eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.5هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
5.6هزار ویدیو
459 فایل
آموزش چند بعدی/برای يادگیری و یاددهی نوین 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی؛ #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن #بسیج_علمی_پژوهشی_میبد ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
الان چیشد این ضربات وعده صادق ۴ موج ۱۰۱ یا وعده صادق ۵ موج ۱ یا پیش‌درآمدی بر وعده صادق 5 یا پیوست موج 100 وعده صادق 4 یا چی؟؟؟؟؟؟
هدایت شده از مهرهوش
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی یک مداحی، چند تصویر و یک نام… کافی‌ست تا دوباره یادمان بیاید بعضی مردها فقط زندگی نمی‌کنند؛ پای عهدشان می‌ایستند. 🇮🇷✊ این ویدئو، ادای احترام است به شهید مردانی که نامشان در قاب مانده، اما راهشان بیرون از قاب ادامه دارد. 🔥🕊️ 🎬 حتماً ببینید و منتشر کنید؛ ☀️ مهرهوش https://eitaa.com/mehrhoosh
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
War report No34 mohammadi 18021405.mp3
زمان: حجم: 23.8M
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 34 - ارزیابی تنش‌ها در تنگه هرمز مهدی محمدی - 18 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢روایت یک خانم حاضر در تجمعات انقلابی این شبها: خواب آقا رو دیدم، گفتن ببخشید اگر به خاطر من حرف میخوری؛ باحجاب شدم...
روی شیشه یه ماشین نوشته بود: یک زن با حجاب: برای پدرش افتخار،برای برادرش عزت، برای همسرش گنج، برای فرزندانش الگو، برای جامعه آرامش میباشد جدی چقدر می‌تونه یه نوشته روی شیشه اینقدر زیبا و پر مفهوم باشه...
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 آخوند دو قلو دیده بودین؟؟ 🟢 مصاحبه ای پر از انرژی مثبت و امید و شادی👌👌👌 🔺 👇 ╔════════════╗ ‌‌🇮🇷 @harffe_hesab 🇮🇷 ‌‌╚════════════╝
••✊️🇮🇷 شما دعوتید به موکب نوجوان مبارز😍🇮🇷 📣برنامه‌های امشب موکب: 📆 جمعه ، ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ ━━💠🍃🍃🌺🍃🍃💠━━ 🔸سخنران آقای مهدی جعفری موضوع: "حفظ آرامش" جلسه ۲ ساعت: ۲۱:۰۰ 🔸استعدادیابی ویژه نوجوانان ━━💠🍃🍃🌺🍃🍃💠━━ 🐣غرفه کودک ☕️به همراه پذیرایی و فضای گفت‌وگو ✨️ 📍بلوار بسیج _ روبه روی پایانه‌ی خط واحد 🕗 از ساعت ۲۰:۰۰ 🕥 تا ۲۲:۳۰ پذیرای شما خوبان هستیم❤️🇮🇷 🆔 @anjoman_islami_meybod
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 مراسم چهلمین روز شهادت پاسدار شهید دریابان علیرضا تنگسیری 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🔹 سخنران 🔹 حجت‌الاسلام شیخ مرتضی دهقانی 🔹 با نوای گرم 🔹 سید مرتضی سجادی و 🔹اجرای گروه سرود🔹 ۵۰۰ شهید شهرستان میبد ✅همراه با: 💠قرائت حدیث کساء 🗓 جمعه ۱۸ اردیبهشت ⏰ ۲۱ تا ۲۲/۳۰ خیابان امام - بانک کشاورزی موکب مردمی فتاح
حسین ستودهki-midone-sotoode.mp3
زمان: حجم: 12.6M
🎵   ◾️ نماهنگ | کی میدونه... 🎤 بانوای: _______________________ وب سایت رسمی کربلایی حسین ستوده https://hoseinsotoodeh.ir/ @hoseinsutoodeh
نازنینِ زهرا با خانم رویِ نیمکتِ سیمانیِ موکب انصارالمهدی نشسته بودیم. همان نیمکت، سیمانی‌های ایستگاه‌های اتوبوس. موکبِ انصارالمهدی کنار ایستگاه‌‌های اتوبوس‌ همگانی میبد ایجاد شده و به نوعی جزئی از آنجاست. بچه‌ها مشغول بازی با دوستانِ تازه‌یافته‌شان بودند که صحنه‌ای توجه من را جلب کرد. حاج‌آقا سلیمانی که از سادات هم هست مشغول فیلم‌برداری از یک صحنه بود صحنه‌ی مرتب کردن چادرِ یک دخترِ نوجوان توسط خانم‌اش. یک دخترِ نوجوانِ چادریِ دیگر هم با عشق نظاره‌گر این صحنه بود. به خانم گفتم صحنه‌ی مشکوکیه. خانم اظهار تعجب کرد و توجه‌اش جلب شد. بعد از مرتب‌کردن چادر توسط خانم حاج‌آقا سلیمانی، دخترِ نوجوانِ نظاره‌گر، دختر تازه چادر سر کرده را محکم در آغوش گرفت و کلی برای هم ذوق کردند. انگار دوتایی توی یک قرعه کشی بزرگ برنده شده بودند. به خانم گفتم به نظرم آن دختر نوجوان چادری نبوده و همین الان ما شاهد ورودش به دنیایِ دختران محجبه هستیم. خانم نه تایید کرد و نه رد. دوستم علیرضا رسید. علیرضا به نوعی مسئول آن‌جاست. حدسم درست بود. گفت که دو خواهر، به نام‌های نازنین و زهرا در همین موکب چادری شده‌اند و این‌ دختری که الان شاهد چادری شدن‌اش بودیم خواهرِ بزرگ‌تر یعنی نازنین‌خانم بود. از من پرسید می‌خواهی با آن‌ها صحبتی داشته باشی؟ مشخص بود یک نابینا از خدا چه می‌خواهد. فرشی در محوطه انداخت و نازنین و زهرا و دوستشان و دو تا از خانم‌های فعال موکب را برایم احضار کرد. الکی الکی انگار شخصیتِ مهمی شده بودم. خدا من را ببخشد کمی هم از تعریف‌های قُلُمبه سُلُمبه‌ی علیرضا کِیف کردم. اول خانمِ دهقانی که ایشان هم از سادات بودند ماجرا را تعریف کرد. این سلاله‌ی زهرا، هم خیلی خوش‌صحبت بود هم خیلی خوش‌بیان. از این گفت که ابتدا دو تا دخترها کم حجاب بوده‌اند و این‌که روزی، همان اوایل برپایی موکب، اظهار علاقه کرده بودند برای فعالیت در موکب. گفت که تحویلشان گرفتم و با روی خوش درخواست‌شان را پذیرفتم. معلوم است این بانویِ خوش‌بیان عاقبت این دو خواهرِ معصوم را به کجا ختم می‌کند. با دو خواهر گفتگو کردم لُرِ یاسوجی بودند و به خاطر کار پدر در یکی از کارخانه‌های کاشی میبد به غربت آمده بودند. از دلتنگی برای روستای خودشان گفتند و از زحمت‌های غربت. برای خودم نقش اپوزیسیون گرفتم و پرسیدم: آیا زورکی چادری شدید؟ خیلی محکم رد کردند. پرسیدم قبل از چادری شدن، اذیتی از جانب مردم متوجه شما می‌شد. شرمنده شدم وقتی گفتند بعضی‌ها به چشم دخترِ خیابانی به آن‌ها نگاه می‌کردند و گه‌گاهی متلکی به آن‌ها می‌انداختند. از این گفتند که جزئی از یک خانواده‌ی شهید هستند. و از خوشحالی پدر و مادر و اقوام‌شان به خاطر تصمیم به حجاب داشتن. بعد از کلی صحبت‌های این‌شکلی، متوجه شدم چون چادر و روسریِ مناسب نداشته‌اند دوستان موکب از چادرهای خانه خودشان به آن‌ها بخشیده بودند و زهرا که کوچکتر بود به جای روسری یک چفیه‌ی سفید به سر کرده بود. همین شد دلیلی برای خانم‌ام که از قضا کارگاه خیاطی دارد هدیه‌ی محجبه شدن‌ این خواهرهای معصوم را دو تا چادر خوشکل قرار دهد. من با خودم فکر کردم چقدر از دخترهای معصومِ غیرچادری‌، چه بومی و چه غیربومی در شهرم هستند که منتظرند دست تقدیر آن‌ها را به این موکب برساند تا به دنیای پاکِ حجاب وارد شوند... خواجه شَدیدُالبینْ ๏๏🏴 @khajeshadidolbin