6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 زمان تقریبی جنگ دوباره از نظر دکتر خوشچشم
⚜"زمانه خود را بشناس"
_____________________
🟡 | @zamanehh
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دکتر خوشچشم: ما داریم میریم به سمت درگیری های مجدد
⚜"زمانه خود را بشناس"
_____________________
🟡 | @zamanehh
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی می گن لوله نفت توجیب اخوندهاست😂😂😂
❗️ جزئیاتی از پاسخ ایران به طرح آمریکا
1⃣ تاکید بر حقوق اساسی ملت ایران
2⃣ رد طرح آمریکا که به معنای تسلیم ایران در برابر زیاده خواهی ترامپ بود
3⃣ تاکید بر ضرورت پرداخت خسارتهای جنگ توسط آمریکا
4⃣ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز
5⃣ تاکید بر ضرورت پایان تحریمها و
6⃣ آزادسازی اموال و داراییهای توقیف شده/صداوسیما
🔸🔹🔸🔹
☑️ کانال پویش سواد رسانهای
➡️ @resanehEDU
"کافه تماشا"
مسیر راهپیمایی عوض شده است.
تغییر همیشه برایم سخت است . اما باید بگردم و همان تغییر نچسب را تبدیل به لذت کنم . شاید هم تبدیل به فرصتی از دل ناملایمت .
در مسیر راهپیمایی علاوه بر شعار دادن و گوش دادن به نماهنگ های حماسی به همه جا نگاه میکنم . اما امشب که در مسیر بودم صحنه ای از آن سمت خیابان نظرم را به خودش جلب کرد. خودم را به این سمت خیابان رساندم تا ببینم چه اتفاقی خواهد افتاد . دسته ای جوان بالای یک ساختمان در کافه ای کوچک مشغول خوردن هستند. اما دیدن جمعیت و هیاهوی شعار دادن و رقص پرچم ها باعث شده همگی اشان به لبه پنجره و حیاط خلوت مغازه در آن بلندی بیایند و این خروش را ببینند و متعجب شوند . همین که خودم را به پیاده روی پایین مغازه می رسانم ، میفهمم که دو سه تایشان با هم مشغول بلند صحبت کردن هستند .
_پژمان بیا ببین چه خبره !!!
_اَههههههه این همه زن و مرد کجا بودن؟
_چقده اینا بیکارن !!! نفسشون جای گرم در میاد.
_نه اینکه ما الان داریم کار بزرگی میکنیم؟
_بیا بیا یه فیلم ازشون بگیر نشون شاهرخ بده !
_وای میبد این همه انقلابی داره؟
_میگی شبی چند میگیرن ؟
_گفتن شبی دو تومنشون میدن .
_تو باور میکنی؟
_بله مگه تو باور نمیکنی؟
_با عقل جور در نمیاد !!
_تو جنگ دولت پول داره بده؟ اگر راست مگه گرونی کنترل کنه .
بر میگردم آن سمت خیابان و باز به کافه خیره میشوم .
هنوز همان تعداد با تعجبی زیاد مشغول دیدن جمعیتند .
با خودم فکر میکنم این از حسن های راهپیمایی شبانه در مسیرهای متفاوت می تواند باشد .
شاید کسی که تجمعات را فقط هوش مصنوعی می داند به چشم خودش هم ببیند .
باید به جمعیت بپیوندم.
✍سرکار خانم ف. م
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماهقصهها
#روایت_مردمی_میبد
🙏🙏🙏✅✅✅🇮🇷🇮🇷🇮🇷
این مورد جذاب را هم لطفا بخوانید
و اگر مایل بودید، منتشر کنید:
"حلقه های زنجیر طلایی"
🥇
نفسم گرفته و رمق در بدنم نیست
می آیم و روی پله ها می نشینم . خانمی روی پله ها نشسته . یک بلوز زرشکی خیلی زیبا پوشیده، با شالی مشکی رنگ که از قضا آنقدر نازک است که تمام موهای مش کرده زیرش را می بینم . لاک جیغ قرمژ رنگش کاملا با لباسش ست شده . آرایشش کامل و بی نقص است . انگار که به عروسی دعوت شده باشد . شلواری کوتاه پوشیده که ساق پایش با زنجیری طلایی رنگ را نشان می دهد. هر آنچه مد این روزگار است را تمام و کمال در خود اجرا کرده است .
