eitaa logo
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
5هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
190 فایل
♡ولٰا تَحْسَبَّنَ الَّذینَ قُتِلوا في سَبیلِ اللِه اَمواتا بَل اَحیٰاعِندَ رَبهِم یُرزقون♡ شہـد شیـرین شـہـٰادت را کسانی مـے چشند کـہ..!! لذت زودگذر گنـٰاه را خریدار نباشند .. 💔 دورهمیم واسہ ڪامل تر شدن🍃 #باشهداتاشهادت ارتباط با خادم کانال👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊🌺 🌸بزرگترین ویژگی شهید محمدکاظم توفیقی این بود که در این سالها از ابتدای شروع زندگی متآهلی تا زمان شهادت هیچ تغییری در ایشان ایجاد نگردید. 🌸بلکه ازلحاظ دینی عقایدی محکمتروقوی‌تربودندودیدشان به ازدواج ازدریچه اسلام بودوالگوی زندگیشان زندگی حضرت فاطمه بود، عشق وشورشهادت دراین جوان ۲۴ساله اورا ازعلایق دنیوی دورکرده وتمام زندگی اش راوقف اربابش امام حسین(ع)کرده بودن. 🌸هیچگاه بدنبال نبودندوهرقدمش رادر راه رضای معبودش برمیداشتند. 🌸متنفرازدروغ، غیبت ،بدگویی، قضاوت دیگران، وهرچیزی که خدایش در قرآن مسلمان رامنع کرده ازانجام آن کار. ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam96 @rafiq_shahidam96 🕊️🕊️🕊️ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
روز چهارشنبه ﴿یا حی یا قیوم﴾ 《ای زنده،ای پاینده》 @rafiq_shahidam96
「❤️‍🩹🪴」 • . باش و روشن کن جهانم را وگرنه بی حضور ِ تو در جهان ِ من ب ِ جز خاک و خاکستر که چیزی نیست : )💛🌱 ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam96 @rafiq_shahidam96 🕊️🕊️🕊️ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
🕊•⸤ ⸣ زبان قرآن . . .🌿! . راهی حوزه علمیه شد و به زبان عربی مثل شد تا کلام خدا را بفهمد ابراهیم اینقدر به عربی تسلط داشت که یک سال معلم درس عربی شد.وقتی قران را به عربی می خواند به عنوان آیات و مفاهیم آن بیشتر پی می برد. . إنا اَنزَلناھُ‌قُرآنًا‌عَرَبیاًلَعلَڪُم‌تَعقِلوُن ما قرآن را به زبان عربی نازل کردیم، شاید شما اندیشه کنید. . ﴿آیہ۲۝ سورھ‌یوسف﴾
🍁شدت خونریزی بسیار زیاد بود، حتی تو اون لحظات آخرهم رفتارش بودو مدام به ما میگفت ببخشید خونم روی شما میریزه😭 مدام ذکر یاحسین و یازهرا میگفت وپرکشید ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam96 @rafiq_shahidam96 🕊️🕊️🕊️ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
⊰•🖤✨•⊱ . اینجـٰآقَدَم‌قَدَم،هَمِہ‌پیچیدِه‌بۅۍِتۅ بۅۍِنِگـٰآهِ‌زِینَب‌ۅبۅۍِگَلۅیِ‌تۅシ!'' . ⊰•🖤✨•⊱¦⇢ ⊰•🖤✨•⊱¦⇢ ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam96 @rafiq_shahidam96 🕊️🕊️🕊️ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
*قسمت 14* *از وداع تا شهادت* و آخرین حرف ناتمام ماند. *دادپی،یکی از خلبانان و دوستان تیمسار بابایی می گوید که عاشقان کعبه در حال طواف بودند. صدای اذان در فضا پیچید. ناگهان برجای خود میخکوب شدم و با چشمانی، شگفت زده عباس را دیدم که احرام بسته. سراسیمه صف زائرین را شکافتم تا خود را به او برسانم؛ ولی هر چه گشتم اورا نیافتم.* همسر تیمسار بابایی می گوید که آن روزدر مکه هنوز رکعت دوم نماز را تمام نکرده بودم. احساس کردم در دلم طوفانی برپاشده لحظه ای چشمانم سیاهی رفت ولی برخود مسلط شدم. ناخواسته اشک جلو چشمانم را سیاه کرد. سرهنگ نادری درد شدیدی در ناحیه پشت و بازویش احساس کرد. کابین پر از دود شده بود.