eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی(علمدار کمیل)
1.4هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
8.7هزار ویدیو
88 فایل
🌻مشڪݪ ڪارهاے ما اینست ڪہ بـراے رضاے همہ ڪار میڪنم اݪا رضاے خدا . @rafiq_shahidam #شهید_ابراهیم_هادی #رفیق_شهیدم ارتباط با خادم کانال 👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃 🍃💚🍃💚🍃💚 💚🍃💚🍃 🍃💚 «♡بـسـم رب العشق ♡» 📗رمــان 🖍به قلم•°: آیناز غفاری نژاد 🔗 🌻 ظرف های ناهار رو توی ماشین ظرفشویی گذاشتم، سینی چایی رو برداشتم و به سمت مبل ها رفتم. کنار کاوه نشستم و استکان چاییم رو در دست گرفتم. - با آقای حجتی صحبت کردی؟! مژده خنده ای کرد و لب زد. + توی اتاق که آراد بود. چشم غره‌ای بهش رفتم و به کاوه خیره شدم. + مگه با تو نیستم! باهاش تماس گرفتی؟! کاوه شکلاتی برداشت و گفت: + آره صحبت کردم. ولی راجب مهریه و اینجور چیزا ازش چیزی نپرسیدم، کِی تعداد سکه ها رو تعیین کردید؟! - والا سکه ها رو پدر حجتی گفته بود هر چی من بگم همونه، عصر همون شبی که قرار بود بیان خواستگاری مامان بهم گفت منم گفتم که آدم ها با قلبشون زندگی میکنند‌‌، نه تعداد سکه! تعداد سکه و مادیاتش اصلا برام مهم نیست و فرقی نمیکنه چند تا سکه مهرم باشه. دیگه قبل از خوندن صیغه تعداد چهارده تا مشخص شد. کاوه آهانی گفت و دوباره مشغول دیدن تلویزیون شد. موبایلم رو از جیبم بیرون آوردم و دیدم که چندین تماس بی پاسخ از آراد دارم. خیلی سریع شمار‌ه‌اش رو گرفتم، که پس از چند بوق جواب داد. + سلام خانومم، حالت خوبه؟! ‌نگاهی به کاوه انداختم که کنجکاو بهم خیره شده بود. آراد چند تا جمله رو تکرار کرد که در جوابش با تته پته گفتم: - ‌سلام مرجان خوبی عزیزم؟! آره آره، مدارک رو آوردی؟! باشه میام، قربانت خداحافظ. استکان چایی رو بر روی میز قرار دادم و به سمت اتاقم دویدم، شماره مژده رو پیدا کردم و بهش پیامکی دادم. " مژده آراد اومده دنبالم بریم بیرون. تو رو خدا کاوه چیزی متوجه نشه ها! مامان بابا می‌دونن ولی کاوه بو نبره. من از در پشتی میرم، حواست باشه!" خیلی سریع لباس هام رو تعویض کردم و با برداشتن چادرم از اتاق خارج شدم و به سمت در حیاط دویدم. با دیدن ماشین آراد دستی براش تکون دادم که بعد از چند ثانیه کنار پام ترمز کرد. در رو باز کردم و توی ماشین نشستم. لبخندی زدم. - سلام، خوبی؟! ببخشید معطل شدی. نگاهش چرخید روی صورتم و با لبخند بهم خیره شد. نگاهم رو دزیدم، خجالت میکشیدم سرم رو بلند کنم و به چشماش زل بزنم. + خانومم من رو ببین. با لحنی بچه‌گانه و کشیده گفتم: - آراد اینجوری نگاه نکن خجالت میکشم! + بیا بنشین به بالینم که صبرم را سر آوردی. تو هم آنقدر زیبایی که شورش را درآوردی. دستم رو جلوی دهنم گذاشتم و جیغ خفیفی کشیدم، با دستم به بازوی آراد زدم و گفتم: - آراد اینجوری میکنی من غش میکنما! دلم واسه اون خنده هات و شعرات ضعف میره دیوونه اینجوری با دلم بازی نکن! چونه‌ام رو توی دستش گرفت و به اجبار صورتم رو به سمت خودش چرخوند که نگاهم به چشمای آبیش قفل شد. + حرفای تازه میشنوم دلبر، نگفته بودی‌‌‌‌! خجالت کشیدم و لب پایینم رو گزیدم. با این حرکتم خنده‌ی نسبتا بلندی کرد که این بار من گفتم: - خبر‌ داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد؟ چرا اینگونه،کافرگونه،بیرحمانه می خندی؟! اینبار صدای قهقهه‌اش بلند شد و با خنده استارت زد. + پس تو هم طبع شاعری داری دلبرکم. با خنده لب زدم: ‌- به شما رفتم دیگه آقایی. قهقهه کنان سری تکون داد و به سمت مطب دکتر عباسی حرکت کرد.. • &ادامـــه دارد ...... ~ •°🍃🍃✨💚✨💚✨💚✨🍃🍃°•~ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀🕊🍃 من‌تشنه یک لحظه تماشای تو هستم افسوس‌ که یک لحظه تماشای تو🕊 رویاست..! 💚🌱 🌤اَلَّلهُمـّ؏جِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج🌤 🌹💫 ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam @rafiq_shahidam 🕊️🕊️🕊️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9 ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
