41.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 کلیپ | غم و بی تابی خانواده شهید سعید بامری، شهید اهل سنت افغانستانی ...
۱۴۰۲/۱۰/۱۷
📌You have to repay these tears
Down with America
Down with Israel
🔻عليك أن تدفع ثمن هذه الدموع!!
الموت لأمريكا
الموت لإسرائيل
🔻باید تاوان این اشک ها را بپردازی!!
مرگ بر آمریکا
مرگ بر اسرائیل
#انتقام_سخت
#کرمان
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#رفیق_شهیدم
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@rafiq_shahidam96
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#شما_رفیق_شهید_دارید؟!
بین شهدا یه رفیق پیدا کنین، باهاش مناجات کنین، براش هدیه بفرستین...!
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
تصویر حاج قاسم در خانه فرمانده روس
▪️گفتوگوی اختصاصی تسنیم با «حاج یونس»، از فرماندهان شاخص اطلاعاتی سپاه قدس در سوریه:
🔹ابتدا سوریها خیلی کاری به ما نداشتند و میگفتند خودمان مسائل را حل میکنیم. ما هم بیشتر در حوزه آموزش فعال بودیم... بعد از مدتی برآورد بسیاری از فرماندهان و مقاماتشان این بود که سقوط سریع قطعی است.
🔹در عرض ۶ ماه تا یک سال بین ۲۵۰ تا ۴۰۰ گروه اعلام حرکت مسلحانه کردند و تعداد زیادی از ارتش و پلیس هم جدا شدند و تمامی آنها با انتشار ویدئو در فیس بوک این جدایی را اعلام میکردند.
🔹مردم زیادی از شهر خارج می شدند و یک ترافیک ۱۰-۱۵ کیلومتری تا مرز لبنان شکل گرفته بود. آن زمان حاج قاسم داخل سویه بود. تعداد ما هم کم بود. در حد ۵ تا ۱۰ نفر بودیم که کارهای مستشاری میکردیم.
🔹اعتقاد فرماندهان روس این بود که ایرانیان مردمی شجاع، با برنامه، صریح و با جرات هستید.
🔹احترامی که فرماندهان روس در سوریه برای حاج قاسم قائل بودند، مانند برخی از اسطورههای تاریخی خودشان بود؛ حاج قاسم را قلباً دوست داشتند.
🔹یک بار یکی از فرماندهان روس، یک عکس از حاج قاسم را روی میز من دید و گفت من دوست دارم یک عکس از ایشان داشته باشم. این خیلی بین روسها مرسوم نیست. من هم عکس خوبی از حاجی که با لباس نظامی بود را به او دادم چون روسها از تصاویر نظامی خوششان میآید.
🔹چند ماه قبل که دوباره او را دیدیم، گفت آن عکس را در یکی از بهترین جاهای خانهام نصب کردهام.
📝 مشروح این گفتوگوی ویژه را اینجا https://tn.ai/3019119 بخوانید
قرائت دعای فرج ب نیابت از
شهید ابراهیم هادی........
التماس دعای فرج
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#رفیق_شهیدم
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@rafiq_shahidam96
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
ب کانال شهید ابراهیم هادی بپیوندید👆
8.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نماهنگ | نور اردهال
🔹روایت تصویری کوتاه از حضور رهبر انقلاب در بارگاه مطهر امامزادگان مشهد اردهال کاشان در تابستان ۱۳۹۵
🗓 به مناسبت ۲۷ جمادیالثانی، سالروز شهادت حضرت علی ابن امام محمد باقر علیهما السلام
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#رفیق_شهیدم
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@rafiq_shahidam96
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
✨📚✨﷽✨📚✨ 📚✨📚✨ ✨📚✨ 📚✨ ✨ صلوات و سلام خداوند برارواح طیبه ی شهیدان 📖روایت «#درد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨📚✨﷽✨📚✨
📚✨📚✨
✨📚✨
📚✨
✨
صلوات و سلام خداوند بر ارواح طیبه ی شهیدان
📖روایت «#دردانه_کرمان»
🔸خاطراتی از سردار شهید حسین بادپا
🔹فصل: اول
🔸صفحه: ۲۷-۲۶
🔻#قسمت_هشتم
نمیترسی؟! من رو بی خبر نذاری ها...» یک جفت پوتین از پایگاه بهش داده بودند. بندهاش را به هم گره زد. انداخت دور گردنش. مثل سرباز ها، دستش را آورد پا گوشش. گفت «ای به چشم، ننه! منتظر باش. بهت زنگ می زنم.» خداحافظی کرد و رفت.
فرداش هم شب شد و برنگشت خانه، گفتم: حتما از مدرسه که تعطیل شده، رفته پایگاه؛ قبل از آمدن باباش برمی گردد. باباش همین که آمد، توی حیاط صدا زد «حسین، بابا، بیا این میوه ها رو از دستم بگیر...» هول شدم. زودی رفتم توی حیاط. یه کیسه میوه خریده بود. سلام کردم. گفت: «سکینه، حسین کجاست؟» گفتم: «پیش دوست هاش. فردا امتحان دارن. از من اجازه گرفت بره درس بخونه» خدا را شکر زیاد گیر نداد.
آن شب هم گذشت.
داشتم از نگرانی می مردم.
تا صبح چشم روی هم نگذاشتم.
هی پا می شدم، توی خانه قدم می زدم، دوباره می رفتم توی رختخواب. تا صبح چشمم به سقف بود.
دوباره فکری می شدم: خدایا این پسره کجا رفته؟!
اگه پایگاه هم هست، پس چرا زنگ نمی زنه؟!
شماره پایگاه را نداشتم.
دوباره پا شدم وضو گرفتم و ایستادم به نماز.
دم دمای صبح، نزدیک اذان، محمد پا شد وضو بگیرد، نماز بخواند.
گفت: «سکینه،چی شده؟! چرا این قدر بی تابی؟!چرا این قدر زود از خواب بیدار شدی؟!»
دیگر نمی توانستم نگرانی ام را پنهان کنم.
خودم را جمع و جور کردم، به خودم جرأت دادم، بهش گفتم «حسین…حسین…»
با تعجّب گفت: «حسین چی؟!»
ادامه دارد…
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#رفیق_شهیدم
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@rafiq_shahidam96
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
✨
📚✨
✨📚✨
📚✨📚✨
✨📚✨📚✨📚✨
✨📚✨﷽✨📚✨
📚✨📚✨
✨📚✨
📚✨
✨
صلوات و سلام خداوند بر ارواح طیبه ی شهیدان
📖روایت «#دردانه_کرمان»
🔸خاطراتی از سردار شهید حسین بادپا
🔹فصل :اول
🔸صفحه: ۲۸-۲۷
🔻 ادامه #قسمت_هشتم
گفتم《دو سه روزه خونه نیومده. برو ببین کجا رفته!》
گفت《چی؟! دو سه روزه نیومده و تو حالا به من می گی؟!》گفتم《به من گفته بود می ره پایگاه، همون جا پیش بچّه ها می مونه. از همون جا به من زنگ زد. ولی الآن دو شبه که زنگ نزده. من هم جرات نکردم بهت بگم.》
نمی دانم از شدّت عصبانیت، نمازش را خواند یا نه! کفش هاش را پاش کرد و رفت.
صبح زود رفته بود در خانه ی همسایه مان، از هم کلاسی اش پرسیده بود《حسین کجاست؟!》. او هم گفته بود《من حسین رو ندیده ام.》بعد رفته بود مدرسه. آنجا هم گفته بودند《حسین،سه روزه که مدرسه نیومده.》.تا پایگاه هم رفته بود. آنجا هم از حسین خبری نداشتند.
روز ها گذشت و گذشت دیگر کم کم خبر گم شدن حسین به گوش فامیل و همسایه ها رسیده بود. همگی نگران شده بودیم.
از هر کسی که می شناختیم، سراغش را می گرفتیم؛ اما به بن بست می خوردیم.
آن موقع، زمان انتخابات بود. به خودم گفتم: حتما حسین برای رأی گیری رفته سمت بلوچ ها؛ پای صندوق های رأی بوده
و یادش رفته خبری به ما بدهد. هی سعی می کردم فکرم را پرت کنم؛ اما حسابی نومید شده بودم. من که تا آن موقع حتی یک روز هم از بچه ام دور نبودم، حالا چهل روز بود که ازش بی خبر بودم...
نمی دانستم مرده است یا زنده!
ادامه دارد....
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#رفیق_شهیدم
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@rafiq_shahidam96
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
✨
📚✨
✨📚✨
📚✨📚✨
✨📚✨📚✨📚
4_5771402689577486022.mp3
3.69M
جهت برآورده شدن حاجت
نماز روزهای پنجشنبه
. 🕊 تلاوت آیات قرآن ڪریم ؛
۩ بــِہ نـیّـت
برادرشھیدابراهیمهادے 🌿'
#صفـــ۴۶۰ــفحه 📚
•﴿رفیقشھیدمابراهیمهادے﴾•
〰🍃✨〰 〰✨🍃〰
﷽
#سلام_امام_زمانم
السَّلامُ عَلَیکَ أیُّها الإمامُ الهادِمُ لِبُنیانِ الشِّرکِ وَالنِّفاقِ...
آمدنت نزدیک است...
و صدای قدم هایت لرزه بر جان طاغوت ها انداخته!
سلام بر تو و بر روزی که بُت های روزگار یکی یکی به دستان ابراهیمی تو سقوط کنند!
صحیفه مهدیه،زیارت حضرت صاحب الامر در سرداب مقدس.
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#رفیقشهیدم
✾✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐✾✾
@rafiq_shahidam96
✾✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐✾✾
〰🍃✨〰 〰✨🍃〰
﷽
همہ هستی من حضرت ارباب سلام
اۍ دلیلِ طپشِ این دلِ بیتاب سلام..
#صلیاللهعلیڪیااباعبدالله..♥️
#صباحڪمحسینۍ💛
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#رفیقشهیدم
✾✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐✾✾
@rafiq_shahidam96
✾✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐✾✾