☘️امام کاظم(ع):
خدارادرروزجمعه هزارنسیم رحمت است که هربنده راآنچه خواهدازآن رحمت هاعطافرماید
پس هرکه عصرجمعه 100مرتبه سوره #انا_انزلناه بخواند
حق تعالی آن هزاررحمت را مضاعف گرداندوبه اوعطافرماید
🕊️🍃
تولد:۱۳۴۷
محل تولد : شهر آبادان
شهادت:۱۳۶۱/۱/۲
محل شهادت : شاهین شهر
علت شهادت : ترور به دست منافقین
🌱 سن :۱۴ سال
🔸 او را به جرم چادری بودن و فعالیت فرهنگی به شهادت رسوندن .
شهادت شلمچه یا سوریه نمی خواهد خدا عاشقت بشه اذن پرواز بهت می ده.
🌹غواص باشی درموج اروند
🌹از بچه های اطلاعات باشی در عمق مواضع دشمن
🌹خلبان باشی تو اوج آسمون ها
🌹دختر باشی تو کوچه های شاهین شهر
فقط باید عشق پرواز باشی .
🌷شهیده زینب (میترا) کمایی🌷
🌷یاد شهدا با صلوات🌷
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
❤️❤️❤️❤️
@rafiq_shahidam96
🌹🌹🌹
@rafiq_shahidam
❤️❤️❤️❤️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
از همه میخواهم که روز جمعه از کارو کاسبی دست بردارند و به میعاد عاشقان الله، قرارگاه نماز جمعه محل خود بشتابند،که روزی خدا در آن است .
🌷شهید حسین قنبری نکا🌷
یاد شهدا با صلوات🌷
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
❤️❤️❤️❤️
@rafiq_shahidam96
🌹🌹🌹
@rafiq_shahidam
❤️❤️❤️❤️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
#زندگی_به_رنگ_شهدا
شهید علی رسولی بسیار اهل معاشرت بودند بسیار دلسوز بود و مردم اسلامشهر اگر مشگلی داشتند به ایشان مراجعه میکردند وهمه او را قبول داشتند و اهل دعای توسل بود نماز جمعه میرفت ونماز شب میخواند به نماز وروزه خیلی اهمیت میداد .
شهید درکارهای منزل به مادرم کمک میکرد .
وحتی روزهای مرخصی هم فعالیت میکرد .
🌷شهید علی رسولی🌷
یاد شهدا با صلوات🌷
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
❤️❤️❤️❤️
@rafiq_shahidam96
🌹🌹🌹
@rafiq_shahidam
❤️❤️❤️❤️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
「💛✨•••」
.⭑
حقـاٰکہمرادۍومُریدتشدھاَممنـ؛
حقـاٰکہتوخورشیدزمینۍوزمانۍ..!シ
.⭑
✨💛¦➺ #سید_خراسانی
•ــــــــــــــــــــ••ــــــــــــــــــــ•
✨💛¦➺ #رهبری
AUD-20210729-WA0212.mp3
9.19M
👤حجت الاسلام امینی خواه
✏️آن سوی مرگ👆👆👆
(قسمت سی ام)
🌼➖➖➖➖➖➖🌼
Γ🌱🕊ꜛꜜ
•
°
رفقـا!♥️
چشمۍڪہبہحرامعادتڪنہخیلۍچیزارو
ازدسٺمیدھ👊🏿
چیزایۍمثلشہــادٺ🌿🕯
حواستباشہ
•◌🌿🦋🌿◌•
#تلنگر
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ازآيتاللهبهجتپرسيدند
امامزمانكجاست؟!
فرمودند:دنبالآقا"اينوروآنور"نگرديد؛
آقادر"قلبشماهاست"
«مواظبباشيدبيرونشنكنيد»
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
سلام عزیزان😇 صبح جمعه تون بخیر🖐🏻 ان شاءالله به امید خدا از امروز رمان ( #هر_چی_تو_بخوای) در کانال
🌈 #قسمت_اول
🌈 #هرچی_تو_بخوای
-سلام مامان خوب و مهربونم😍✋
-علیک سلام دختر خوب و مهربونم.بیا بشین باهم چایی بخوریم.😊☕️☕️
-چشم،☺️بابا خونه نیست؟😕
-نه،هنوز نیومده.
برای خودم چایی ریختم و روی صندلی آشپزخونه رو به روی مامان نشستم...
مامان نصف چاییشو خورده بود و به من نگاه میکرد.