♥️🎙 سمیه خانم هم یک بسیجی به تمام معنا بود.... قطعا در نبود مصطفے و دو بچه سختی هم کشیده است. مصطفے هشت بار مجروح شد، اما هر بار که می‌آمد مصمم‌تر از قبل می‌رفت🖐🏻 روزی که خواستگاری رفتیم طبق روال همه خواستگاری‌ها گفتیم این دو جوان برای صحبت با یکدیگر به اتاق بروند، اما صحبتشان ۱۰ دقیقه بیشتر طول نکشید! بعدا سمیه خانم برایم تعریف کرد مصطفے به من گفته همسنگر می‌خواهم. من هم گفتم الان که جنگ نیست! مصطفے آن زمان خیلے دغدغه فرهنگی داشت و کسی هم انتخاب کرد که مثل خودش فرمانده پایگاه بسیج بود و به لحاظ عقیدتی خیلی نزدیک به هم بودند.✨♥️ مسیر و راه مصطفے با سختی همراه بود، اما همسرش تحمل می‌کرد و صبر داشت.🍃 به عنوان یک زن واقعا شاهد دوران سختی برای او و بچه هایش بودم... چون وقتے همسر خودم به جبهه می‌رفت، سه بچه داشتم که هر سه کوچک بودند به همین خاطر واقعا سمیه خانم را درک می‌کردم.  راوی مادرشهید ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam @rafiq_shahidam 🕊️🕊️🕊️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9 ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
6.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهيدي که همسرش واسطه شد برای رفتنش به سمت شهادت🕊 ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam @rafiq_shahidam 🕊️🕊️🕊️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9 ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بعضی از گناهان مثل نفت هستند و بعضی‌ها هم مثل بنزین..! قرآن درباره گناه‌های نفتی میگه 👈«انجامش ندین» درباره گناه‌های بنزینی میگه 👈«نزدیکش هم نشید» ' لاتقربوا ' چون بنزین، بر خلاف نفت از دور هم آتیش میگیره. [رابطه با نامحرم جزء گناهای بنزینیه]
*نام : شهید حمید سیاهکالی مرادی*✋🏻 تولد : 4 / اردیبهشت / 1368 محل تولد : قزوین *شهادت : 4 / آذر / 1394* محل شهادت : سوریه _ حلب سن : 26 مزار : گلزار شهدای قزوین *خلاصه ای از زندگی :* سلام بر دوستان محترم ، حمید سیاهکالی مرادی متولد قزوین هستم . پدرم آقا حشمت اله و مادرم امینه خانم سیاهکالی مرادی نام داشتند . من خیلی اهل ورزش و باشگاه بودم و تقریبا ده دوازده سال مربی ورزشی بودم . یک وجه از زندگی ‌ام هم هیات و فعالیت های فرهنگی در سطح شهر و بسیج بود و یکی از بنیانگذاران هیات خیمه‌ العباس در شمال شهر قزوین بودم . در آن منطقه از قزوین تعداد هیات ها کم بود و با پیگیری های من و دوستانم ، این هیات به ‌راه افتاد . من فارغ التحصیل رشته نرم افزار در مقطع کارشناسی و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد حسابداری مالی بودم . در تاریخ دهم آبان ماه سال 1391 با دختر دایی ام خانم فرزانه سیاهکالی مرادی ازدواج کردم . اردیبهشت ‌ماه سال 1394 برای رفتن به سوریه داوطلب شدم و تا پای هواپیما هم رفتم ؛ اما اعزام نشدم و برگشتم ، شهریورماه نیز قرار بود اعزام شوم ؛ اما دوباره لغو شد و این موضوع من را بسیار ناراحت می ‌کرد ، بر سر سجاده بسیار با گریه کردن از خدا شهادت می ‌خواستم تا اینکه دوباره در آبان ماه صحبت اعزام به