کانال شهید ابراهیم هادی(علمدار کمیل)
شهید بیا و دستم و بگیر:
🌟رفیق مثل رسول 🌟۱۲
شهید محمد حسن خلیلی 🌟
خطبه عقد ما رو حضرت امام رحمة الله علیه خوندند.اون روز رو خوب یادمه.اواخر فروردین ماه شصت و یک بود.ما از ۵ صبح از خونه بیرون اومده بودیم. اتفاقا روز قدس هم بود.
چرا ۵ صبح؟
باخنده گفت:آقای توسلی مسئول دفتر حضرت امام گفته بودند ،این تاریخ که به شما وقت داده شده،با توجه به اینکه روز قدس هست،حضرت امام رحمة الله علیه دیدار با مسئولین دارند.بهتره بذارید برای روز دیگه.
بابا هم گفته بود:ما برنامه ریزی کردیم،شما هرساعتی بگید،ما مشکلی نداریم.
آقای توسلی هم گفته بودند:دیدارهای حضرت امام از ۸ صبح شروع میشه، باید زودتر بیاید.
این طوری شد که ما ۵ صبح از خونه راه افتادیم.از ما خواستند برای دیدار با حضرت امام به حیاط پشت حسینیه بریم.
🌟رفیق مثل رسول 🌟۱۳
شهید محمد حسن خلیلی
فقط به عروس،داماد و پدر عروس اجازه دیدار میدادند.پا که داخل حیاط گذاشتم، انگار عطر بهار همه جا پیچیده بود.حدود سه یا چهار پله از سطح حیاط تا بالکنی که حضرت امام وارد شدند،فاصله بود.ایشون با همون لباس سفید و عرق چین و عبای کم رنگی که روی دوش داشتند، وارد شدند.
امام روی صندلی نشستند.تمام چهرشون نور بود.انگار بند دلم پاره شد.اصلا یادم رفت برای چی اومدیم.فقط به چهره امام نگاه میکردم. میترسیدم با به هم خوردن پلک هام این فرصت ناب را از دست بدم.با نگاهی پراز مهربانی از من پرسیدند:عروس خانم به من وکالت می دید؟حس کردم از خجالت صورتم سرخ شده،زود گفتم :بله.
آقای توسلی هم وکیل بابا شدند.خطبه عقد را امام خیلی شمرده خوندند.وقتی تموم شد،با همون نگاه مهربانشون به ما گفتند:مبارک باشه.بعد هم سه مرتبه گفتند :باهم بسازید.
لبخندی که روی چهره ی حضرت امام رحمة الله علیه نقش بسته بود، اولین و آخرین زیباترین هدیه برای شروع زندگی ما بود.
با خودم عهد کردم همیشه این همراهی را حفظ کنم.
🌟رفیق مثل رسول 🌟۱۴
شهید محمد حسن خلیلی 🌟
مامان از جا بلند شد، رفت از داخل کمد یک آلبوم آورد.گفت:عکسهای اون روز اینجاست ،فقط حیف که اجازه ندادند با حضرت امام رحمة الله علیه عکس بگیریم.
سفارش حضرت امام همیشه توی زندگی مابوده و هست.با تمام کم و زیاد بازی دنیا ماباهم ساختیم.همیشه خدا را شکر میکنم که با نفس ایشون زندگی ما شروع شد.
صفحات اول عکس های دوران کودکی مامان، خاله ها،دایی ها،بابابزرگ،مامان بزرگ و طاهره خانم بود.به یکی از عکس هاکه مامان لب یک حوض نشسته بود،اشاره کردم.اینجا کجاست؟
مامان سرکی در آلبوم کشید ،گفت:بهترین جای دنیا،خونه پدرم.
با دختر همسایه که اسمش شهربانو بود،بازی میکردم.
مامان با خنده گفت:خیلی شیطون بودم،به راحتی خودم رو از روی داربست درخت مو بالا میکشیدم موقع تعریف کردن ،چشم های مامان برق میزدند.هیچ وقت تصور نمیکردم برای من از شیطنت هایش تعریف کند،چون در زندگی خیلی صبور و ساکت بود.
کانال شهید ابراهیم هادی(علمدار کمیل)
شهید بیا و دستم و بگیر: 🌟رفیق مثل رسول 🌟۱۲ شهید محمد حسن خلیلی 🌟 خطبه عقد ما رو حضرت امام رحمة الله
شهید بیا و دستم و بگیر:
🌟رفیق مثل رسول 🌟۱۵
شهید مدافع حرم خانم حضرت زینب س
شهید محمد حسن خلیلی 🌟
یکی دو صفحه از آلبوم را ورق زدم تا به عکس مامان بزرگم رسیدم.مامان با یک آه از ته دل گفت:روزهای بچگی ما خیلی زود تموم شد.مادرم به خاطر بیماری سرطان فوت کرد.من و خواهرهام بعد از مراسم مادرم چشم بازکردیم، دیدیم مسئول زندگی شدیم.
شش سال از فوت مادرم گذشت تا بالاخره پدرم راضی شد ازدواج کنند.
