طبیبدلتڪهشهداباشند
هوایدلتهمآسمانیمیشود🖇️
#شهیداحمدمحمدمشلب🖤!
---------------
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
عشق یعنی با وضو پرپر شدن
تشنه در باران آتش "تر" شدن
عشق یعنی مثل اربابم #حسین
پیش چشم مادرت بی سر شدن
عشق یعنی سوی لاهوت آمدن
پای رفتن ، شکل تابوت آمدن
عشق یعنی در افق بر روی دست
بی صدا ، با بوی باروت آمدن...
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
23.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ | #روایتگری
🔻 حکایتی دارد لباسِ غواصی...
شبِ تاریک، موج های پر از تلاطم اروند، لباس های سیاهِ غواصی...
🎙راوی: حاج علی پیراسته
#شهدایغواص
…❀
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
ازاینعڪسقشنگا💚🚶🏿♂:)
حاجی ☘
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
رفاقتشھداچھزیباست🌱
°
°زیبایی حس رفاقت را از شما یادگرفتم…
#رفیق_شهیدم 🌱
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
این شهدا به عشق زیارت
#اباعبدالله رفتند
و پشت پیراهن هایشان #نوشتند
یا #زیارت یا #شهادت
شهادت نصیبشان شد
زیارت قسمت ما
ولےقیامت چه بگوبیم
بعداز شهدا چه کردیم
#شهیدهادۍذولفقاری
#شهادت_سامرا
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔺 گفتم: راز این همه سلام نونهال، نوجوان و جوان در #سلام_فرمانده چیست !؟
🔹گفت: "این همه آوازهها از شه بود"
🔺 گفتم: چطور!؟
🌷 گفت: یادت هست سال جدید، قرن جدید با یک سلام بغض آلود شروع شد ! تمام سلامها امتداد همان سلام است که باید برسد به فرمانده اعظم و بزرگوار❤️
┈••✾•🌿🌸🌿•✾••┈
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
~|رایحھۍ #حجابت . . .
~|دلبرےمیڪندبراےخدایٺ🎧!'
♥️
ابراهیم #خندید و گفٺ:همیشھ یھڪارےڪناگہخداتورودیدخوششبیاد
نھمردم🙃°
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
رمان گردان سیاه پوش
راوی( خواهر شهید)
قسمت پنجاه و یک
چیزی را نگفته، پرسیدم: »جواد چرا یه لحظه ساکت شدی؟ حس میکنم یه
چیزی رو نگفتی.« جواد گفت: »راستش من بارها صدای خوشحالی بچه های
یتیم رو از توی خونه هایی که بهشون کمک میکردیم، شنیده بودم. ناصر خیلی
خوب بود؛ خیلی.« اشک توی چشمهای همه جمع شده بود. فرح تازه بچهای
اولش را از دست داده بود. از بس شبانه روز به سر مزار ناصر میرفت که آخر تو
ُرد. فرح اشکش
راهیاش که ناصر برایش اسم انتخاب کرده بود، به دنیا نیامده م
را آرام پاک کرد و گفت: »اولین برفی که قزوین اومد، من نصف شب بیدار شدم
و دیدم همه جا سفید شده. همون موقع آماده شدم و بدون اینکه به محمدرضا
چیزی بگم، از خونه زدم بیرون و رفتم سر خاک ناصر. ترسیده بودم ناصر سرما
بخوره. مثل دیوونه ها برفها رو از روی سنگ مزار ناصر با دستم کنار میزدم
که یه پیرمرد بهم نزدیک شد. اون موقع صبح هیچ کس نبود. کنارم نشست و
گفت: دخترم این موقع صبح چرا اومدی اینجا؟ خطرناکه. بهش با گریه گفتم:
آخه مگه نمیبینید چقدر برف اومده؟ میترسم داداشم سرما بخوره. پیرمرد بهم
گفت: منم پسرم شهید شده. اونا سرما نمیخورن دخترم. نترس. برفهای روی
سنگ رو هم نباید کنار بزنی، سنگ ترک میخوره. حالا پاشو تا همراهیت کنم.
خوب نیست با این وضعیت اینجا باشی. اون موقع هنوز باردار بودم. ماه آخرم بود.
پیرمرد من رو تا سر خیابون همراهی کرد و سوار تاکسیم کرد. گفت: دخترم دیگه
این موقع بیرون نیا. حالا که یادم میآد، میبینم چقدر رفتن ناصر به من فشار
ً آورد، واقعا عاشقش بودم. هنوزم عاشقشم.
فرح این را که تعریف کرد، بغضش ترکید و اشکهایش جاری شد. به جلال جواد اشاره کردم تا دیگر از ناصر صحبتی نکنند. جواد شروع کرد به خندیدن.
من گفتم: »چهت شده جواد؟« همه کنجکاو جواد را نگاه کردند. جواد گفت: »یاد
یه خاطرهی قشنگ از ناصر افتادم. بگم غش میکنید از خنده.« فرح اشکش
را پاک کرد و گفت: »تعریف کن داداش.« جواد گفت: »به شرطی که وقتی از
ناصر حرف میزنیم، گریه و زاری راه نندازی.« فریده گفت: »داداش جواد تو
که گفتی خاطرهات خندهداره. حالا چرا میگی گریه نکنیم؟« جواد گفت: »کلی
گفتم. آخه فرح تا اسم ناصر رو میشنوه، گریه میکنه. جلوی آقاجان و عزیز که
نمیتونیم حرف بزنیم. خواهر و برادرها هم که دور هم جمع میشیم، فرح زودی
اشکش سرازیر میشه.« فرح صورتش را تمیز کرد و گفت: »قول میدم دیگه
گریه نکنم. منم خیلی دوست دارم که دور هم جمع بشیم و از خاطراتمون با
ناصر حرف بزنیم.« جلال رو به جواد گفت: »حالا تعریف میکنی تا غش کنیم
از خنده یا پاشیم بریم شام بخوریم؟« جواد گفت: »آخرین شب، قبل از رفتن
ناصر برای عملیات بیت المقدس، دوستهای ناصر اومده بودن خونهمون. دوتا
از دوستهاش یه دیس از من گرفتن و کلی کشمش ریختن توی دیس و به
همه تعارف کردن. من و ناصر گفتیم: ای بابا چرا زحمت کشیدید. زیرزمین کلی
کشمش داشتیم. اون دوتا ناقلا هم حرفی نزدن. نگو رفته بودن کشمشهای
خودمون رو از زیرزمین آورده بودن.« فریده گفت: »اینکه چیزی نیست. هر وقت
ناصر و دوستهاش دور هم جمع میشدند، میرفتند زیرزمین و میوههایی رو که
آقاجان میگرفت، تموم میکردن. همون جا احضار روح و شوخیهای دیگه هم
میکردن که فقط صدای خندههاشون رو ما میشنیدیم.« من گفتم: »منم یادمه
ادامه دارد....
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگے_مجازے_هادے_دلہـا
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_رحمان_مدادیان
#امام_زمان
╔━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے.
@rafiq_shahidam96
@rafiq_shahidam96
🕊️🕊️🕊️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