نگاهم را از او می دزدم و به خیابان خیره می شوم . با آنکه جمعیت راهپیمایی از روبرویم رد شده اند باز دسته دسته زن های پرچم به دست به دل خیابان زده اند حتی اگر از جمعیت جامانده باشند.
اما صدایی می آید. همان صدای شعار دادن هر شبه .
مرگ بر آمریکا .
صدای زنی که کنارم نشسته حواسم را از خیابان به سمت خودش پرت می کند . آرام جواب می دهد :«مرگ بر آمریکا»
فکر میکردم برای اعتراض این گوشه نشسته باشد اما می شنوم که همصدا با ماست.
باز صدا از دور دست ها می آید . اباالفضل علمدار خامنه ای نگه دار .
و باز صدای آرام زن می آید:«ابالفضل . ..» سعی می کنم با لبخندی همراهیش کنم .
دوباره نگاهم به سمت خیابان می رود . هنوز عده ای با سرعت مشغول رفتن به سمت راهپیمایی اند که پسرهای کوچک دو قلویی با لباس ارتشی شیرینی این دیدن را برایم دو چندان می کنند . با آنکه صدا خیلی ضعیف شده هر چه شعار می دهند ، این دو قلو با تمام وجودشان جواب می دهند و انگار کل خیابان را صدایشان پر کرده ده نفری دور تا دور و پشت سرشان در حرکتند و پرچم هایشان را تکان می دهند . از شنیدن صدای دوقلوهای دوست داشتنی کلی سر ذوق آمده اند. زنی که کنارم نشسته هم کلی قربان صدقه اشان می رود و هر چه شعار می دهند را باز آرام جواب می دهد .
بی رودروایسی نگاهش می کنم و می پرسم :«شما چرا نرفتید راهپیمایی ؟ »
نگاهش را به زمین می دوزد و می گوید:«من ؟ من با این سر و وضع؟ کجا برم ؟ روم نمیشه!!! »
نمیدانم درست در این لحظه چه باید بگویم !
می ترسم با جواب دادنم او را از خودمان برانم . از مذهبی هایِ چادری .
و می ترسم برایش عادی سازی کنم ، همین بدحجابی خیلی بد را.
دلم را به دریا می زنم و می گویم :همین جا که داری جواب میدی هم قبوله . البته یه راه دیگه هم داره فردا شب که میای یه جوری بیای که به این جماعت بخوری »
و سریع می زنم زیر خنده . بعد هم می گویم: تو این جماعت مانتویی هم دیدم.
خودش را جمع می کند و می گوید : «فعلا که میام همین جا می شینم و جمعیت رو می بینم و کیف می کنم . میترسم مسخرم کنند ، حتی می ترسم دوستام ولم کنند . »
میفهمم که از چه می ترسد . و وحشتش برای چیست .
میگویم : ببین چه جمعیت زیادی از محجبه ها اینجا هستند . تو قاطی این سیل جمعیت میشی . حداقل اینجا هیچ کس تو رو مسخره نمیکنه .»
سرش را به نشانه تایید تکان میدهد و می گوید: «باورم نمیشد میبد این همه با حجاب داشته باشه »
دو تا از فروشنده ها از کنارمان میگذرند در حالی که یکی به دیگری می گوید:« چه جمعیتی . باورم نمیشه ،این همه آدم »
و زن باز هم تایید میکند و می گوید:«فکر میکردم کسی طرفدار انقلاب نیست و کل شهر پر از بدحجاب و بی حجابه اما شبها میشه فهمید میبد کلی آدم با حجاب داره »
جمعیتی که به سر خیابان سعیدی رفته و در حال برگشتن اند کم کم پیدایشان میشود . آنقدر دیدن رقص پرچمهای زیاد در میانه این جمعیت زیباست که میخواهی مدتها بنشینی و ببینی و از دیدنش لذت ببری .
زن می گوید: «در مورد خیلی چیزا اشتباه فکر میکردم. مثلا دیشب شعار اقتصادی میدادن . خیلی خوشم اومد که اونا هم حرف ما رو میزنن . »
جمعیت می آید و من به سمتش می روم . زن خداحافظی می کند و می رود
✍سرکار خانم ف. م
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماهقصهها
#روایت_مردمی_میبد
🙏🙏🙏🇮🇷🇮🇷🇮🇷