•°💚🍃°•
سـبـز تـریـن نقطه در جـهـان
قلب پاڪ توست ...
گوشه اے دنج ، براے من
جایی براے زیستن ...
و ماندن ۅ سـبـز شدن🌱
#رفیقشهیدم💚
•°❤️🌸
تو اى سبزترین بهار جاوید! اى نشان بى نشانها!
اى آیینه نور! اى راز سر به مهر! اى بیکران!
بهار، بوی گل سرخ با خود آورده است
که یادمان نرود زنده است یاد شهید
بہ یادِ آنانڪه
بهـــــــــاری ترین
هفت سینهای زندگیمان را رقم زدند
و نگذاشتند ، سینِ سربلندی
از سفرۂ هفت سین مان برچیدہ شود
#داداشابراهیمم
#جــامانده:)
❤❤❤❤
@rafiq_shahidam96
📌 #شهیدی که#وصیت کرد برای زائران مزارش دعا🤲 می کند
🔹️ هر کسی به قطعه ۵۰ بهشت #زهرا برود یک سری هم به مزار⚰ #شهید مدافع حرم سجاد زبرجدی میرود، #شهیدی که در وصیت نامه✍ خویش قول داده برای زائرانش دعا کند🤲
🔹️ بخشی از وصیتنامه:👌
شما چهل روز دائم#الوضو باشید خواهید دید که درهای رحمت😘 #خداوند چگونه یک به یک در مقابل شما باز خواهد شد.😢
🔹️ #نماز های واجب خود را دقیق و اول وقت بخوانید، خواهید دید درهای اجابت به روی شما باز میشود👌
🔹️ سوره#واقعه را هر شب🌚 یک مرتبه بخوانید🗣، خواهید دید که چگونه فقر 🙇♂ از شما روی برمی گرداند.
از شما بزرگواران خواهشی دارم،🙏 بعد از#نمازهای یومیه دعای#فرج فراموش نشود و تا #قرائت نکردید از جای خود بلند نشوید زیرا#امام منتظر دعای خیر شما است.👌
🔹️ اگر درد دل داشتید🖐 و یا خواستید مشورت بگیرید بیایید سر #مزارم😎 به لطف خداوند حاضر 🙋♂ هستم. من منتظر همه شما هستم👌. دعا می کنم تا هرکسی لیاقت داشته باشد#شهید شود. خداوند سریع الاجابه است.
پس اگر می خواهید این#دعا 🤲
را برای شما انجام دهم شما هم من را با خوشی یاد کنید. خواندن #فاتحه و یاد شما بسیار موثر است برای من، پس فراموش نکن ❌
🍃🌹🍃🌹
❤️❤️❤️❤️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
❤️❤️❤️❤️❤️
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱 🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹 📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋 🖌 به قلم : #بهناز_ضرا
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱
🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹
📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋
🖌 به قلم : #بهناز_ضرابی_زاده🌱🌸
📌 قسمت: #بیستم
#فصل_سوم
انگار دو تا کفگیر داغ گذاشته بودند روی گونه هایم.
سرم را پایین انداختم و رفتم توی اتاق. خدیجه تعارف کرد صمد بیاید تو.
تا او آمد، من از اتاق بیرون رفتم.
خجالت می کشیدم پیش برادرم با صمد حرف بزنم یا توی اتاقی که او نشسته، بنشینم.
صمد یک ساعت ماند و با برادرم و خدیجه حرف زد.
وقتی از دیدن من ناامید شد، بلند شد، خداحافظی کرد برود.
توی ایوان من را دید و با لحن کنایه آمیزی گفت: «ببخشید مزاحم شدم. خیلی زحمت دادم. به حاج آقا و شیرین جان سلام برسانید.»
بعد خداحافظی کرد و رفت.
خدیجه صدایم کرد و گفت: «قدم! باز که گند زدی. چرا نیامدی تو. بیچاره! ببین برایت چی آورده.»
و به چمدانی که دستش بود اشاره کرد و گفت: «دیوانه! این را برای تو آورده.»
آن قدر از دیدن صمد دستپاچه شده بودم که اصلاً چمدان را دستش ندیده بودم.
خدیجه دستم را گرفت و با هم به یکی از اتاق های تو در تویمان رفتیم. درِ اتاق را از تو چفت کردیم و درِ چمدان را باز کردیم.
صمد عکس بزرگی از خودش را چسبانده بود توی درِ داخلی چمدان و دورتادورش را چسب کاری کرده بود.
با دیدن عکس، من و خدیجه زدیم زیر خنده.
چمدان پر از لباس و پارچه بود.
لابه لای لباس ها هم چند تا صابون عطری عروس گذاشته بود تا همه چیز بوی خوب بگیرد.
🌱 &ادامه دارد....
🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋
🌻|پیج اینستاگرام شهید ابراهیـم هادی :
https://www.instagram.com/rafiq_shahidam96/
🌻|ڪانال شهیـد ابـراهیـم هادی ایـتا:
*@rafiq_shahidam96*
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
👤هنگام صحبت با نامحرم سرش را پایین می انداخت.
حجب و حیا در چهره اش موج میزد.
وقتی برای کمک به مغازه پدرش می رفت اگر خانمی وارد مغازه میشد کتابی در دست می گرفت سرش را بالا نمی آورد و میگفت: پدر شما جواب بده
🌹شهید سید مجتبی علمدار
❤❤❤❤
@rafiq_shahidam96
6.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بس کہ دلٺنگم ؛
اگر گریہ ڪنم، مۍگویند :
قطرهاے قصدِ نشان دادنِ
دریـا دارد . . . 🌊🎈
• #رفیقشهیدݦ🌱