سوریه به میان آمد و من توسط سپاه صاحب الامر(عج) قزوین و به عنوان مدافع حرم و فرمانده مخابرات و بیسیم چی در جبهه دفاعی سوریه حضور یافتم . چهارم آذر ماه سال 1394 ، ساعت 12 بامداد ، در حلب سوریه ، خمپاره ای به نزدیکی من و چهار نفر از همرزمانم برخورد کرد که چون من از همه نزدیک‌ تر بودم ، پای راستم به ‌شدت مجروح شد ، پای چپم نیز شکست و سر و صورتم نیز آسیب دید ، شدت جراحات وارده زیاد بود ، در لحظات آخر چند ثانیه دستم را بر پیشانی قرار دادم و نام امام زمان(عج) و سیدالشهدا(ع) را بردم و به آرزوی روزهای جوانی ام رسیدم و فدایی عمه سادات شدم . *ماجرایی که رهبر انقلاب از کتاب یادت باشد تعریف کردند :* یک کتابی تازه خوانده ام که خیلی برای من جالب بود . دختر و پسر جوان -زن و شوهر- متولّدین دهه ی ۷۰ ، می ‌نشینند برای اینکه در جشن عروسی‌شان گناه انجام نگیرد ، نذر می کنند سه روز روزه بگیرند ! به ‌نظر من این را باید ثبت کرد در تاریخ که یک دختر و پسر جوانی برای اینکه در جشن عروسی‌ شان ناخواسته خلاف شرع و گناهی انجام نگیرد ، به‌ خدای متعال متوسّل می شوند ، سه روز روزه می گیرند . پسر عازم دفاع از حریم حضرت زینب (سلام ‌الله علیها) می شود ؛ گریه ی ناخواسته ی این دختر، دل او را میلرزاند ؛ به این دختر -به خانمش- می گوید که گریه ی تو دل من را لرزاند ، امّا ایمان من را نمی لرزانَد! و آن خانم می گوید که من مانع رفتن تو نمی شوم ، من نمی خواهم از آن زن هایی باشم که در روز قیامت پیش فاطمه ی زهرا سرافکنده باشم ! ببینید ، اینها مال قضایای صد سال پیش و دویست سال پیش نیست ، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالها است ، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است ؛ امروز این است . در نسل جوانِ ما یک چنین عناصری حضور دارند ، یک چنین حقیقت های درخشانی در آنها حضور دارد و وجود دارد ؛ اینها را باید یادداشت کرد ، اینها را باید دید ، اینها را باید فهمید . فقط هم این [یک نمونه] نیست که بگویید آقا ! به یک گل بهار نمی شود ؛ نه ، بحث یک گل نیست ؛ زیاد هستند از این قبیل . این دو -زن و شوهری که عرض کردم- هر دو دانشجو بودند که البتّه آن پسر هم بعد می رود شهید می شود ؛ جزو شهدای گران‌قدر دفاع از حریم حضرت زینب (سلام ‌الله علیها) است . وضعیّت این‌ جوری است . *بخشی از وصیت نامه :* اما من می نویسم تا هر آن کس که می خواند یا می شنود بداند شرمنده ام از اینکه یک جان بیشتر ندارم تا درراه ولی عصر (عج) و نایب برحقش امام خامنه ای (مدظله العالی) فدا کنم . اگر در حال حاضر تعدادی از برادران در جبهه های سخت در حال جهادند دل خوش هستند که جبهه فرهنگی تداوم جبهه سخت است که توسط شما جوانان رعایت می شود و امید است که خواهران در این زمینه با حفظ حجابشان پیشگام این جبهه باشند . اما به نظر این حقیر هیچ چیز بالاتر از حسن کلام و حسن رفتار نیست ، در عموم جامعه و مخصوصاً در بین نظامیان و بالاخص در میان پاسداران حریم ولایت ...🌷🕊️🌷 ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam @rafiq_shahidam 🕊️🕊️🕊️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9 ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
شهید حمید سیاه کالی مرادی🕊
19.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشقانه ی شهید حمید سیاه کالي مرادی از زبان همسر شهيد🌹 ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam @rafiq_shahidam 🕊️🕊️🕊️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9 ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