طاهره خانم اصالتا شیرازی بود ،دختری هم سن وسال خاله ناهید.خیلی سریع باهم صمیمی شدیم.به ما میگفت:منو مامان صدا نزنید،ماهم طاهره خانم صداش میکردیم.
از انقلاب تعریف کن.از مبارزات...
سال پنجاه و هفت کم کم تب و تاب انقلاب شروع شد. مسجد ولیعصر نزدیک خانه بود،از آنجا میرفتیم راهپیمایی.
شور و حال.وحدت.یک رنگی و اخلاص بارزترین خصوصیات مردم آن زمان بود.
پیروزی انقلاب و بلافاصله شروع جنگ برگ های قشنگ دفتر خاطرات همه ی جوان های آن زمان بود.
🌟رفیق مثل رسول 🌟۱۶
شهید مدافع حرم محمد حسن خلیلی 🌟
مامان بین عکس های دوران مجردی بابا،عکسی از میدان فردوسی به من نشان داد.مجسمه ی شاه شکسته بود.به جای مجسمه شاه،پسر جوانی با کاپشن مشکی عکس امام رحمة الله علیه را بالای سرش گرفته بود.مامان با ذوق به آن جوان اشاره کرد،گفت:نگاه کن این باباست.
چقدر جالب
همانطور که داشتم با دقت به تک تک عکس ها نگاه میکردم،گفتم:بابا که اصالتا همدانی هستند. از چه سالی اومدند تهران؟
حدود سال پنجاه و یک از همدان به تهران اومدن.
مامانم نگاهی به من کرد و گفت:پسرجان مثل اینکه قراره امشب بدون افطاری بمونیم.
ترجیح دادم با آلبوم برم آشپزخانه،اما بهم گفت:بهتره که آلبوم و سرجاش بذارم.
خب وقتی بابا میان تهران ،کجا کار میکرده؟
وقتی اومد خواستگاری من ،برام گفت که وقتی میان تهران،میره کارگاه بافندگی حاج حسین کنی تا زمان پیروزی انقلاب و ورودش به سپاه هم همونجا بوده.
با مامان حرف میزدیم که بابا آمد داخل،سلام علیکی باهم کردیم. بابا گفت:چی شده دارید خاطرات مرور میکنید؟
هفته آینده باید انشاء با موضوع زندگی خودم بنویسم ،ببرم مدرسه.
🌟رفیق مثل رسول 🌟۱۷
شهید محمد حسن خلیلی 🌟
بابا مثل همیشه با صبوری گفت:از وقتی جنگ شروع شد.تمام مسئولیت های شما دوتا با مادرتون بوده،خیلی کم خونه بودم.
مامان یک ظرف نبات جلو دست بابا گذاشت،گفت:علی آقا شما چندتا تیکه نبات برام خرد.منم مختصری از زندگی خودم و خودت براش تعریف کردم.به خصوص خاطره عقدمون پیش حضرت آقا رحمة الله علیه.
بابا با قندشکن شاخه نبات را به دو قسمت تقسیم کرد و گفت:اونروز مثل همین نبات زعفرانی شیرین و زیبا بود.
من تونستم ی دل سیر حضرت امام و ببینم و
دستشون و ببوسم.
ایشون بعداز خوندن خطبه به هردوی ما سفارش کردند با هم بسازید.این نصیحت بزرگ برکت زندگی ماست.
بابا اونموقع جلسات کدوم یک از آقایون میرفتید؟
اون زمان همه ی بچه مذهبی ها پای ثابت سخنرانی های آقای کافی توی مهدیه بودند.منم این جلسات و میرفتم.کمکم که انقلاب اوج گرفت و توی فعالیت های مبارزاتی افتادم به مسجد الهادی برای شنیدن سخنرانی آقای غفاری و آقای فخرالدین حجازی هم میرفتم.
بعداز انقلاب مجالس شیخ حسین انصاریان و آقا مجتبی تهران رو برای درس اخلاق میرفتم .از وقتی اومدیم کرج همین هیئت هفتگی هست.
#انگیزشی
از کائنات چه چیزی میخواهید ؟؟؟
خواسته های شما ابتدا در قالب افکار در ذهنتان شروع به شکفتن می کند،
شما تا به چیزی نیندیشید چیزی خلق نمیشود زیرا دستوری از سوی شما به کائنات ارسال نمیشود،
خواستن یک چیز بواسطه تمرکز کردن به آن چیز به جهان اعلام می شود.
شما ممکن است بیشترین ساعات روزتان را به فکر کردن راجع به نداشته های زندگی تان اختصاص دهید
و یا ممکن است به ثروت و جریان فراوان پول و نعمت متمرکز شوید 👌👌👌
و بابتش سپاسگزاری کنید،
در هر در دو حالت شما به جهان هستی می گویید "من می خواهم"...
اما چه چیز خواستن بستگی به نوع فکر و در نهایت نوع احساسی دارد که در خود خلق می کنید.
