eitaa logo
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
5هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
190 فایل
♡ولٰا تَحْسَبَّنَ الَّذینَ قُتِلوا في سَبیلِ اللِه اَمواتا بَل اَحیٰاعِندَ رَبهِم یُرزقون♡ شہـد شیـرین شـہـٰادت را کسانی مـے چشند کـہ..!! لذت زودگذر گنـٰاه را خریدار نباشند .. 💔 دورهمیم واسہ ڪامل تر شدن🍃 #باشهداتاشهادت ارتباط با خادم کانال👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
<🌿🌸> بانو🧕 این ࢪا‌ بدان... تو‌ که‌ با وقاࢪ راہ‌میروۍ باد که‌ چــادرت‌ را‌ پریشان‌میکند وتو دستــهایت ࢪا نذرِ مرتب‌ کردنش‌ میکنی 🌱 خدا‌ آن بالا قدح‌ قدح‌ غرور مۍ‌فروشد‌ به‌ فرشتــگانش که‌ این‌ بود بنده‌اۍ‌ که‌گفتم‌ سجده‌اش‌ ڪنید✨ اشرف‌ِ مخلوقاتم‌ را بنگرید‌کہ‌چہ‌ عاشقانہ‌ برایم‌ بندگۍ‌مۍکند @rafiq_shahidam96
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمانیکه جسم مجروحت در آغوش ملائک آرام میگیرد، صدای های های گریه ام سکوتت را در هم میشکند ، گویا سکوت با همه عظمتش منتظر گریه ام بود تا در هم شکند . چه بیگناه بودی ، چه پاک .... چه شهیدانه زیستی و چه مظلومانه شهید شدی و قصه پر غصه ی تو همچنان باقیست @rafiq_shahidam96
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
🌱🌱🌱 زندگی نامه طلبه جوان شهید محمد هادی زلفقاری #پسرک_فلافل_فروش #قسمت_پنجاه_و_هشتم دست سوخته
🌱🌱🌱 زندگی نامه طلبه جوان شهید محمد هادی زلفقاری با توجه به اينكه كارت اقامت او هنوز هماهنگ نشده بود با اين كار مخالفت كردم اما هادي تصميم خودش را گرفته بود. آن روز متوجه شدم كه پشت دست هادي به صورت خاصي زخم شده، فكر ميكنم حالت سوختگي داشت. دست او را ديدم اما چيزي نگفتم. هادي به بصره رفت و ده روز بعد دوباره تماس گرفت و گفت: سيد امروز رسيديم به نجف، منزل هستي بيام؟ گفتم: با كمال ميل، بفرماييد. هادي به منزل ما آمد و كمي استراحت كرد. بعد از اينكه حالش كمي جا آمد، با هم شروع به صحبت كرديم. هادي از سفر به بصره و پيادهروي تا نجف تعريف ميكرد، اما نگاه من به زخم دست هادي بود كه بعد از گذشت ده روز هنوز بهتر نشده بود! صحبتهاي هادي را قطع كردم و گفتم: اين زخم پشت دست براي چيه؟ خيلي وقته كه ميبينم. سوخته؟ نميخواست جواب بده و موضوع را عوض ميكرد. اما من همچنان اصرار ميكردم. بالاخره توانستم از زير زبان او حرف بكشم! مدتي قبل در يكي از شبها خيلي اذيت شده بود. ميگفت كه شيطان با شهوت به سراغ من آمده بود. من هم چارهاي كه به ذهنم رسيد اين بود كه دستم را بسوزانم! من مات و مبهوت به هادي نگاه ميكردم. درد دنيايي باعث شد كه هادي از آتش شهوت دور شود. آتش دنيا را به جان خريد تا گرفتار آتش جهنم نشو @rafiq_shahidam96
🌱🌱🌱 زندگی نامه طلبه جوان شهید محمد هادی زلفقاری دوست حاج باقر شيرازي حدود پنجاه سال اختلاف سني داشتيم. اما رفاقت من با هادي حتي همين حالا كه شهيد شده بسيار زياد است! روزي نيست كه من و خانوادهام براي هادي فاتحه نخوانيم. از بس كه اين جوان در حق ما و بيشتر خانوادههاي اين محل احسان كرد. من كنار مسجد هندي مغازه دارم. رفاقت ما از آنجا آغاز شد كه ميديدم يك جوان در انتهاي مسجد مشغول عبادت و سجده شده و چفيهاي روي سرش ميكشد! موقعي كه نماز آغاز ميشد، اين جوان بلند ميشد و به صف جماعت ملحق ميشد. نمازهاي اين جوان هم بسيار عارفانه بود. چند بار او را ديدم. فهميدم از طلبه هاي با اخلاص نجف است. يك بار ُهر بردارد با هم مواجه شديم و من سلام كردم. موقعي كه ميخواست م اين جوان خيلي با ادب جواب داد. روز بعد دوباره سلام و عليك كرديم. يكي دو روز بعد ايشان را دوباره ديدم. فهميدم ايراني است. گفتم: چطوريد، اسم شما چيست؟ اينجا چه كار ميكنيد؟ نگاهي به چهرهي من انداخت و گفت: يك بندهي خدا هستم كه ميخوام در كنار اميرالمؤمنين ع درس بخوانم. كمي به من برخورد. او جواب درستي به من نداد، گفتم: @rafiq_shahidam96
دل من تنگ همین یک لبخند و تو در خنده مستانه خود میگذری! نوش جانت اما...گاه گاهی... بــه دل خستــه مــا هــم نظـــری..! سلام صبحتون شهدایی🌷 رفیق هوای رفیقتو داشته باش 🌹 ╭━━⊰❀🇮🇷❀⊱━━╮ 🇮🇷 @shahidmedadian ╰━━⊰❀♥️❀⊱━━╯
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
•°~🌸🌱 --هرکی‌آرزوداشته‌باشه‌خیلی‌خدمت‌کنه شهیدمیشه..! یه‌گوشه‌دلت‌پابده،شهدابغلت‌میکنن.. ازاین‌شهدا‌مدد‌بگیرید.. مددگرفتن‌ازشهدا‌رَسمه..! دست‌بذار‌روخاکِ‌قبرشهید‌وبگو: ‹حسین‌به‌حقِ‌این‌شهید،یه‌نگاهی‌به‌ماکن♥️›
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا