eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی(علمدار کمیل)
1.4هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
8.7هزار ویدیو
88 فایل
🌻مشڪݪ ڪارهاے ما اینست ڪہ بـراے رضاے همہ ڪار میڪنم اݪا رضاے خدا . @rafiq_shahidam #شهید_ابراهیم_هادی #رفیق_شهیدم ارتباط با خادم کانال 👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤🖤🖤🖤🖤🖤 👧🏻 فـردا... صبح زود...زود...زود بیاد... 😔😭 👧🏻 😭😭😭😭😭 🧕🏻گـریـہ نڪن...عزیزم 👧🏻 مـن... نمیتونم... شـب بـخـوابـم...😭 🧕🏻چـرا...؟؟ 🧕🏻چرا نمیتونی شب بخوابی؟ 👧🏻 چون دلـم براے بابا تنگ میشہ😔 👧🏻 همش میگـہ زود میام بعد دیر میاد...😭 🧔🏻سـلام.... دختر گل...👧🏻 نفس...❤️ جیگـره...❤️ عزیز بابایی 🦋🦋🦋 🧔🏻بابا واقعا دلم برات تنگ شده بود ڪی میشہ بیاے ؟؟ مـن.. +هرچه پای روضه ها اشک ریختیم؛ آن ها لمسش کردند.... دخترکانِ شهدا دلتنگی را از عمقِ وجود فهمیدند...... "سالروز شهادتِ نازدانه ارباب(ع)" 🗓️ 1400/6/21 @shahid__mostafa_sadrzadeh1 @rafiq_shahidam96 🖤🖤🖤🖤🖤 ❤️ https://www.instagram.com/p/CTuqsasoiA2/?utm_medium=share_sheet
کانال شهید ابراهیم هادی(علمدار کمیل)
[بسم‌رب‌لبخندٺ‌جانا🌱'' سلام‌علیڪم‌ رفقا -`حال‌دلٺون‌شھدایی''💛 رنگ‌وبوی‌اعمالتون‌امام‌زمانے''💛 ــــــ
سلام و عرض احترام از همه عزیزانی که در مسابقه شرکت کردند به طور ویژه تشکر میکنیم و نیز بدینوسیله اعلام می داریم زمان مسابقه به اتمام رسید. انشاءالله بعد بررسی مطالب توسط داوران به قید قرعه به برندگان عزیز جوایز اهدا خواهد شد و اسامی ایشان در کانال اعلام خواهد شد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
°•🌸🌱•° ❤️ کاش آنی در آسمان سیمای زیبایت بـه تماشای بدر دیده و هلال ابرویت می نشستیم و رنج روزگار هجران بـه اشک اشتیاق، می زدودیم ♥️ 💚 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖
دلتنگ کربلا: کفن را باز نکردند برای بچه ریحانه پرسید اگر دوست باباست پس چرا عکس بابا مهدیِ من روی اونه آرام در گوشش گفتم این بابا مهدی یکهو داد ‌زد نه، این بابای منه دوباره در گوشش گفتم ریحانه جان، یک کار برای من می‌کنی با همان حال گریه گفت چه کار؟ بوسیدمش گفتم پاهای بابا را ببوس پرسید «چرا خودت نمیبوسی؟ گفتم همه دارند نگاهمان میکنند. فیلم میگیرند. خجالت میکشم گفت من هم نمیبوسم گفتم باشه ولی اگر خواستی یکی هم از طرف من ببوس انگار دلش سوخته باشد. خم شد و پاهای مهدی را بوسید و دوباره بوسید آمد توی بغلم و گفت مامان از طرف تو هم بوسیدم حالا چرا پاهایش گفتم چون پاهاش همیشه خسته بود درد می‌کرد چون برای دفاع از حرم حضرت زینب و حضرت ‌رقیه قدم برمی‌داشت یکهو ساکت شد و شروع کرد به لرزیدن. بدنش یخ یخ بود. احساس کردم ریحانه دارد جان می‌دهد همه حواسم به ریحانه بود و از مهرانه سه ساله غافل بودم به برادرم التماس کردم ببردش گفتم اگر سر بابایش را بخواهد من چه کار کنم؟ اگر بخواهد صورت بابا مهدی را ببیند چه طور نشانش بدهیم؟ اگر می‌دید طاقت میآورد؟ نه، به خدا که بچه‌ام دق می‌کرد💔
دلتنگ کربلا: 🌱 هدیه به امام حسین ؏♥️ به نیابت از شهیدمحمدابراهیم همت و داداش مصطفے✨ متولد ۱۲فروردین۱۳۳۴درشهررضا، اصفهان شهادت : عملیات خیبر،جزیره مجنون💔، ۱۷اسفند۱۳۶۲ مثل ارباب بدون سر🥀 معلم بود و وقتی انقلاب بود انقلابی بود و وقتی جنگ بود نظامی بود و وقتی شهید شد باز هم معلم شد!🍃 و شاید حق کلمه را بخواهیم ادا کنیم باید بگوییم معلم تاریخ بود و وقتی انقلاب بود، معلم ایمان بود و وقتی جنگ شد معلم اخلاق بود و وقتی شهید شد معلم ایران شد🖐🏻 همسر شهید به ایشان میگفت ؛ "تو آخر با همین چشم هایت شهید میشوی🙃 چون خدا به این چشم‌ها هم جمال داده هم کمال✨این چشم‌ها در راه خدا بیداری زیاد کشیده، اشک هم زیاد ریخته🥀" رفته بود کمی جلوتر سرک بکشد به خط‌مقدم، در جزیره مجنون در عملیات خیبر... دیده بود سربازانش، رفقای عزیزتر از جانش آب گل‌آلود می‌خورند از تشنگی! آب نهرهای اطراف مجنون که پیکرها در آن افتاده بود و هجوم خمپاره‌ها گل آلودش کرده بودند. قمقمه‌ها را به کمر بست و رفت جلوتر... به چشم خودم دیدم که وقتی شهید همت برای سرکشی به خط آمدند و این صحنه را دیدند ۵ تا قمقمه خالی را به فانوسقه وصل کردند و دور کمرشان محکم بستند و از خاکریزی که در تیررس عراقی‌ها بود بالا رفتند این صحنه را تنها من ندیدم! اول خدا دید و هزاران سرباز ورزمندگان لشکر۲۷دیدند که چطورفرمانده لشکر از خاکریزخط‌مقدم به سمت آب سرازیر شد💦 و ازجنازه‌ها و تله‌های انفجاری و سیم خاردارها عبور کرد و خود رابه‌وسیله یک یونولیت شکسته به قسمت آب‌های تمیزتررساند..
