدای آمینها فضای مسجد را پر کرده بود ...
#روایت_یزد
#قدم_کوچک_من_برای_غزه
#فرزند_رمضانیم
#دعایمن_سلاحمن
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔️ @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻بله | ایتا🔻
يك گوشه ميان اشكها، مادرها
يك گوشه، وداع دختران با سرها
اي غزه تكان مخور كه در آغوشت
خواباند تمامي علي اصغرها...
پینوشت: افطاری گروه جهادی آلیاسین در روستاهای اطراف زابل
#روایت_سیستان
#قدم_کوچک_من_برای_غزه
#فرزند_رمضانیم
#دعایمن_سلاحمن
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔 @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻بله | ایتا🔻
پویش فرزندان رمضان
بین اهالی شهر
بین اهالی شهر
چند تا بسته خرما،
پلاستیک،
و برچسب!
به قول بچه ها خط تولید راه میافتد، به همین سادگی!
پسر بزرگ خرماها را داخل پلاستیک میگذارد، پسر کوچک برچسب ها را جدا میکند،
و ما با چسب پلاستیک ها را میبندیم.
یعنی این یک دانه خرما چه کسی را خوشحال میکند؟
این بسته به چه کسی میرسد؟
آیا واقعا دعا میکنند؟
چند تا بسته صد و پنجاه تایی آماده میکنیم.
بچه ها را حاضر میکنم و راه میافتیم،
یک بسته را به یکی از اهالی میسپاریم تا بین دو نماز در مسجد پخش کند،
و یک بسته را با خودمان به مرکز تجاری میبریم.
تا میرسیم اذان شده است،
جلوی پاساژ با دخترکی که در بغل دارم میایستم و بسته ها را پخش میکنم و به همه میگویم: «قبول باشه»
داخل پاساژ میشوم و سراغ مغازه دارها میروم، تقریبا همه در حالت مظلومانهای مشغول افطار هستند.
یا نان و پنیری از خانه آوردهاند،
یا ساندویچ سردی را دارند گاز میزنند،
خرما ها را که تعارف میکنم، خوشحالی را از برق چشم تکتکشان میفهمم.
نه اینکه محتاج این دانه خرما باشند، از اینکه کسی به فکرشان بوده خوشحالاند.
برخلاف تصورم استقبال گرمی از این حرکت میکنند.
هنوز چند دانه ای از خرماها باقی ماندهاست،
به خانم میانسال بی حوصلهای تعارف میکنم، میگوید اگر فاتحه دارد نمیخواهم.
میخندم و میگویم فاتحه نه، دعا دارد. خرما را در دستانش میگذارم تا متن را بخواند و بیشتر فکر کند.
پسرک دستفروشی سراغم میآید، خرمایی هم به او میدهم.
میپرسد: خاله این چیه؟
احساس میکنم شاید او بیشتر از همه حال کودکان گرسنه غزه را بفهمد،
برایش توضیح میدهم که برای مردم غزه دعا کند،
انگار از احوال کودکان غزه بی خبر است،
می گوید: برای چه؟
می گویم تا از گرفتاری و گرسنگی رها شوند!
با تعجب نگاهم میکند و میرود!
دو پسر جوان نزدیک دستگاه خودپرداز به چشمانم میآیند، سراغشان میروم و خرما تعارف میکنم،
میگوید یکی باید برای ما دعا کند،
خرماها را نمیگیرند،
میگویم اگر میتوانید دعا نکنید، ولی خرما را بخورید، خرماها را بر میدارند.
دو خرما باقی مانده است،
وارد مغازه ای میشوم و به مشتری ها میدهم؛
و همزمان فکر میکنم فردا کجا بروم؟!
#روایت_مشهد
#قدم_کوچک_من_برای_غزه
#فرزند_رمضانیم
#دعایمن_سلاحمن
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
#غزه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔 @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻بله | ایتا🔻
مکتب امالبنین
با به دنیا آمدن پسر سومم، امالبنین شد یکی از نامهایی که بیشتر اوقات دوستان و آشنایان با آن صدایم میزدند.
روضههای هرساله خانم امالبنین (سلام الله علیها) هم بهانهای دیگر شد تا من هرچه بیشتر با شخصیت و سیره این بانوی بزرگوار آشنا شوم.
و چه بزرگ بانویی!
امالبنین مکتبی است که در آن مادران دست شستن از فرزندانشان در راه خدا را از همان ابتدا میآموزند.
و حالا با باور به اینکه مکتب امالبنین همان الگوی سومی است که رهبری معظم میفرمایند، تمام تلاشم را قرار دادهام برای تربیت و رشد پسرانی مجاهد، انقلابی و ولایتمدار. که اگر فردا روزی ندای هل من ناصر از غزه مظلوم بلند شد به آن سرزمین رهسپار شوند. اما امروز هم روزها و ساعتهایمان خالی از دعا و توسل برای ایشان نیست و همواره قدمهایی هرچند کوچک برمیداریم به امید فرج و پیروزی.
حالا که راهی برای رهسپاری به آن سرزمین نداریم، دعاهایمان را سلاح میکنیم برای نجات کودکان مظلومش.
#روایت_قم
#جهادنا
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
#فرزند_رمضانیم
#قدم_کوچک_ما_برای_غزه
#غزه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔 @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻بله | ایتا🔻
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خدایا
حتما توقع زیادیست
ولی آیا میشود
یکی از این همه خرمای این پویش
بشود افطار آقایمان
مولایمان
منجیمان
و...
خدایا
میشود برسد به دست او که به دعایش
کودکان فلسطین رنگ رهایی و آزادی و آرامش ببینند؟
#روایت_مشهدالرضا
#قدم_کوچک_من_برای_غزه
#فرزند_رمضانیم
#دعایمن_سلاحمن
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
#غزه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔 @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻بله | ایتا🔻
6.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای آمدنت مبدا تاریخ تغزل
تاخیر تو برهم زده اوضاع جهان را...
لحظات ملکوتی افطار و دعا برای تعجیل در فرج آقا امام زمان و نجات مردم مظلوم غزه...
#روایت_همدان
#افطاری_خیابانی
#قدم_کوچک_من_برای_غزه
#فرزند_رمضانیم
#دعایمن_سلاحمن
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
#غزه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔 @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻بله | ایتا🔻
چگونه رنج زمین را زمان نمیبیند
چگونه این همه خون را جهان نمیبیند
به تشنگان حقیقت که آب خواهد داد
جهان چگونه به فردا جواب خواهد داد
چقدر کودک و زن بیپناه کشته شدند
به راستی به کدامین گناه کشته شدند
یکی نگفت در آغوش تلخ تاب و تبش
چه شد که کودک نارس رسید جان به لبش
جهان و عافیتش ارزنی نمیارزد
به اینکه کودکی از هول مرگ میلرزد
منادیان حقوق بشر نمیشنوند
به حجتی که تمام است اگر نمیشنوند
زمان، زمانِ رسیدن به داد مظلوم است
شکستِ ظلم خدا وعده داده، محتوم است...
پینوشت: پخش ۶۴۰ بسته خرما در مسجد نجفیه دزفول به نیت کریم اهلبیت علیهم السلام
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#روایت_دزفول_مقاوم
#قدم_کوچک_من_برای_غزه
#فرزند_رمضانیم
#دعایمن_سلاحمن
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
#غزه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔 @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻بله | ایتا🔻