چقدر خوشحال شدم یه نفر پیگیر این قضیه شد،چرا که نه.
ببین اول اینکه سعی کن به هیچوجه، اگر تا الان بوده از این به بعد نه، دانشتو از طریق فضای مجازی بدست نیاری. یه جمله بود که گفته بود نظرات ما از پرسه زدن در شبکههای اجتماعی سرچشمه می گیرند، نه از مطالعه ی کتابها! این تقلید دانایی درواقع الگوی جدیدی از نادانیست، پس کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشی های بزرگان رودیدن، موسیقی های خوب گوش کردن، معاشرت با افراد دانا و... بدست بیاری
حالا درموردفیلم،
خب ببین دقیق نگفتی چه سبک هنری دوست داری، یا چه کتاب هایی در چه زمینه ای از هنر میخوای بخونی. تئاتر موسیقی نقاشی اینارو بیا بهم بگو بهت معرفی کنم
@melophile8002
olafur Arnaldsolafur_Arnalds-Tomorrows_Song_Gratomic.com.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
همزمان با گوش دادن به این موسیقی ، متن رو هم بخونین..
𝐏𝐫𝐞𝐥𝐮𝐝𝐞
همزمان با گوش دادن به این موسیقی ، متن رو هم بخونین..
سکوت طولانی ای بود ...
سکوتی که با این کلمات ، مانند شیشه ای خرد شد ؛
با صدای آرام او : واقعا میری؟
ویک ساکت بود ، بیشتر از همیشه .
آرام زمزمه کرد : چاره ای ندارم ..
احضار شدم.
اشک های مرلین روانه شد ، چه کاری از دستش بر می امد؟ تنها میتوانست آرام بگرید ،
و مرگ عزیز ترین فرد زندگی اش را از دور تماشا کند
که چگونه او را سلاخی میکنند ، و چگونه روح او از مرلین دور میشود . و زندگی هایشان زِ یکدیگر جدا می افتد .
آرام اشک هایش بر روی گونه های گلگون شده اش میغلتیدند .
اغوش ویک برایش همیشه باز بود ، حتی اگر در آن دنیا باقی زمانش را سپری میکرد .
ولی هر دو میدانستند ، آن اشک ها ، به فریاد ها و نعره های قدرتمندی تبدیل میشدند ، که روح تک تک قاتلان ویک را در هم خرد میکرد , نابودشان میکرد .
آن قطرات پاک رو صورت مرلین ، روزی به قطره های خونی مبدل میشدند که از مشت های خشمگینش میچکیدند ..
𝐏𝐫𝐞𝐥𝐮𝐝𝐞
سکوت طولانی ای بود ... سکوتی که با این کلمات ، مانند شیشه ای خرد شد ؛ با صدای آرام او : واقعا میر
وقتی میگم از هر انگشت یه نفر هنر میباره:
𝐏𝐫𝐞𝐥𝐮𝐝𝐞
وقتی میگم از هر انگشت یه نفر هنر میباره:
وقتی میگم از چشم های که میتونن زیبایی های درونی رو ببینن بخاطر ایشون اشک میباره:
دوستان ناشناس هارو توکانال ناشناس داریم جوابمیدیم منتهی اگر ویگن لطف کنه لینکشو اینجاهم بذاره🌝
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در جنگ ایدئولوژیک حزب، #شستاکویچ اولین موسیقیدانی بود که ضربه خورد و دریافت که این جنگ با وجدانش است؛ بهعنوان یک هنرمند و خالق، جنگی تا پای مرگ. مقالهای ضد او در شوروی و نشریهی پراودا، همانند چنین فرمانی است: بزنیدش، خوارش کنید، تکهتکهاش کنید! به او برچسب دشمن مردم میزنند و گروهکهای بیارزشی که آشکارا تحت حمایت ردههای بالای حزب هستند، به صحنه میشتابند تا با تملق برای خود شغلی دست و پا کنند. اما او توبه نکرد. سرانجام در ۲۱ نوامبر ۱۹۳۷ در تالار فیلارمونیک لنینگراد بیانیهاش را با سمفونی پنجم اعلام کرد.
او در این موسیقی با شور و شجاعت دربارهی وقایع آن سالها میگوید که توصیفش از هر نویسنده یا نقاشِ شاهد آن روزگار واضحتر است. او وقایعنگار کشور شد. تاریخ روسیهی شوروی در هیچجای دیگری بهخوبیِ موسیقیهای او توصیف نشده است. شستاکویچ به هنرش خیانت نکرد، او توبه نکرد، در میان عموم سنگِ چیزی را به سینه نزد تا تعهد دهد که از این به بعد یک سوسیالیست-رئالیستِ معمولی و میانهرو خواهد شد.
استاد، تولدت مبارک!
عکس: شستاکویچ در لباس آتشنشانی بر پشتبامِ کُنسرواتوار لنینگراد (۱۹۴۱)
@musicandcraft