🔰 #بازخوانی | نیمساعتهای طلایی
📝 «افرادی که کار روزانه دارند وقتی به خانه میآیند، بخشی از زمان را ولو نیم ساعت برای #کتاب_خواندن بگذارند. چقدر کتابها را در همین نیم ساعتها میشود خواند! بنده دورههای بیست جلدی و بیست و چند جلدی کتاب را در همین فاصلههای چنددقیقهای خواندهام. شاید صدها جلد #کتاب را همینطور در این فاصلههای کوتاه ده دقیقهای خواندهام. بسیاری از افراد را هم میشناسم که این گونهاند.» ۷۲/۲/۲۱
@rahbari_plus
22.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 #نماهنگ | پاک همچون فرشتهها
➕ ۲۶ آبان، سالروز آزادسازی سوسنگرد
@rahbari_plus
خط رهبری
📷 #عکس | تصویری از شهید سپهبد علی شادمانی در کنار آیتالله خامنهای در سال ۱۳۶۶
🔸 آیتالله خامنهای آبانماه ۱۳۶۶ بهعنوان رئیسجمهور به استان همدان سفر کردند. چند روز پیش از این سفر شورایعالی جنگ که ریاست آن برعهده رئیسجمهور بود در نامهای خدمت حضرت امام خمینی رحمهالله ضمن اعلان آمادگی مشتاقانه مردم برای حضور در دفاع مقدس، درخواست اوامر و ارشاداتی از محضر ایشان به منظور استفاده بیش از پیش از امکانات کشور را مطرح نمودند.
🔹️ امام خمینی رحمهالله بعنوان فرمانده کل قوا در پاسخ به این نامه، جنگ تحمیلی را در رأس امور کشور معرفی کردند و بر استفاده از توان همه اقشار برای پیشبرد جنگ تأکید کردند.
🔸 مردم همدان دو روز پس از فرمان حضرت امام خمینی رحمهالله، به عنوان اولین استان، اقدام به ساماندهی کمکهای مردمی کردند و هزینه پشتیبانی از یکصد هزار نفر رزمنده را بر عهده گرفتند.
🔹️ سازماندهی رژه ۱۰۰ هزار نفری در همدان همزمان با سفر رئیس جمهور تنها چند روز پس از نامه حضرت امام رحمهالله با هدایت و پشتیبانی سردار شهید علی شادمانی که آن روزها از جبهه کردستان و فرماندهی سپاه پاوه به همدان برگشته بود و به فرماندهی لشکر ۳۲ انصارالحسین این استان منصوب شده بود، انجام شد.
🔸 تجمع ۱۰۰ هزار نفری رزمندگان همدان در روز ۲۶ آبان در دانشگاه بوعلی سینا این استان در حضور آیتالله خامنهای برگزار شد و همدان اولین جایی بود که به فرمان تاریخی امام ندای مثبت داد.
📸 تصویر فوق از شهید شادمانی فرمانده وقت لشکر ۳۲ انصارالحسین همدان در کنار آیتالله خامنهای است که سالها زینتبخش اتاق کار سردار شادمانی بوده است.
@rahbari_plus
خط رهبری
🔰 #روایت | هوش مصنوعی جایگزین کتاب میشود؟
✍ فاطمه دولتی
🔸 شهر ما کتابفروشی نداشت، یعنی داشت اما کتابفروشیاش یک مغازهی لوازمالتحریری بود که گاهی، چند جلد کتاب هم توی قفسههایش پیدا میشد. برای تحقیقهای مدرسه، مجبور بودیم بی برو و برگرد برویم سراغ #کتابخانه.
🔹 مثلا اگر میخواستی در مورد سعدی چیزی پیدا کنی، بفهمی کی و کجا بهدنیا آمده و چطور شاعر شده و اصلا چند #کتاب دارد هی باید جلوی خانمکتابدار گردن کج میکردی تا درست راهنماییات کند. سرآخر هم از تورق و خواندن سه الی چهار کتاب، یک برگه آچهار مطلب درمیآمد. این روند ادامه داشت تا اینکه یک روز سر کلاس، همکلاسیام با سینهسپر در کیفش را باز کرد و چهار برگه آچهار تایپ شده بیرون کشید، ابروهایش را بالا انداخت و گفت:«اینم تحقیق درمورد سلسلهی قاجار.»
