eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی(علمدار کمیل)
1.4هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
8.7هزار ویدیو
88 فایل
🌻مشڪݪ ڪارهاے ما اینست ڪہ بـراے رضاے همہ ڪار میڪنم اݪا رضاے خدا . @rafiq_shahidam #شهید_ابراهیم_هادی #رفیق_شهیدم ارتباط با خادم کانال 👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
گمنامے یعنی درد... دردے شیرین... یعنے با عشق یڪے شدن... یعنے اثبات اینکه از همه چیزت براے گذشتے... یعنی فقط خدا را دیدی و رضای او را خواستی نه تعریف وتمجید‌مردم را گمنامی یعنی ....... اے کاش همه ے ما گمنام باشیم🍃
19.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید مدافع حرم ❌فیلمی واقعی و مستند از شهادت یک رزمنده و راویانی که همه به شهادت رسیده اند: اسامی شهیدان 🌹سعید علیزاده ( کمیل)، 🌹نوید صفری، 🌹رضا عادلی، 🌹عارف کایدخورده، 🌹 حبیب رحیمی منش ⤵️⤵️⤵️⤵️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9
بچه ها نَمیرید اگه بمیرید به جسدتون دست نمیزنن میگن غسل میت داره...! ولی اگه شهید بشید بچه ها سر تیکه ی کفنتون دعواس ...! ✍🏻حاج حسین یکتا ⤵️⤵️⤵️⤵️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9
9.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷حال و هوای مترو را به یاد شهیدان تازه میکنیم 🌺جشن یک سالگی حجاب دختران تازه محجبه شده در زیرگذر مترو تئاتر شهر 📌با روایتگری: مربی شهیدعلی خلیلی 📌با مداحی: حاج امیرعباسی 📌زمان: فردا سه‌شنبه۱۶ اسفندماه ساعت۱۶:۳۰ 📌مکان:زیرگذر متروی تئاتر شهر 🌷همزمان با شب میلاد امام زمان(عج) وشهادت شهید امر به معروف و نهی از منکر ⤵️⤵️⤵️⤵️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9
16168461467628954505402.mp3
3.81M
🍃👏 تو میای و همه دردا دوا میشه 🍃👏 تو میای و همه دنیا باصفا میشه 🎙 محمود کریمی 😍 ⤵️⤵️⤵️⤵️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9
‧⊰🔗‧🌤⊱‧ ــــ ـ بـھ وقـت قـرار..! تلاوت دعاے فرج به نیابت از برادر شہیدمون ، ابراهیم هادی به نیت سلامتے و تعجیل در فرج آخرین خورشید ولایت ، فرزند خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیہا 🌱 . . هر شب، ساعتِ21:00 ⏰✨ + یک دقیقه بیشتر وقتت رو نمیگیره رفیق😉 ! ‹ اللّٰھُمَ‌عجلْ‌لِّوَلیڪَ‌الفࢪَج › @rafiq_shahidam
🌺بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌺 دوستداران شهدایی یه خبر خیلی خوب براتون دارم.☺️ ان شاءالله از فردا داستان دختر شینا رو تو کانال شهید ابراهیم هادی قرار هست ارسال کنیم... روایتی از زندگی همسر شهید حاج سردار ابراهیمی... یکمی از داستان و ببینید. 😍 👇👇👇👇👇 خلاصه رمان دختر شینا داشتم از پله‌های بلند و بسیاری که از ایوان آغاز می‌شد و به حیاط ختم می‌شد، پایین می‌آمدم که یک‌دفعه پسر جوانی روبه‌رویم ظاهر شد. جا خوردم. زبانم بند آمد. برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد. پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد. صدای قلبم را می‌شنیدم که داشت از سینه‌ام خارج می‌زد. آن‌قدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش را بدهم. بدون سلام و خداحافظی دویدم توی حیاط و از آن‌جا هم یک‌نفس تا حیاط خانه خودمان دویدم. زن‌ برادرم، خدیجه،‌ داشت از چاه آب می‌کشید. من را که دید، دلو آب از دستش رها شد و به ته چاه افتاد. ترسیده بودم، گفت: «قدم! چی شده. چرا رنگت پریده؟!» کمی ایستادم تا نفسم آرام شد. با او بسیار راحت و خودمانی بودم. او از همه‌ زن ‌برادرهایم به من نزدیک‌تر بود، ماجرا را برایش تعریف کردم. خندید و گفت: «فکر کردم عقرب تو را زده. پسر ندیده!» پسر دیده بودم. مگر می شود توی روستا زندگی کنی، با پسرها هم بازی شوی، آن وقت نتوانی دو سه کلمه با آنها حرف بزنی! هر چند از هیچ پسر و هیچ مردی جز پدرم خوشم نمی آمد. فقط کافیه همراه ما باشید و به دوستاتون هم اطلاع بدید بیاید اینجا 👇👇👇👇👇 @rafiq_shahidam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا