در فصل پاییز، بنا بر ضرورتی که به درخواست های مکرر پیش آمد، تمرکز را روی آموزش های عمومی #هوش_مصنوعی گذاشتیم
سه ماهه سختی بود و کثیرالسفر شدم
#مارکوپولو😉
در فصل زمستان برمی گردیم به دو موضوع، ان شاء الله
١. #استعدادسنجی و #استعدادیابی 👌👌
٢. سند تحول بنیادین آموزش و پرورش
(تربیت نخبگان تمام ساحتی)
همراهی و یاری کنید همراهان عزیز
ان شاءالله کارهای خوبی رقم بخورد
بسم الله الرحمن الرحیم
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کبوتر مادر از سرما یخ زده ولی بچه اش رو زیر پرهای خودش گرم نگه داشته تا زنده بمونه
مادر یعنی عشق❤️تقدیم به مادرهای گروه🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
پیشاپیش تولدبی بی دوعالم حضرت فاطمه زهراس وروزمادرتبریک عرض میکنیم
هدایت شده از موسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا علیه السلام میبد
هدایت شده از موسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا علیه السلام میبد
شنبه ها
در موسسه قرآنی مون
دو تا کلاس فوق العاده داریم
🦋استاد حاجی اسماعیلی /تفسیر قرآن کریم/مهدویت در قرآن
ساعت ١٩
🦋🦋استاد خیراللهی/نهج البلاغه/
ساعت ٢٠
هدایت شده از مزون حسنا| مانتو عبا
40M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
همه رقم از ۳۵۰ تا ۷۰۰ تومن 😄😱
از تخفیفات جا نمونید 🥰
https://eitaa.com/Mezon_Hosna3124
مزون حسنا
فرشته چنین می پوشد
.
هدایت شده از مزون حسنا| مانتو عبا
.
بمناسبت تولد بانوی دو عالم حضرت زهرا(س)
امروز تمامی کارهای مزون حسنا تا آخر شب شامل ده درصد تخفیف میشه
فقططط تا پایان امشب ❌❌
جا نمونید 😉
.
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 دوربین مخفی؛ سورپرایز مامان وقتی پسرش بیخبر از خارج برگشته!😉
قصه از این قراره که پسر بعد از چند وقت میخواد برگرده ایران ولی مامانش خبر نداره،
حالا گریم کرده و خودشو جای راننده تاکسی جا زده
واکنش مامان وقتی میفهمه راننده، پسرشه خیلی باحاله
💥به میبدما بپیوندید:
🆔 @MEYBODE_MA
هدایت شده از اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
به محض نشستنم توی ماشین بر میگردد سمت من «خوب مردمو سرگرم کردنا! هر روز یه مسخره بازی! دیروز یلدا امروز روز مادر...!»
سعی میکنم همراهی کنم، چون حوصله بحث ندارم «مردمم که همینو میخوان؟! فقط مشکل اینه در جیبت نباید بسته بشه! یه شب میخری برای یلدا، یه شب میخری برای زنها، همینطوری هم ادامه داره...!»
تایید میکند «راست میگی! درِ این جیب نمیذارن بسته بشه، همینطوری باید کادو بخری!» و میگویم «من که باید سه تا هم بخرم!» و میخندم «مادر، خانم، مادرخانم...!»
نمیخندد «من که هیچ کدوم رو ندارم!» رسماً میخ گذاشت زیر چهار چرخِ ذوقم و با هم پنچرشان کرد «جدی؟!» توی مغزم دو دو تا چهار تا میکنم که لابد ازدواج نکرده که البته به موهایِ شقیقهی سفیدش و سن و سالِ حدوداً چهل و خردهای سالهاش نمیخورد ولی مطمئن میشوم مادرش را از دست داده!
خودش ادامه میدهد «یعنی داشتما... زندگیم که ادامه پیدا نکرد... مادرمم بیست ساله رفته زیر خاک...!»
غم میریزد توی مینیبوسِ فکستنیِ بنز و شبِ میلاد را زهر میکند. ادامه میدهد «مَقَّرِ ما رو زدن آقا! خونهای که مادرش بره، مقرش رو زدن!» به هیبتش نمیخورد احساسی بشود ولی میشود «تا بود همه خواهر برادرا پیش هم بودیم، همو میدیدیم، خبر همو داشتیم، وقتی رفت همهمون از هم پاشیدیم! دیگه زیاد از هم خبر نداریم...» دو تا کلمه میگویم که ترغیب نشود یکهو بزند زیر گریه «مثل نخ تسبیح! که همهی دونهها رو جمع کرده پیشهم؟!»
تایید میکند «بله بله... دقیقاً نخ تسبیح... به یکی از دوستام میگفتم اینو... که اگه مادرتون بره، مقرتون رو زدن! میخندید! بعدنا که مادرش فوت کرد اومد به من گفت تو فیلسوف بودی و من نمیدونستم! تو خیلی فهمیده بودی که اینو گفتی، من حالا رسیدم به حرفت...!» و میگویم «تا هستن قدرشون رو نمیدونیم!» تکرار میکند «واقعاً تا هستن قدرشون رو نمیدونیم...!»
بقیه کمکم میرسند. در را میزند که سوار شوند. نفر اولی که مینشیند میگوید «روشن کن!» خندهی راننده بلند میشود. انگشتش میرود روی مونیتور باکلاسِ پخش که به قد و قیافهی ماشینِ کهنه نمیخورد و صدایِ تیزِ زَنَکی تیر میکشد توی گوشهام. من اما تویِ فکرم. یادِ یکی از رفقای سن و سالدارم میافتم که میگفت «فکر نکن آدم باید بچه باشه که نیازِ به مادر داشته باشه، حتی منم که نوه دارم، محتاج مادرمم! سالهاست ندارمش ولی هنوز جای خالیش حس میشه...! نمیتونم فراموشش کنم...»
#روز_مادر_مبارک
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT