❤️ابراهیم هادی
🍃آقا سجاد اهل مطالعه بود. او عاشق شهید ابراهیم هادی بود. به هرکسی از دوستان می رسید یک جلد کتاب ابراهیم به او می داد و می گفت: «بخون بعد بهم برگردون ». همیشه چند جلد کتاب تو ماشین همراه داشت و به صورت گردشی به دوستاش و آشناها می داد. گاها خواننده کتاب از بس عاشق کتاب می شد که دیگه بازگشتی تو کار نبود و آقا سجاد اون کتاب رو به عنوان هدیه تقدیمش می کرد. (راوی همسر شهید)
🌷شهید مدافع حرم سجاد طاهرنیا
🍃یادش با ذکر #صلوات
#هادی_دلها_ابراهیم_هادی
❤️❤️❤️
@ebrahimh
در تاریکی شب با هم قدم می زدیم.
پرسیدم:
آرزوی شما شهادته درسته !
خندید بعد از چند لحظه سکوت گفت:
شهادت ذره ای از آرزوی من است
من میخواهم چیزی از من نماند.
مثل ارباب بی کفن امام حسین علیه السلام
قطعه قطعه شوم
اصلا دوست ندارم جنازم برگردد
دلم میخواد گمنام بمونم.
چون مادر سادات قبر ندارد،
نمیخوام مزار داشته باشم.
سلام بر ابراهیم
❤️❤️❤️
@ebrahimh
#آيه_وجعلنا_من_بين_ايديهم ....
🌷سید می گفت: «در عملیاتی که در محور «سومار» انجام گرفت، حین پیشروی به سمت نیروهای دشمن بعثی، گلوله های خمپاری ای در نزدیکی ما منفجر شد که باعث شد یکی از همرزمانم از دو چشم نابینا شود.
🌷او دست مرا محکم گرفته بود و می گفت سید تو را به خدا مرا تنها مگذار، جایی را نمی بینم. من در حالی که دستش را محکم گرفته بودم به او گفتم آهسته حرف بزن عراقی ها دور تا دور ما را گرفته اند.
🌷آن ها به قدری به ما نزدیک بودند که به راحتی صدای آن ها را می شنیدیم. در این میان شروع به خواندن آیه «وَجَعَلنا مِن بَینَ اَیدیهِم...» کردیم و از محاصره تنگ نیروهای عراقی با امداد الهی خارج شدیم و به همرزمانمان پیوستیم.»
راوی: همسر بسیجی شهید «سیدمحمد غیاثیان»
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
❤️❤️❤️
@ebrahimh
🌸🌺
🌺
🌹#شهیدبا_غیرت
📙داستان واقعی....
📝شاید خیلیا بدونین ...
🔻شاید ندونین...
🔻یه روز یه پسر 19ساله ...
🔻که خیلیم پاک بوده ساعت دوازده شب ...
🔻باموتور توی تهران پارس بوده...
🔻داشته راه خودشو میرفته...
🔻که یهو میبینه یه ماشین با چندتا پسر...
🔻دارن دوتا دخترو به زور سوار 🔻ماشین میکنن...
🔻تو ذهنش فقط یه چیز اومد...
🔻ناموس...
🔻ناموس کشورم ایران...
🔻میاد پایین...
🔻تنهاس...
🔻درگیر میشه..
🔻لامصبا چند نفر به یه نفر...
🔻توی درگیری دخترا سریع فرار میکنن و دور میشن...
🔻میمونه علی و...هرزه های شهر...
🔻تو اوج درگیری بود که یه چاقو صاف میشینه رو شاهرگ گردنش..
میوفته زمین...
🔻پسرا درمیرن...
کوچه خلوت...شاهرگ...تنها...دوازده شب...
🔻علی تا پنج صبح اونجا میمونه ...
🔻پیرهن سفیدش سرخه سرخه...
مگه انسان چقد خون داره...
🔻ریش قشنگش هم سرخه...
🔻سرخ و خیس...
🔻اما خدا رحیمه...
🔻یکی علی رو پیدا میکنه و میبره بیمارستان...
🔻اما هیچ بیمارستانی قبولش نمیکنه...
🔻تا اینکه بالاخره ...
🔻یکی قبول میکنه و ...
🔻عمل میشه...
🔻زنده میمونه...
🔻اما فقط دوسال بعد از اون قضیه...
🔻دوسال با زجر...بیمارستان...خونه... بیمارستان...خونه...
🔻میمونه تا تعریف کنه...چه اتفاقی افتاده..
🔻میگن یکی ازآشناهاش میکشتش کنار...
🔻بش میگه علی...اخه به تو چه؟ چرا جلو رفتی؟
🔻میدونی چی گفت؟
🔻گفت حاجی فک کردم دختر شماست...
ازناموس شما دفاع کردم...
🔻جوون پر پر شده مملکتمون....
علی نوزده ساله به هزارتا ارزو رفت...
🥀شهید#علی خلیلی🌸
❤️❤️❤️
@ebrahimh
🌺
🌸🌺
سلام دوستان
یه بنده خدایی یه مشکلی داره میخوایم واسش ختم صلوات بگیریم 🌹
نفری 18 صلوات به نیت حضرت زهرا واسش بفرستین
ایشالله به حق زهرا مشکلش حل بشه🌹
واسش دعا کنید
26 فروردین 1395
14:30
سیاسی
بیوگرافی شهید محمدرضا تورجی زاده/توسل به مزار شهید محمدرضا تورجی زاده
محمدرضا تورجی زاده در پنجمین روز اردیبهشت سال ۱۳۶۶در ارتفاعات شهر بانه در استان کردستان در حین فرماندهی گردان یازهرا در سنگرش از ناحیه ی پهلو،بازو جراحت و ترکش هایی دید و به مقام شهادت نائل شد.

محمدرضا تورجی زاده در سال ۱۳۴۳به دنیا آمد.از همان کودکی عشق فراوانی به اهل بیت(ع) داشت و در مجالس خاندان نبوت و امامت حضور می یافت.
محمدرضا تورجی زاده همراه با تحصیل علم در مغازه ی پدرش کار می کرد.پدرش به دلیل مذهبی بودن و علاقه ی بسیار به دین او را در مدرسه ی احمدیه ثبت نام نمود.
باتوجه به اینکه آخرین سال دوره ی راهنمایی تورجی زاده مقارن با قیام مردم قم بود با تعدادی از دوستانش تظاهراتی در مدرسه شکل دادند.
در زمان انقلاب با چندتن از دوستانش در مسجد ذکرالله فعالیت های سیاسی انجام دادند و از اینرو مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
محمدرضا تورجی زاده از فعالان مبارزی بود که علیه گروهک های ضدانقلابی و بنی صدر فعالیت کرد.
او علاقه ی خاصی به آیت الله خامنه ای و آیت الله بهشتی داشت.
تورجی زاده در دبیرستان هاتف تحصیل کرد و در همان جا به مداحی و روضه خوانی می پرداخت و صدای بسیار زیبایی داشت.
در سال ۱۳۶۱به جبهه رفت و در تیپ نجف اشرف خدمت کرد و در عملیات های محرم،والفجر و کربلا شرکت نمود.در جبهه نیز به مداحی و نوحه سرایی پرداخت و در آنجا نیز بسیاری از رزمندگان مجذوب صدای گرم و زیبای او شدند به طوری که وصیت نمودند دعای کمیل مراسم هفته های آن ها را بخواند.
علاقه ی فراوان محمدرضا تورجی زاده و درخواست رزمندگان دیگر باعث شد که آن ها هیئت گردان یازهرا را تاسیس کنند و این هیئت بعدها در اصفهان با نام هیئت محبان حضرت زهرا(س) و هیئت رزمندگان اسلام به فعالیت خود ادامه داد.
محمدرضا تورجی زاده علاقه ی فراوانی به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت و در تمامی مداحی های خود در مدح ایشان می خواندند.علاقه ی تورجی زاده به حضرت فاطمه زهرا(س) به حدی بود که وصیت کرد بر روی سنگ قبرش نام مبارک حضرت زهرا را بنویسند.
تورجی زاده همیشه نمازهایش را اول وقت می خواند و بسیار قرآن تلاوت می کرد.

پیش از نماز صبح به راز و نیاز با خداوند مهربان می پرداخت و آنقدر خالصانه به نیایش می پرداخت که گاهی صدای گریه های او موجب بیدار شدن اطرافیانش می شد.او عبادت های خود را تا طلوع آفتاب ادامه می داد.
تورجی زاده به طور مداوم در جبهه مجروح می شد و قبل از آنکه به طور کامل بهبود یابد مجدد به جبهه می رفت.
محمدرضا تورجی زاده در پنجمین روز اردیبهشت سال ۱۳۶۶در ارتفاعات شهر بانه در استان کردستان در حین فرماندهی گردان یازهرا در سنگرش از ناحیه ی پهلو،بازو جراحت و ترکش هایی دید و به مقام شهادت نائل شد.
توسل برخی از مردم ایران به مزار شهید محمدرضا تورجی زاده
علیرضا تورجی زاده،برادر شهید محمدرضا تورجی زاده و عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان در خصوص توسل برخی از مردم ایران به مزار شهید گفت: "نام شهید رفته رفته در ایران شهره شد و مردم از شهرهای مختلفی همچون مشهد،شیراز و...به اصفهان و حتی منزل ما می آیند و از مادر طلب دعا می کنند.این افراد نذر می کنند و حاجت می گیرند و سپس به شهرهای خود بازمی گردند.