و قمقمه‌ها را پر از آب کرد درحالی‌که هزاران تیر در کنارش می‌خورد دوباره از خاکریزبالا آمد و آب را به بچه‌ها رساند💕 این حرکت فرمانده انرژی مضاعفی به بچه های لشکر داد✌️🏻 عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه اي براي ديگران بودکه جزخدا به چيزديگري نمي انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالی و کسب رضای خدا و حضرت احدیت ، شب و روز تلاش مي کرد و سختترين و مشکلترين مسئوليت هاي نظامي را با کمال خوشرويي و اشتياق و آرامش خاطر مي پذيرفت✨ احترام و علاقه به همسر و فرزند،تقوا ، بسیجی واقعی، اخلاص و... از خصوصیات او بود :)
جــــــانم!😘 هر زمـــــان⏰ ڪہ مے گوییم: العجل یـــــا مولاے یـــــا صاحبـــــ الزمـــــان!😊 زمزمـــــہ هایتـــــ را میشنوم ڪہ مے گویے:🗣 صبر ڪن چشم دلتـــــ نـــــیل شود مے آیم😢 شعر مـــــن حضرتـــــ هابیل شـــــود مے آیـــــم😍 قول دادم ڪہ بیایم بـــــہ خدا حرفے نیستـــــ😌 دل بـــــہ آیینـــــہ ڪہ تبـــــدیل شـــــود مے آیـــــم👌
🌿🏴 خدا ڪند ڪه اگر مردے از نفس افتاد... به داد بےڪسے‌اَش لااقل زنش برسد!🥀💔 🕊 شهادت آقامون امام حسن مجتبے ؏ تسلیت باد🖤
🌱 هدیه به امام حسن مجتبے ؏♥️ به نیابت از شهیدمحمدحسین محمدخانی و داداش مصطفے✨ متولد ۹تیر۱۳۶۴درتهران او در رشته مدیریت فرهنگی در مقطع کارشناسی ارشد مرکز علوم و تحقیقات تهران پذیرفته شد📚 هنوز مدت زمان زیادی از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد را نگذرانده بود که به آرزوی دوران نوجوانی‌اش، یعنی استخدام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسید😍 پدرش از مجاهدان ۸ سال دفاع مقدس است، اودفاع را فقط در جنگ و اسلحه نمی دید! او سال های متمادی در اردوهای جهادی در مناطقی همچون بشاگرد، جور دیگری دفاع را در خدمت به مردم محروم آنجا تجربه و تمرین کرده بود✌️🏻 مرد عمل بود و شجاع✨ مرید امام حسین (ع) بود و به قول مادرش اصلا مدافع حرم به دنیا آمده بود♥️ محمدحسین جزو بچه‌هایی بود که خیلی راحت در دل همه جا باز می‌کرد💕 با جهاد انس داشت،حضور در کنار پدری رزمنده و ایثارگر باعث شده بود تا شهید محمدخانی به خوبی با مضمون جهاد و ایثار آشنایی داشته باشد🇮🇷  از کودکی عاشق مداحی بود🎼 بچه ی پرتکاپویی بود و یک لحظه آرام و قرار نداشت! او سر نترسی داشت. هم در کار و عمل به وظیفه و هم در رفتارهای عادی‌اش🖐🏻دل و جرات او را هیچ کدام از رفقایش نداشتند! او سعی می‌کرد در همه کارها پیشقدم باشد.از آخرین باری که خانواده، حاج عمار را بدرقه کرده بودند ۹۸ روز می گذشت🖇 صبح ۱۶ آبان سال ۱۳۹۴ قرار بود بچه ها در چارچوب عملیات محرم برای آزادسازی حلب به یک محدوده مثلثی شکل حمله کنند💥 پس از اینکه او و دوتن از همرزمانش در سرمای شدید ریف حلب وضو گرفته و نماز جماعت صبح را سه نفره به جا می آورند، حمله آغاز می شود
دلتنگ کربلا: هنوز چند ده متر پیش نرفته بودند که آماج گلوله ها و تیرها از راه می رسد... محمدحسین جلوی همه بود، برای اینکه از وضعیت همرزمانش باخبر شود، همانطور به صورت نیم خیز، سرش را برمی گرداند که آنها را ببیند، در همین حال ترکشی به پشت سرش اصابت کرده و در اثر آن به شهادت می رسد🕊🥀 چون هروقت که می آمد همه رزمندگان دورش جمع میشدند حاج قاسم به او همت من میگفت🙃 ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam @rafiq_shahidam 🕊️🕊️🕊️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9 ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
🌺🌿بِسْمِ اَللهُ اَلَرَحمنِ اَلرَحیم 🌿🌺