eitaa logo
ستاد مرکزی راهیان نور
29.1هزار دنبال‌کننده
13.8هزار عکس
4.6هزار ویدیو
158 فایل
.:کانال رسمی ستاد مرکزی راهیان نور کشور:. 🌐 www.Rahianenoor.com اینستاگرام instagram.com/masirenoor_ir سامانه ملی راهیان نور ۲۴ ساعته پشتیبان سفر و آماده پاسخگویی به سوالات شماست: ۰۹۶۳۱۳ فقط ارسال محتوا: @Rahianenoor_official
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 | 🔻 فردای قیامت جلوی تک تک آنهایی را می گیرم که بخواهند با خون من و امثال من و شهدایی که با خون خود راہ کربلای حسین را هموار کردند به پست و مقام برسند و از این طریق به آرزوی دیرینه خود که چپاول کردن اموال مردم است نائل آیند و بخواهند مثل زالو خون ملت عزیز و مظلوم را بمکند..... 🌷 ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
🔰 | 🔻 با آن همه کار و دردسر ، حواسش به عشایر بین راه سید صالح تا پاوه هم بود. اوضاعشان خوب نبود . ما را فرستاد آن جا برایشان کلاس درس و قرآن و ورزش راه انداختیم . دام هایشان را واکسینه می کردیم؛ و هرکاری از دستمان بر می آمد . خودش هم به ما سر می زد. طلبه بودم . توی خط من را دید ، گفت :درس و مشقت را چی کار کردی ؟ گفتم : این جا واجب تره. گفت : اگر حوزه ها خالی بشه راحت می شکنیم. دو ماه دو ماه طلبه ها را جابه جا می کرد که به درس هایشان برسند. شهید محمدتقی رضوی🌷 ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
| 🔰 شهید احمد علی‌ نیـری 🔻 بیشترین مطلبی که از احمد آقا می‌شنیدیم درباره‌ خودسازی بود. یک‌بار به همراه چند نفر دور هم نشسته بودیم. احمد آقا گفت: بچه‌‌ها، کمی به فکر اعمال خودمان باشیم. بعد گفت: یکی از بین ما شهید خواهد شد. داشته باشیم تا شهادت قسمت ما هم بشود. ➖ بعد ادامه داد: حداقل سعی کنید سه روز از گناه پاک باشید. اگر سه روز مراقبه و محاسبه‌ اعمال را انجام دهید حتماً به شما عنایتی می‌شود. بچه‌ها از احمد آقا سوال کردند: چه کنیم تا ما هم حسابی به خدا نزدیک شویم؟ 📍احمد آقا گفت: چهل روز گناه نکنید. مطمئن باشیدکه گوش و چشم شما باز خواهد شد. این سخن به همان حدیث معروف اشاره دارد که می‌فرماید: «هر کس چهل‌روز اعمالش برای خدا خالص باشد خداوند چشمه‌های حکمت را بر زبان او جاری خواهد کرد». 🎧 راوی: استاد محمدشاهی ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
❀ ﴾﷽﴿ ❀ سلام💐 صبحتون بخیر و روزتون پر برکت 🔻 عليه السلام: اَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّه ِ فَاِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ يَقولُ: اَنا عِنْدَ ظَنِّ عَبدىَ الْمُؤمِنِبى، اِنْ خَيْرا فَخَيْرا وَ اِنْ شَرّا فَشَرّا؛ 🔅 به خداوند خوش گمان باش، زيرا خداى عزوجل می‌فرمايد: من نزد گمان بنده مؤمن خويش هستم، اگر به من خوش گمان باشد، به خوبى با او رفتار می‌كنم و اگر به من بدگمان باشد، به بدى با او رفتار می‌كنم. 🗓 یکشنبه ۱۰ مردادماه ۱۴۰۰ ۲۱ ذی الحجه ۱۴۴۲ ۱ آگوست ۲۰۲۱ ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
11.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #ببینید| #معبری_به_آسمان 🔻معرفی یادمان های دفاع مقدس 🌟 یادمان شهدای منطقه حاج عمران - تمرچین ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
🔰 #شاخص l #حاج_قاسم 🔻 سردار سلیمانی بر صراط مستقیم حق پایدار بود و از پلکان کمال آرام ­آرام بالا می‌­رفت. او رهروی بود که آهسته و پیوسته می­‌رفت همچون کوهنوردی که گام­‌های استوار خویش را شمرده­ شمرده برای رسیدن به قله برمی­‌دارد. ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
📊 | 🔻 اینفوگرافی عملیات نصر شش 🗓 ۱۰ مرداد ۱۳۶۶ - عملیات نصر ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
🌟 | 🔰 زیر باران نگاهش.... 🔻 عملیات بیت المقدس بدجوری مجروح شد. ترکش خورده بود به سرش، با اصرار بردیمش اورژانس. می‌گفت: «کسی نفهمه زخمی‌ شدم. همینجا مداوام کنید.» دکتر اومد گفت: «زخمش عمیقه، باید بخیه بشه.» بستریش کردند. از بس خونریزی داشت بی‌هوش شد! یه مدت گذشت. یک‌دفعه از جا پرید. گفت: «پاشو بریم خط.» قسمش دادم. گفتم: «آخه تو که بی‌هوش بودی، چی شد یهو از جا پریدی؟» 🚩 ....گفت: «بهت می‌گم به شرطی که تا وقتی زنده ام به کسی چیزی نگی. «وقتی توی اتاق خوابیده بودم، دیدم خانم فاطمه زهرا (س) اومدند داخل.» فرمودند: «چی؟ چرا خوابیدی؟» عرض کردم: «سرم مجروح شده، نمی‌تونم ادامه بدم.» حضرت دستی به سرم کشیدند و فرمودند: «بلند شو، بلند شو، چیزی نیست. بلند شو برو به کارهات برس.» 🔅 به‌خاطر همین است که هر جا که می‌روید حاج احمد کاظمی‌، حسینیه فاطمه ‌الزهرا (س)  ساخته است، سردار عشق و شهید عرفه.... 📍خاطره ای به یاد فرمانده شهید سردار حاج احمد کاظمی ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
📡 | 🎧 صوت منتشر نشده از شهید زین‌الدین/ معجزه‌ای که دیده شد 🔍 دریافت ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News
🔰 | 🔻 «تنها در باغ زیتون» خاطرات شفاهی پاسدار شهید مدافع حرم  علی سعد ➖ وقتی به نقطۀ رهایی رسیدیم، دود آتش داخل اتاقک ماشین را پر کرده بود. همه از ماشین پیاده شدند. علی، پنجاه متر از من جلوتر بود. بچه‌ها داشتند عقب‌نشینی می‌کردند. یک سری وسیله از ماشین برداشتم و رفتم نزدیک بچه‌ها. با فریاد به علی گفتم: «من آتیش می‌ریزم سرشون، تو بیا عقب.» تیراندازی را که شروع کردم، علی دوید سمتم. کمی اطراف را نگاه کرد و چشمش افتاد به ماشین در حال سوختن و آن مجروح عراقی که خودش را به زحمت از ماشین بیرون کشیده بود. من هم نگاهش کردم: «نامردها نکردن بیارنش بیرون.» ماشین در تیررس دشمن بود. علی گفت: «من می‌رم می‌آرمش.» گفتم: «چرا تو؟ وایسا به این بچه‌ها بگم، خودشون...» قبل از اینکه حرفم تمام شود، رفت ✍🏻 به قلم:صادق عباسی ولدی 🌟 انتشارات شهید کاظمی ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @Rahianenoor_News