یکی از خانم هایی که مسئول امور مسلمانان یکی از ایالات آمریکا بود گفت:"نام شهید تورجی زاده را شنیدم و بر سر مزار او رفتم و حتی تسبیح متبرکی از مزار ایشان را به آمریکا بردم و با آن ذکر می گویم.به یکی از دوستانم که به بیماری سختی مبتلا شد گفتم به شهید تورجی زاده متوسل شو.این خانم به شهدا متوسل شد و خداوند مهربان او را شفا دادند و اکنون درحال زندگی کردن است.
از شهرهای مختلفی به منزل ما می آیند و گاهی شب را نیز در منزل ما اقامت می کنند.درب خانه به روی همه ی مردم باز می باشد و حتی از کشورهای دیگر هم به منزل ما می آیند."
🌺🌸
🌸
💌سخن بزرگان
📚آیت الله شهید دستغیب (ره):
🔶 اگر سگ گرسنه ای به شما روی بیاورد و همراه شما نان و گوشت باشد، آیا با گفتن چخ ، سگ میرود؟! چوب هم بلند کنی فایده ندارد، او گرسنه است وچشمش به غذاست و دست بردار نیست، اما اگر هیچ همراه نداشته باشی، می فهمد چیزی نداری و میرود…
🔥 شیطان هم در کمین انسان است، نگاهی به دل می کند اگر آذوقه اش که همان:
🔥 حب مال
🔥 زَر و زیور
🔥 شهوت
🔥 بخل
🔥 حسادت و… درآن بود، همانجا متمرکز میشود و میماند.
🔶و اگر صد بارهم بگویی: اعوذبالله من الشیطان الرجیم فایده ندارد.
🔶 اما اگر طعمه و آذوقه اش، را دور کنی آنگاه می بینی با یک استغفار فرار میکند...
🔶تا وقتی گناه رو قلبا دوست داریم و خودمون رو در موقعیت گناه قرار میدیم، نمیشه بشینیم صحنه های مستهجن ببینیم و بگیم پناه میبریم بخدا! تو مجلس گناه بشینیم و بگیم پناه میبریم به خدا! مثل اینکه خودتو بندازی جلو ماشین و بگی پناه میبرم به خدا!!!
🔶 باید از موقعیت گناه فرار کنیم و به خدا پناهنده بشیم.
❤️❤️❤️❤️
@ebrahimh
🌺
🌸🌺
میگفت:
«شرمنده ام ڪه با سر وارد محشر شوم و اربابم بی سر وارد شود؟😔»
بعد شهادتش🌹 وصیت نامه اش رو آوردند.
نوشته بود:
قبرم توی ڪتابخونه مسجد المهدی ڪندم.
سراغ قبر ڪه رفتند،
دیدند ڪه برای هیڪلش ڪوچیڪه..😳.
وقتی جنازه ش اومد قبر اندازه اندازه بود..😳.
#اندازه_تن_بیسرش..😔.
شهید شیر علی سلطانی🕊
°•|شہید زنده|°•
❤️❤️❤️
@ebrahimh
☘️ آیت الله بهجت(ره) :
🌷 اگر شرایط دعا جمع باشد ، استجابت دعا حتمی خواهد بود.
🍁 البته استجابت به این معنا نیست که تا دعا کردیم ، فورا نتیجه اش را ببینیم.
📘 در محضر بهجت ج 2 ص 328
❤️❤️❤️
@ebrahimh
#دستگیری_ازبنده_خدا
💠از جبهه برميگشتم. وقتي رسيدم ميدان خراسان ديگر هيچ پولي همراهم نبود. به سمت خانه در حرکت بودم. اما مشغول فكر؛ الان برسم خانه همسرم و بچه هايم از من پول ميخواهند.تازه اجاره خانه را چه كنم؟ سـراغ کی بروم؟ به چه کسي رو بيندازم؟
خواستم بروم خانه برادرم، اما او هم وضع خوبي نداشت. سر چهارراه عارف ايستاده بودم. با خودم گفتم: فقط بايد خدا کمک کند. من اصلا نميدانم چه كنم!
در همين فكر بودم که يكدفعه ديدم ابراهيم سوار بر موتور به سمت من آمد. خيلي خوشحال شدم. تا من را ديد از موتور پياده شد، مرا در آغوش کشيد. چند دقيقه اي صحبت كرديم. وقتي ميخواســت برود اشاره کرد: حقوق گرفتي؟ گفتم: نه، هنوز نگرفتم، ولي مهم نيست. دست کرد توي جيب و يک دسته اسکناس درآورد. گفتم: به جون آقا ابرام نميگيرم، خودت احتياج داري. گفت: اين قرض الحسنه است. هر وقت حقوق گرفتي پس ميدي. بعد هم پول را داخل جيبم گذاشت و سوار شد و رفت.
🌸آن پول خيلي برکت داشت. خيلي از مشکلاتم را حل کرد. تا مدتي مشکلي از لحاظ مالي نداشتم. خيلي دعايــش کردم. آن روز خدا ابراهيم را رساند. مثل هميشه حلال مشكلات شده بود.
❤️❤️❤️❤️
@ebrahimh
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
#هادی_دلها_ابراهیم_هادی