فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
∞♥∞
ارامشم.....
تنها خواهشم....
❣#لَـیِّن_قَـلبی_لِوَلِیِّ_اَمرِک ❣
#لبیک_یا_خامنه_ای
#امام_زمان
@rafiq_shahidam96
فَلَا تَكُنْ مِنَ الْقَانِطِينَن
الحجر/۵۵
پس از نوميدان مباش
در جیب هایت یک مشت امید بریز
از چوب لباسی چند رویا بردار
روی گلدان زندگی ات آبی بپاش و کفش همت بپوش باقی درست خواهد شد.
خورشید هست،امید هست، خدا هست...!!
#قرآن_بخوانیم 🍃
+ چرا باید توی نماز چشم ها باز باشه ؟!
- مستحبه توی نماز به کجا نگاه کنیم ؟!
+ به مهر
- مستحبه مهرت چی باشه ؟!
+ تربت کربلا
- برای این که با این کار داری میگی من کورکورانه نماز نمی خونم ، من توی همه ی کار هام ، حتی نمازم ، الگوم امام حسینه ...
+ من ...
جانم فدای #امام_حسین علیه السلام ...
بسمالله الرحمن الرحیم
اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.
🌹اللهم_ارزقنا_شهادت 🌹🤲
✅✅✅✅
@rafiq_shahidam
کاری کن ای شهید...
بعضی وقتها نمیدانم در گرد و غبار این دنیا چه کنم!
مرا جدا کن از زمین.
دستم را بگیر؛
میخواهم در دنیای تو آرام بگیرم🌷
بدجورغرق شدم
بدجوردارم نابودمیشم
بدجورجوانیم هدر رفت
کمکم کن🌱
#شهیدان🦋
@rafiq_shahidam96
🎙حاج حسین یکتا :
#شهادت آمدنی نیست، رسیدنی است.
باید آنقدر بدوی تا به آن برسی.
اگر بنشینی تا بیاید،
همه السابقون میشوند،
میروند و تو جا میمانی..💔✋🏻
+ اگر شهید نشیم میمیریم...😔
«اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک»🌱
لبیک_یا_خامنه_ای
@rafiq_shahidam96
<🌿🌸>
بانو🧕
این ࢪا بدان...
تو که با وقاࢪ راہمیروۍ
باد که چــادرت را پریشانمیکند
وتو دستــهایت
ࢪا نذرِ مرتب کردنش میکنی 🌱
خدا آن بالا قدح قدح غرور
مۍفروشد به فرشتــگانش
که این بود بندهاۍ کهگفتم
سجدهاش ڪنید✨
اشرفِ مخلوقاتم را بنگریدکہچہ
عاشقانہ برایم بندگۍمۍکند
#لبیک_یا_خامنه_ای
@rafiq_shahidam96
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فیلم_کوتاه
زمانیکه جسم مجروحت در آغوش ملائک آرام میگیرد، صدای های های گریه ام سکوتت را در هم میشکند ، گویا سکوت با همه عظمتش منتظر گریه ام بود تا در هم شکند .
چه بیگناه بودی ، چه پاک ....
چه شهیدانه زیستی و چه مظلومانه شهید شدی و قصه پر غصه ی تو همچنان باقیست
#آرمان_عزیز
#لبیک_یا_خامنه_ای
@rafiq_shahidam96
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
🌱🌱🌱 زندگی نامه طلبه جوان شهید محمد هادی زلفقاری #پسرک_فلافل_فروش #قسمت_پنجاه_و_هشتم دست سوخته
🌱🌱🌱
زندگی نامه طلبه جوان
شهید محمد هادی زلفقاری
#پسرک_فلافل_فروش
#قسمت_پنجاه_و_نهم
با توجه به اينكه كارت اقامت او هنوز هماهنگ نشده بود با اين كار
مخالفت كردم اما هادي تصميم خودش را گرفته بود.
آن روز متوجه شدم كه پشت دست هادي به صورت خاصي زخم شده،
فكر ميكنم حالت سوختگي داشت. دست او را ديدم اما چيزي نگفتم.
هادي به بصره رفت و ده روز بعد دوباره تماس گرفت و گفت: سيد امروز
رسيديم به نجف، منزل هستي بيام؟
گفتم: با كمال ميل، بفرماييد.
هادي به منزل ما آمد و كمي استراحت كرد. بعد از اينكه حالش كمي
جا آمد، با هم شروع به صحبت كرديم. هادي از سفر به بصره و پيادهروي تا
نجف تعريف ميكرد، اما نگاه من به زخم دست هادي بود كه بعد از گذشت
ده روز هنوز بهتر نشده بود!
صحبتهاي هادي را قطع كردم و گفتم: اين زخم پشت دست براي چيه؟
خيلي وقته كه ميبينم. سوخته؟
نميخواست جواب بده و موضوع را عوض ميكرد. اما من همچنان اصرار
ميكردم.
بالاخره توانستم از زير زبان او حرف بكشم!
مدتي قبل در يكي از شبها خيلي اذيت شده بود. ميگفت كه شيطان با
شهوت به سراغ من آمده بود. من هم چارهاي كه به ذهنم رسيد اين بود كه
دستم را بسوزانم!
من مات و مبهوت به هادي نگاه ميكردم. درد دنيايي باعث شد كه هادي
از آتش شهوت دور شود. آتش دنيا را به جان خريد تا گرفتار آتش جهنم
نشو
#ادامهدارد
@rafiq_shahidam96
🌱🌱🌱
زندگی نامه طلبه جوان
شهید محمد هادی زلفقاری
#پسرک_فلافل_فروش
#قسمت_شصتم
دوست
حاج باقر شيرازي
حدود پنجاه سال اختلاف سني داشتيم. اما رفاقت من با هادي حتي همين
حالا كه شهيد شده بسيار زياد است! روزي نيست كه من و خانوادهام براي
هادي فاتحه نخوانيم. از بس كه اين جوان در حق ما و بيشتر خانوادههاي اين
محل احسان كرد.
من كنار مسجد هندي مغازه دارم. رفاقت ما از آنجا آغاز شد كه ميديدم
يك جوان در انتهاي مسجد مشغول عبادت و سجده شده و چفيهاي روي
سرش ميكشد!
موقعي كه نماز آغاز ميشد، اين جوان بلند ميشد و به صف جماعت
ملحق ميشد. نمازهاي اين جوان هم بسيار عارفانه بود.
چند بار او را ديدم. فهميدم از طلبه هاي با اخلاص نجف است. يك بار
ُهر بردارد با هم مواجه شديم و من سلام كردم.
موقعي كه ميخواست م
اين جوان خيلي با ادب جواب داد. روز بعد دوباره سلام و عليك كرديم.
يكي دو روز بعد ايشان را دوباره ديدم. فهميدم ايراني است. گفتم:
چطوريد، اسم شما چيست؟ اينجا چه كار ميكنيد؟
نگاهي به چهرهي من انداخت و گفت: يك بندهي خدا هستم كه ميخوام
در كنار اميرالمؤمنين ع درس بخوانم.
كمي به من برخورد. او جواب درستي به من نداد، گفتم:
#ادامهدارد
@rafiq_shahidam96