وقتی به خواسته تان فکر می کنید احساس عشق، آرامش، رهایی و اعتماد دارید
یعنی خواسته شما پشت در منتظر است و بزودی در گشوده میشود و تقدیمتان میگردد.
#قانون_جذب
#انگیزشی
هدایت شده از کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
معرفی کتاب سرباز روز نهم
کتاب سرباز روز نهم نوشته نعیمه منتظری (نویسنده کتاب)، داستان زندگی شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده را روایت میکند.کتاب پیش رو حاصل زندگی مجاهدانه و خستگی ناپذیر شخصی است که میتواند در دوره حاضر، بی شک الگویی دست یافتنی باشد. او که از سال ۱۳۹۲ با دهها ترفند پایش را به سوریه باز میکند، ظرف دو سال از چهرههای مؤثر مدافعان حرم میشود؛ تا جایی که سردار شهید سلیمانی را به تمجید وامیدارد
متن پشت جلد کتاب سرباز روز نهم
کتاب سرباز روز نهم؛ روایتی از زندگی و زمانه شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده که پژوهش و مصاحبه آن برعهده محمدمهدی رحیمی، پریسا وزیرلو، فرزانه مردی و تدوین آن برعهده نوید نوروزی و پریسا وزیرلو بوده و بازنویسی کتاب توسط نعیمه منتظری صورت گرفته است
از آن جهت که مصطفای شهید در همین جامعه زیسته و با همین مشکلات یا بیشترش جنگیده و بر بنبستهایش فائق آمده است، برای مخاطب شیرین و افقگشاست. در واقع، اساسا ما با روایت شهید و زمانهاش، هم نقد کردهایم و هم راه نشان دادهایم؛ چه اینکه شهدا مسیر امنی هستند برای صلاح و اصلاح.
کتاب حاضر لایههای پنهان معضلات و مشکلات را میگوید؛ چه اینکه زندگی مصطفی و زمانهاش ظرفیت این را دارد که بگوید کار فرهنگیِ وقفی، شدنی است و استوارتر از شبهکارهای نفتی و دولتی. زندگیاش این ظرفیت را دارد که معطل دستورالعملهای خشک و بیروح نماند که حیات دارد این نوع زندگیاش و حیاتبخش است
استفاده از صوتهای متعدد شهید که در موقعیتهای مختلف ثبت شده نیز از ویژگیهای این کتاب بهشمار میرود
شهید مدافع حرم🕊🌹
#مصطفی_صدرزاده
@rafiq_shahidam96
6.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
__کبوترم من،
تو آسمون مشهدِ تو می پرم من آروم میشم تا که میام توی حرم من
حرف میزنم باتو، با چشمای ترم من😭
بفرستید برای اونایی که دلشون برای زیات امام رضا علیه سلام تنگ شده...💌
#دهه کرامت
‧⊰🔗‧🌤⊱‧
ــــ ـ بـھ وقـت قـرار..!
تلاوت دعاے فرج به نیابت از برادر شہیدمون ، ابراهیم هادی به نیت سلامتے و تعجیل در فرج آخرین خورشید ولایت ، فرزند خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیہا 🌱 . .
هر شب، ساعتِ21:00 ⏰✨
+ یک دقیقه بیشتر وقتت رو نمیگیره رفیق😉 !
‹ اللّٰھُمَعجلْلِّوَلیڪَالفࢪَج ›
@rafiq_shahidam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔸 #سلام_آقا
هر روز را با سلام بر تو آغاز میکنیم!
سلام بر تو... که صاحباختیار مایی!
السَّلاَم عَلَى الْحَقِّالْجَدِيدِ
وَ الْعَالِمِ الَّذِي عِلْمُهُ لاَيَبِيدُ
سلام بر امام تجدیدکننده حق
و عالمی با دانش بیپایان...
💎امام علی علیه السلام :
اَوَّلُ الـدِّيْنِ مَعْـرِفَتُهُ؛
نخستين گام ديندارى، شناخت خداست
📗نهج البلاغه، #خطبه_1
⤵️⤵️⤵️⤵️
https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥تصاویری از منزل شهید مرزبان محمدمهدی احمدی
🔻ساعاتی پس از اعلام شهادت «مهدی احمدی»، مسوولان، بستگان و جمعی از دوستان این شهید بجنوردی در منزل او گرد هم آمدند و مداحان اهل بیت (ع) با ذکر مصیبت و مداحی، نام و یاد این شهید را گرامی داشتند.
#امنیت_اتفاقی_نیست
⤵️⤵️⤵️⤵️
https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9
⭕️تصویر مهدی احمدی سرباز مرزبانی که در درگیری با طالبان به شهادت رسید
🔻تصویر سرباز وظيفه "مهدی احمدی" که در حين حراست و پاسداری از مرزهای عزت و شرف ايران اسلامی در درگيری مسلحانه با نیروهای تحت امر طالبان در نقطه صفر مرزی ايران و افغانستان به فيض شهادت نائل آمد.
🔻گفتنی است شهيد "محمد مهدی احمدی" مجرد و ساكن استان خراسان شمالی بود.
⤵️⤵️⤵️⤵️
https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9