🎐 #مکتب_حاج_قاسم| #حاج_قاسم
🏷 در قنوت نماز هایش میخواند :
اللّٰهم اَخرِج حُب دُنیا مِن قَلبی...!
نمیخواست ذره ای از دنیا در قلبش باشد..؛
شهید شد..!((:💔
﴾﷽﴿
#عشق_مادر_و_پسری_شماره_۱
#شهیدنوید_از_لسان_مادر_شهید🌷
#مادرانه #نـღویدانه
#بازنشر↩️
#بمناسبت_ایام_پنجمین_سالگرد_شهادت
🌺ایمان و تقوای نوید زبانزد بود.
به نماز اول وقت خیلی اهمیت میداد.
دائم الوضو بود و اهل نماز شب.
بیشتر اوقات نماز شب و صبحش را به هم وصل میکرد.
💐حرم امامرضا علیهالسلام را هم خیلی دوست داشت.
بیش از ۱۲ بار در سال به مشهد میرفت. روز عرفه و اربعین هم راهی کربلا میشد.
از کارهای مورد علاقه نوید #خواندن_وصیتنامه_شهدا🌷 بود.
آنها را میخواند و در دفتری برای خودش مطالبی را یادداشت میکرد. گاهی وقتی وارد اتاقش میشدم دفترش را برمیگرداند. میگفتم نویدجان، تو که میدانی تا من عینک نزنم نمیتوانم از این فاصله چیزی بخوانم. او هم میگفت نه جمع نکردم و دوباره دفترش را مثل قبل قرار میداد. من فکر میکردم این کارها را برای جذب نیرو در سپاه انجام میدهد اما بعدها دیدم نه، برای خودش مطالبی را یادداشت میکرد.
#ایمان_و_تقوای_زبانزد
#اهتمام_به_نماز_اول_وقت
#دائم_الوضو_بودن👌
#اهل_نماز_شب_بودن
#زیارت_زود_ب_زود_امام_رضا
#خواندن_وصیتنامه_شهدا
╔═
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
استوری جدید از شهید
آرمان علی وردی🌹
با مداحی دلنشین
سیدرضانریمانی🎧
:
پدرم در ۴ اسفند ماه ۱۳۵۵ در شهر مشهد چشم به جهان گشود.
او فرزند دوم در خانواده ای هشت نفره است. پدرم تحصیلات خود را تا پایان دیپلم تجربی کسب کرد و پس از آن برای پس انداز و چرخاندن زندگی اش در مغازه پدربزرگم که در شغل تأسیسات مکانیک ساختمان بودند، فعالیت می کرد.
ایشان همزمان با ادامه دادن شغل پدربزرگم در فعالیت های فرهنگی و بسیج نقش داشتند.
خیلی وقت ها از گشت های بسیج برایمان با ذوق و شوق تعریف می کرد،چرا که پدرم بسیار آدم هیجانی و نترسی بود.
او در سال۱۳۷۸ با مادرم ازدواج کرد. واسطه آشنایی آنها زن عموی بزرگ من بود، که با مادرم دوست بودند .
در تیر ماه ۱۳۸۰ من به دنیا آمدم . اسم من را پدرم از بین چند اسم نفیسه انتخاب کرد. علی برادرم در اسفند ماه۱۳۸۲ به دنیا آمد.
در این میان باید بگویم پدرم بسیار آدم خوش سفری بود و ما هر سال یک سفر به کربلا و یک سفر تفریحی داشتیم. به دلیل اینکه پدرم زیاد کربلا رفته بود و راهِ کربلا به دستش آمده بود، فامیل و دوست و آشنا را هر سال با خود به کربلا میبردیم.
پدرم در سال ۱۳۹۳ اولین سفر خود را به سوریه آغاز کرد.
او خیلی زود توانست با نام جهادی ابوعلی با رزمندگان تیپ فاطمیون قرین شود به طوری که بسیاری از دوستان او هم اطلاع نداشتند که پدرم افغانی نیست و از مشهد خود را به این قافله رسانده است، همچنین او یکی از بهترین دوستان شهید مصطفی صدرزاده و شهید مهدی صابری قبل از شهادتشان بود و شهادت این عزیزان خودش دلیل بیشتر شدن شوق پدرم به شهادت بود. رشادت های پدر عزیزم در درگیری های تل قرین، تدمر، دیرالعدس، بصرالحریر، القراصی و خانطومان به عنوان جانشین تیپ عمار لشکر فاطمیون نام او را به کلمه ای رعب آفرین برای تکفیری ها تبدیل کرده بود.
در نهایت پس از رشادت های فراوان و چند بار مجروحیت های گوناگون، جانباز سرافراز #مرتضی_عطایی در ۲۱ شهریور ماه سال ۱۳۹۵ و مصادف با روز عرفه در #منطقه_لاذقیه_سوریه به مقام رفیع شهادت نائل آمد و به دوستان شهیدش پیوست🕊️🌷
به روایت فرزند شهید
@rafiq_shahidam96
مصطفی همیشه باوضو بود، یه بار نصف شب بیدار شد...
دیدم آب خورد، بعد وضو گرفت رفت در رخت خواب که بخوابه، بهش گفتم:
مصطفی خواب از سرت نمی پره؟!
گفت: کسی که وضو میگیره و میخوابه تا زمانی که خوابه براش ثواب عبادت می نویسند!
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹
@rafiq_shahidam96
مجاهد:
💌#ڪلام_شھید
از طرف من به جوانان بگویید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است؛
بپاخیزید و #اسلام را دریابید.
🌹#شهید_همت
🌸
@rafiq_shahidam96