لحظاتی از خود بی خود شد. وقتی چشم باز کرده نمی دانست چه اتفاقی افتاده است. احساس کرد که همه چیز با پایان رسیده هواپیما به سرعت به سوی زمین در حال سقوط بود. نادری با تمام قدرت سعی کرد که جنگنده را مهار کند. چند لحظه بعد هواپیما به حالت افقی در آمد. نگاهی به نشان دهنده ها کرد. همه چیز به هم ریخته بود. کوشید تا توسط کانال داخلی با تیمسار تماس بگیرد. فریاد زد: *عباس حالت خوبه؟* ولی جوابی نشنید بار دیگر گفت: *عباس صدای مرا می شنوی؟ سرعت هواپیما کم شد. نشان دهنده های تو در چه وضعی هستند؟* اما جز صدای باد و صداهای نامفهوم چیزی شنیده نمی شد. سرهنگ نادری گیج شده بود. نمی دانست باید چه کند. یک بار دیگر ملتمسانه گفت؛ *عباس‌ جان! حالت خوبه؟* *باز هم جوابی نشنید.* ناامید شد. می‌کوشید تا کانال رادیو را روی رادار تنظیم کند. چند لحظه بعد با صدایی مضطرب گفت؛ *از تندر به رادار از تندر به رادار و.....* در آخر لحظه ناگهان صدای افسر کنترل رادار در رادیوی نادری پیچید. سرهنگ نادری با همان حالت گفت : *ما مورد هدف قرار گرفته ایم وضعیت مناسبی ندارم. سعی می‌کنم هواپیما را به حالت نرمال هدایت کنم.* افسر رادار گفت : ادامه دارد......... *قسمت 12* *از وداع تا شهادت* تیمسار سرش را به آسمان بلند کرد نگاهی به اطراف انداخت و آرام گفت: *اللّه اکبر!* سپس دستی برسر کشید روی به نادری کرد و گفت: *محمد آقا بریم؟* هر دو از پلکان جنگنده بالا رفتند. تیمسار قبل از اینکه وارد کابین شود. سر برگرداند و نگاهی به سرهنگ بختیاری و مسئولین فنی که در فاصله ای از هواپیما ایستاده بودند انداخت و برای آنها دست تکان داد. بختیاری و بقیه با تکان دادن دست از همان جا با عباس وداع کردند. عباس وارد کابین شد سپس سوئیچ ها وسیستمهای هواپیما را چک کرد و سالم بودن آنها را به نادری تذکر داد.. لحظه ای بعد صدای او به آرامی در گوش نادری پیچید: *خدایا تو شاهدی که هر کاری می کنم. تنها برای رضای تو و سرافرازی مسلمین است.* تیمسار قدری مکث کرد. آنگاه خطاب به سرهنگ نادری که در کابین جلو نشسته بود گفت : *بریم که روز روز جنگ است* هواپیما با غرشی رعد آسا به پرواز در آمد. سرهنگ بختیاری در جاده فرعی، کنار باند استاده و چشمانش با آسمان خیره مانده بود. هواپیما که از نگاهش ناپدید شد. با صدای گرفته ای زیر لب گفت: *موفق باشید.* او لحظه ای مکث کرد. سپس ناخودآگاه با صدایی بلند فریاد کشید: *تا برگردی همین جا می مانم.* آنگاه بی اختیار چند قطره اشک بر گونه هایش لغزید. تیمسار پس از اینکه نشانه ها و هدفهای مورد نظر را به نادری یاد آوری کرد.چند لحظه ساکت شد. سپس صدای او از رادیو هواپیما به گوش می رسید. که زیر لب می گفت: *پرواز کن، پرواز کن. امروز روز امتحان بزرگ اسماعیل است.* جنگنده دل آسمان را می شکافت. صدای سرهنگ نادری در رادیوی تیمسار پیچید. *موقعیت چیست؟* او گفت: *تا هدف، زمان محاسبه شده سه دقیقه.* و بعد ادامه داد: *چهار درجه به سمت شمال.* ادامه دارد........ ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam96 @rafiq_shahidam96 🕊️🕊️🕊️ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