🔸 همه انگشت بهدهان بودیم که یکی از بچهها پرسید:«چندتا کتاب خوندی؟» و او خندید:«هیچی! اینا رو از اینترنت گرفتم. یه جایی هست به اسم کافینت که...»
#کافینت آمد، اینترنتهای خانگی به راه افتاد، گوشیها هوشمند شد و تا آمدیم طوفانِ اطلاعات موجود در موتورهای جستوجو و شبکههای اجتماعی را هضم کنیم، هوش مصنوعی سر و کلهاش پیدا شد. دیگر لازم نیست برای پیدا کردن اطلاعات در مورد نادرترین و دور از ذهنترین چیزها هم به کتابها سر بزنی. فقط کافیست موضوع مورد نظرت را بدهی #هوشمصنوعی، سوالت را بپرسی و چند دقیقه بعد دانشِ دست اول دنیا برای توست.
🔹 من و همکلاسی سابقم هنوز باهم دوستیم، گاهی به خانههای یکدیگر میرویم، دورهمی میگیرم و در مورد موضوعات روز بحث میکنیم. چند هفته پیش پیام داد:«#نقد و بررسی یه کتابیه به اسمِ آتش بدون دود. میایی بریم؟»
🔸 پرسیدم:«کتاب رو خوندی؟ چند جلدهها.»
ایموجی لبخند فرستاد و گفت:«مگه دیونهام بشینم همهاش رو بخونم. خلاصهاش توی #اینترنت هست. نقدش رو هم از دیپسیک میپرسم.»
🔹 موافق رفتن بودم، #نسخهی_الکترونیکی کتاب را از اپلیکیشنهای کتابخوانی با تخفیف بالا خریدم. نصفش را خواندم و نصف دیگر را وقت شستن ظرف، جارو کشیدن و آشپزی به صورت کتابصوتی گوش دادم. ده روز بعد، در حلقهی آدمهایی که نمیشناختیمشان نشستیم. قرار بود همهی حاضران به نوبت صحبت کنند. نفرم دوم دوستم بود. گلویش را صاف کرد:«داستان این کتاب توی ترکمنصحرا میگذره. دختر داستان که اسمش...» زیر لبی پرسید:«اسمش چی بود؟» مات نگاهش کردم و او:«اسمش الان از خاطرم رفته. ولی تصمیم میگیره پزشک بشه و خب رو به روی قبیلهاش وایمیسته.»
🔸 عینکش را از چشم برداشت:«کتاب در مذمت تصمیمهای طوفانیه و خب من خیلی #قهرمان_داستان رو که یه دختر شجاع بود دوست داشتم.»
🔹 لبم زیر فشار دندان خون افتاد. ده جفت چشم خیره بود به دوستم. کمکم گوشهی لبها کش آمد. مردی که مجری جلسه بود تابی به ابروهایش داد:«فکر کنم شما کتاب دیگهای رو مطالعه کردید. چون جز اینکه داستان در ترکمنصحرا میگذره باقی نکاتتون شباهت چندانی به #قصه کتاب نداشت.»
🔸 صورت دوستم شد یک پارچهی سرخ. بی حرف نگاهم کرد. نوبت من بود صحبت کنم:«کتاب قصهی یک نسله. نسلی از مردان و زنان ترکمن. در ابتدای قصه گالاناوجا، به سولماز ابراز #عشق میکنه. و ازدواج اونها سرآغاز ماجرای طولانیه که منجر به پدید اومدن اختلافات و در آخر تغییر جهانبینی هر دو قوم میشه!»
🔹 مجری حرفهایم را تایید کرد. دوستم دستمالکاغذی را فشرد در مشت:«خدا دیپسیک رو لعنت کنه!»
🔸 «هرچه ما پیش برویم، احتیاج ما به کتاب بیشتر خواهد شد. این که کسی تصور کند با پدید آمدن وسائل ارتباط جمعىِ جدید و نوظهور، کتاب منزوی خواهد شد، خطاست. کتاب روزبهروز در جامعهی بشری اهمیت بیشتری پیدا میکند. #ابزارهای_نوظهور مهمترین هنرشان این است که مضمون کتابها و محتوای کتابها و خود کتابها را راحت و آسان منتقل کنند. جای کتاب را هیچ چیزی نمیگیرد. بیانات در دیدار مسئولان کتابخانهها و کتابداران. ۱۳۹۰/۴/۲۹»
@rahbari_plus
📚 #کتاب_خوب | وقتی پرستاران حق نداشتند فارسی صحبت کنند
🔸 کتاب «روحالله» روایت مستند زندگی امام خمینی (ره) است. رهبر انقلاب در تقریظ خود بر این اثر اینچنین آن را مورد تحسین قرار دادند: «این کتاب توانسته است چهرهئی نزدیک به واقع از امام خمینی ترسیم کند... امام خمینی در این کتاب ــ بحقّ ــ رهبری بزرگ و بینظیر است که باور او به مردمش، نیمی از محصول کار او را تشکیل میدهد.»
🔰 نکات مهم و بخشهای جذاب کتاب «روحالله» را در سلسله سخننگاشتهای «خط رهبری» بخوانید.
@rahbari_plus
🔰 #بازخوانی | همه باید کتاب بخوانند
📝 «من میگویم بایستی جوانان، پیران، مردان، زنان، شهریها، روستاییها و هر کسی که با کتاب میتواند ارتباط برقرار کند، باید #کتاب را در جیبش داشته باشد و تا یکجا بیکار نشست - مثل اتوبوس، تاکسی، مطب پزشک، اداره، درِ دکان وقتی که مشتری نیست، در خانه به هنگام #اوقات_فراغت - کتاب را دربیاورد و بخواند.». ۱۳۶۹/۰۲/۱۹
@rahbari_plus
خط رهبری
🔰 #کتاب_خوب | مسیحی که هر روز شهید میشد
✍️ نویسنده: عطیه کشتکاران
📝 در آستانه رونمایی از تقریظ حضرت آیتالله خامنهای بر کتاب «تب ناتمام»، «خط رهبری» در این مطلب به معرفی این کتاب خواندنی پرداخته و زوایای مهم روایتِ راوی را پیشروی خوانندگان قرار داده است.
* حاصلِ هشتاد ساعت گفتگو
🔸 دود و آتش جنگ تمام میشود، اما قصههایش هرگز. به حکم تقویم چیزی تا چهل سالگی پایان جنگ تحمیلی نمانده. در طول این سالها بارها و بارها کتب خاطره و تاریخ شفاهی از شهدا و اسرا و رزمندگان و فرماندهان جنگ منتشر شده؛ اما کتاب «#تب_ناتمام» از میان تمام روایتها و زاویه دیدهای متفاوت به این پدیده چندوجهی گوشهای از ماجرا را به تصویر کشیده که کمتر نقل شده است.
🔹 «تب ناتمام» روایت زندگی شهلا منزوی مادر جانباز شهید حسین دخانچی است. جانباز قطع نخاعی از گردن که هفده سال تمام با تب و لرز و اشک و لبخند و حال خوش و ناخوش در بستر بوده تا در نهایت به خیل شهدا پیوست.
🔸 زهرا حسینی مهرآبادی در مقدمه کتاب «تب ناتمام» از اولین آشناییاش با شهید به واسطه #قاب_تلویزیون میگوید. سالها میگذرد و برخلاف چشمانتظاریاش کتاب جامعی از زندگی این شهید و خانوادهاش منتشر نمیشود. پس خودش پا پیش میگذارد و سرانجام سال ۱۴۰۰ کتاب برای اولین بار به همت انتشارات حماسه یاران روانه بازار نشر میشود.
* ناگفتههای زندگی جانباز نخاعی
🔹 محور و راوی کتاب #شهلا_منزوی، مادر حسین است. مادری که با دل قرص و محکم پای برگه جبهه رفتن حسینش را امضا میکند و تا لحظه آخر پای تصمیمش میایستد.
🔸 #جانباز قطع نخاعی از گردن، تبعات پیچیده و امتحانهای سنگینی در دل خود دارد. تغییراتی که در نتیجه عدم تحرک در جسم بیمار ایجاد میشود، مراقبتهای روزانه، اجابت مزاج و استحمام، خطر زخم بستر، تدابیری برای معاشرتهای جانباز و رفع نیازهای دینی و علمی و فرهنگی، تاثیر آن بر #سبک_زندگی و احوالات جسمی و روحی دیگر افراد خانواده، تدارک امکانات و تجهیزات درمان و ... هر کدام قصه پرغصهای است.
🔹 زخم بسترها و عفونت فراگیر یک بار #حسین_دخانچی را تا پای مرگ میکشاند، با دوندگی بسیار شرایط درمان او را در آلمان فراهم میکنند و میتواند به زندگی بازگردد. فصل آلمان خود روایت ناگفتهای است از شرایط درمان جانبازان جنگ تحمیلی در آن کشور.
🔸 شهلا منزوی سه پسر دیگر هم دارد و خانواده شلوغ و پر رفت و آمدی که هر کدام با مسائل خودشان درگیرند. کتاب نشان میدهد چگونه حضور یک جانباز قطع نخاعی میتواند زندگی همه را متاثر کند و زندگی بر مدار او بچرخد، درد و رنجش قلب همه را به درد بیاورد و روحیه سرشار و آرامشش نه تنها به خانه که به محله و آشنایان دور و نزدیک نور #امید بپاشد.
🔹 بیشتر رخدادهای این کتاب در یکی از محلههای قدیمی و اصیل قم اتفاق میافتد. در جریان ماجراها از انقلاب اسلامی گرفته تا جنگ تحمیلی و بمبارانها و ... بخشی از #تاریخ_شفاهی این شهر از ورود امام گرفته تا بمباران سه راه بازار و خیابان دورشهر نیز برای خواننده بازگو میشود.
از دیگر موارد ناگفته زندگی جانباز قطع نخاعی ازدواج است. ازدواج جانبازان از آن روایتهای همیشه شفاهی بوده که در کتاب «تب ناتمام» آغاز و انجامش را میبینیم. کتاب آنقدر خوب به جلد شخصیتها رفته که اصرار دختر جوان برای ازدواج با جانباز قطع نخاعی و تلاش چند سالهاش منطقی و طبیعی جلوه میکند و برخلاف روایتهای شفاهی رفتار هیجانی و نابالغانهای به نظر نمیرسد.
* زیر و زبر تب ناتمام
🔸 نثر کتاب خودمانی است با رگههایی از #طنز به ویژه در اوایل کتاب. سرعت بیان اتفاقات از حوصله مخاطب خارج نیست. کلمات جوری با قوت کنار هم قرار گرفتهاند که هم شما را به خنده وامیدارند هم پرده اشک پیش چشمانتان میکشد.
🔹 نشان دادن رشادتهای جنگی زیر بمباران آتش و گلوله شاید چندان کار دشواری نباشد. اما روایت نبردی فرسایشی در رختخواب که هفده سال به دراز کشیده باشد کار سادهای نیست.
🔸 شاید مسبب اصلی همان شهیدی است که از دهه هفتاد تصمیم گرفت با وجود مشقت جسمی فراوان خودش را به رسانهها، مدارس و قاب تلویزیون برساند و صدای همرزمانش شود، تا دختر نوجوانی روایت هفده سال مبارزهاش را بشنود و سالها بعد در کتاب «تب ناتمام» آن را بازگو کند.
🔹 شهیدی که معتقد بود: «ما جانبازها متاعمون رو به خدا فروختیم. خدایی که از همه خریدارها بالاتره... من هیچوقت از خدا نمیخوام دستهایی رو که در راهش دادم پس بده، پاهام رو برگردونه. هیچوقت همچین کاری نمیکنم مامان. هیچوقت...» شهیدی که مایه قوت قلب همسایه و دوست و آشنایی بود که عصرها دسته دسته به دیدنش میآمدند، درد و رنج مدامش شبیه مرگ و شهادت هر روزه بود و به قول پرستار بیمارستانش همچون #مسیح پیامبر آرام بود و صبور.
@rahbari_plus
🖼 #طرح | مثل شهدا
🔸 «خانم مرضیه دبّاغ علیالظّاهر با مرگ طبیعی از دنیا رفتند، لکن مثل شهدا میمانند.»
حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی ۱۴۰۲/۰۷/۰۵
🔹 مرضیه حدیدچی (دبّاغ) - مبارز دوران ستمشاهی و سیاستمدارِ انقلابی ۱۳۱۸ - ۱۳۹۵
✍ تصویرسازی: استاد علیرضا ذاکری
@rahbari_plus