عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا؟
- شهریار
لبخند زدی و خنده ات خاطره شد ،
هر اخم تو فرشی از هزاران گره شد ،
یک صفحه ی صاف بود از آن آغاز...
تا دور تو چرخید زمین دایره شد💫🌎
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی؟
شاعری بودم؛
غزل هایم پر از شور و نشاط
رفتنت شعر مرا غمگین،
دلم را خسته کرد! :)"👣'🩶'