گفتم:
_مامان!از اون نگاهها میکنی،بازم خبریه؟😅
مامان لبخند زد و گفت:
_خوشم میاد زود میفهمی.😁
-مامان،جان زهرا بیخیال شین.🙈
-بذار بیان،اگه نخواستی بگو نه.😐
-مامان،نمیشه یه کاریش کنین،من نمیخوام فعلا ازدواج کنم.میخوام درس بخونم.😌🙈
-بهونه نیار.😁
-حالا کی هست؟🙈
-پسرآقای صادقی،دوست بابات.😊
-آقای صادقی مگه پسر داره؟!!!😳🙊
مامان سؤالی نگاهم کرد.
-مگه نمیدونستی؟😟
بعد خندید و گفت:
_پس برای همین باهاشون گرم میگرفتی؟!!😁
-مگه دستم به سیما و سارا نرسه.داداش داشتن و به من نگفتن.😕
مامان لبخند زد و گفت:
_حالا چی میگی؟بیان یا نه؟😊
بالبخند و سؤالی نگاهش کردم و گفتم:
_مگه نظر من برای شما مهمه؟
مامان لبخند زد و گفت:
_معلومه که مهمه.میان،اگه نخواستی میگی نه.
خندیدم و گفتم:
_ممنونم که اینقدر نظر من براتون مهمه.😄
مامان خندید.گفتم:
_تا حالا کجا بوده این ستاره ی سهیل؟😅
مامان باتعجب نگاهم کرد.با اشاره سر گفتم
_چیشده؟😟
-مطمئنی نمیدونستی پسر دارن؟!!😁
-وا!!مامان یعنی میگی من دروغ میگم؟!🙈
مرموز نگاهم کرد و گفت:
_پس از کجا میدونی اسمش سهیله؟😁😉
جا خوردم....😬🙈
یه کم به مامانم نگاه کردم،داشت بالبخند به من نگاه میکرد.
سرمو انداختم پایین.وسایلمو برداشتم برم توی اتاقم،مامان گفت:
_پس بیان؟😁
گفتم:
_اگه از من میپرسین میگم نه.😌
-چرا؟😐
بالبخند گفتم:
_چون نمیخوام سارا و سیما خواهرشوهرام باشن.😄
سریع رفتم توی اتاقم...
منتظر عکس العمل مامان نشدم.حتما میخواست بهم بگه دختره ی پررو،خجالت بکش.😆
وسایلمو روی میزتحریرم گذاشتم و روی تخت نشستم.
دوست نداشتم برام خاستگار بیاد.🙁
درسته که خوشگلم ولی بیشتر حجاب میگیرم که کمتر خوشگل دیده بشم،اما نمیدونم حکمتش چیه که هرچی بیشتر حجاب میگیرم تو دل برو تر میشم.
با همه رسمی برخورد میکنم.😕
تا وقتی هم که مطمئن نشم خانمی که باهاش صحبت میکنم پسر یا برادر مجرد نداره باهاش #گرم_نمیگیرم،فقط لبخند الکی میزنم.
با آقایون هم #رسمی_تر برخورد میکنم.تا مجبور نشم با مردهای جوان #صحبت_نمیکنم.با استادهای #جوان کلاس نمیگیرم که مبادا مجرد باشه،با استادهای پیر هم کلاس نمیگیرم که مبادا پسرمجرد داشته باشه.خلاصه همچین آدمی هستم من.😕
مامان برای شام صدام کرد....
بابا هم بود.خجالت میکشیدم برم توی آشپزخونه. 🙈حتما بابا درمورد خواستگاری صحبت میکرد،ولی چاره ای هم نبود.
-سلام بابا،خسته نباشید.☺️
-سلام دخترم.ممنون.😊
مامان دیس برنج رو به من داد و گفت:
_بذار روی میز.
گذاشتم و نشستم.سرم پایین بود.مامان بشقاب خورشت رو روی میز گذاشت و نشست.باباگفت:
_زهرا
بدون اینکه سرمو بالا بیارم گفتم:
_جانم
-مامانت درمورد خانواده ی آقای صادقی بهت گفته؟
به مامان نگاه کردم و گفتم:
_یه چیزایی گفتن.
-نظرت چیه؟بیان؟😊
سرم پایین بود و با غذام بازی میکردم.
آقای صادقی و خانوادهش آدمهای خوبی بودن ولی....
ادامه دارد...
📚 نویسنده : بانو مهدییار منتظرقائم
#رفیق_شهیدم_ابراهیم_هادی
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c