دلم برای حسی که موقع دیدن اولین سریال کره ای و اولین انیمه داشتم,
برای اون حسی که اولین بار اول موقع گوش کردن آهنگ انگلیسی و آهنگ های کلاسیک داشتم ،
برای اون حسی که وقتی برای اولین بار گرویتی فالزو میدیدم تجربه کردم ، اولین باری که رفتم مدرسه ، اولین باری که نوشمک خوردم ، اولین باری که با یه نفر آنلاین صحبت کردن تنگ شده .
و همچنین ... اولین باری که دست به کلاویه های پیانو زدم .. دلم برای اونم خیلی تنگ شده..
دلم برای حس اولین باری که رفتم توی پینترست تنگ شده .
اولین باری که ولاگ دیدم ، اولین باری که رفتم کتابخونه ، اولین باری که یه کتابو کامل و توی مدت کم خوندم .. دلم برای تمام این اولین احساسات تنگ شده !؛
اوکی ولی بعد از نوستالژیا و تا اواسط هم آینه، باید بگم بی نهایت عاشق کاریمکه تارکوفسکی با مخاطب های غیر جدی اش می کنه!
مدت زمان فیلم یک ساعت و چهل و هفت دقیقه ست.
سنگین ترینو پر سکون ترینفیلیمه که تو عمرتون دیدین.
دقیقه بهدقیقه یفیلم با موسیقی کلاسیکی همراهه که دقیقا مفهوم اون صحنه رو بیان می کنه.
دیالوگ های پر مفهومی داره که باید به اندازه یموهای سرتون از اول گوش بکنیدشونتا مقصود دقیق خالقش رو متوجه بشید.
تا بیست دقیقه یاول فیلم، بی تعارف؛ تارکوفسکی جوری هر پلان رو طولانی و قابل تامل میکنه، که اگر اهل هنر نباشید قطعا میگید اه،بیخیال، حوصله ام سر رفت!این دیگه چیه؟
و فقط کافیه بمونید و هر پلان چهار دقیقه ای رو با دقت تماشا کنید، صدای نفس های بازیگر ها در سکانس های همراه با سکوت رو بشنوید، از صدای طبیعت یا موسیقی پرگولزی و پرسل احساسکنید موهای تنتون سیخ شده و هیچ نمیدونید چطور یه انسان میتونه همچنین فیلمی رو خلق کنه..
بهتون تبریک میگم! شما نسبت به یک ساعت و چهل و هفت دقیقه پیش؛ تبدیل به انسان بهتری شدید.