🔴 زن شهیدی که مهریهاش یک عملیات نظامی بود/ چرا در عراق کسی از صدام حرفی نمیزند؟
♦️کمال السید؛ نویسنده کتاب «اسطورههای عشق» در گفتگو با خبرگزاری تسنیم:
🔻من 19 ساله بودم که به دلیل دیدار با شهید صدر توسط نیروهای بعثی زندانی و با برق شکنجه شدم. امثال من، شهیده میسون و دیگر مبارزان و شهدا همگی یک رؤیا داشتیم: رؤیای عراق آزاد و درخشان، این رؤیای نسل ما بود. به این امید شروع به مبارزه کردیم و تنها امیدمان انقلاب، امام خمینی(ره) و آرمانهای ایشان بود.
🔻در این راه سه هزار زن به شهادت رسیدند، اما در حال حاضر تنها از 10 تا 15 نفر از آنها اطلاعات داریم و دیگر شهدای زن را فقط در حد سال تولد و تاریخ شهادت را میشناسیم.
🔻در طول دوره حاکمیت حزب بعث و صدام، اتفاقات مهمی در این کشور رخ داده که هر کدام از آنها میتواند موضوع یک اثر هنری باشد. به عنوان نمونه در جریان انتفاضه شعبانیه تنها در عرض دو ماه، حدود 300 هزار نفر کشته شدند و در گورستانهای دسته جمعی در صحراها به خاک سپرده شدند. به جان ملت معترض افتادند و برخی از آنها را زنده به گور کردند. به نوزادان شیرخوار هم رحم نکردند. جوانان از این اتفاقات چندان اطلاعی ندارند. با توجه به همین امر، در این مدت چند عنوان کتاب در اینباره نوشتهام...
🔹بیشتر: tn.ai/2481957
⭕️سفارش کتاب:
basalam.com/raheyar
vaketab.ir
✅ @raheyarpub
🔴از اندیمشک تا دمشق
♦️فاطمهسادات میرعالی، نویسنده کتاب«حوض خون» در گفتگو با روزنامه «وطن امروز» :
🔻من در مجتمع پژوهشی- فرهنگی شهید جواد زیوداری مشغول فعالیت بودم و در پژوهشها، رصدها و مصاحبههایی که جمعآوری شده بود، این نکته شاخص وجود داشت که در دوران جنگ، در شهر اندیمشک و حومه، در خانهها و بویژه مساجد، زنان فداکاری بودند که لباسهای رزمندگان را میشستند.
🔻 آنها هر روز با وجود حملات و بمبارانهای مکرر صدام به جبههها و شهرهای مرزی مثل دزفول و اندیمشک، فرزندان کوچک خود را در خانه میگذاشتند و دور هم جمع شده و لباسهای رزمندگان، مجروحان و شهدا را میشستند. بیشتر آنها همسران، برادران و پدرانشان در جبهه بودند و با وجود همه این شرایط، با روحیه بالا و مقاوم، وقتی پتوها و لباسهای ارسالی از بیمارستانهای صحرایی را میشستند، گاهی با تکههای سوخته بدن شهدا و مجروحان مواجه میشدند اما در عین حال با روحیه قوی شروع به خواندن شعرهای حماسی کرده و کارشان را ادامه میدادند.
🔻 این زنان با وجود همه زخمهایی که از شستن چندساله این لباسها در استفاده از شویندهها بر دستانشان باقی مانده یا استشمام لباسهای شیمیایی شده و سرفههایی که از آن زمان هنوز با خود به یادگار دارند، پای کار این انقلاب و نظام هستند و با حضور در راهپیماییها و اصرار برای رفتن به سوریه و شستن لباسهای مدافعان حرم، همچنان با همان روحیه انقلابی و جهادی آماده دفاع از انقلاب هستند.
🔹بیشتر: b2n.ir/vath
⭕️سفارش کتاب:
basalam.com/raheyar
vaketab.ir
✅ @raheyarpub
🔴در آن آفتاب ملایم پاییزی، لباسهای رنگارنگ مردم جلوه خاصی دارد. همه جا پر از رنگ است؛ لباسهای رنگی، پرچمهای رنگی. مردم محلی با همان لباسهای سختپوش و پر از جزئیات حاضر شدهاند.
بعضیها چیزی شبیه اسپند دود کردهاند و میان مردم میچرخند. چند نفری با لباس و آرایش سرخپوستی در محوطه ورزشگاه هستند. حضورشان کاملا جلب توجه میکند و خیلیها میخواهند با آنها عکس بگیرند.
♦️یکی از سرخپوستها با لباس عجیب محلی مرا میبیند و به سمتم میآید. میخواهد عکس بگیرد. خندهام میگیرد و عکس میگیریم. سوژه عکس دیگران، مرا سوژه عکس خودش کرده است. ظاهرا در آن جمع، من از او هم عجیبترم!
📚کتاب «در میان سرخپوستها»
تحقیقوتدوین: احسان دهقانی، امین سردارآبادی
قطع: رقعی
192صفحه
27هزار تومان
⭕️سفارش کتاب با تخفیف 20درصد:
vaketab.ir
basalam.com/raheyar
instagram.com/raheyarpub
✅ @raheyarpub
🔴نامه دانشآموز مشهدی برای دختر تبریز؛ بانوی تراز انقلاب اسلامی
با سلام خدمت شما خانم صارمی.
بعد از خواندن خاطرات شما نگاهم به زندگی کاملاً عوض شد، شما همیشه حاضر در صحنه بودید؛ در حالی که من همیشه فکر میکردم یک زن یا یک دختر ققط خانهداری را باید بلد باشد...
فعالیتهای زیاد شما در زمینههای مذهبی و بسیج، مرا واقعاً به حرکت آورد؛ اینکه شما با شجاعت و کنجکاوی، معلم خود را تعقیب کردید تا محل سکونت او را بفهمید برای من هم عجیب بود و هم خنده دار!
جالبتر از آن برای من شجاعت و حاضرجوابی شما درمقابل معلمانی که به خاطر حجابتان نمیخواستند شما در کلاس باشید، بود...
تعریف شما را از معلمم بسیار شنیدم برای همین کتاب شما را از مدرسه امانت گرفتم تا آن را مطالعه کنم. به نظر من شما یک نمونه واقعی از یک زن ایرانی هستید؛ و ای کاش دخترهای دیگر از شما الگوبرداری میکردند...
🔹سارا نصری، پایه هفتم مدرسه غیردولتی «نوردخت» ناحیه دو، مشهد| دبیر: خانم محدثه رشید
♦️متن کامل نامه:
instagram.com/p/CNmseLoBahz
🔶صدیقه صارمی، رزمنده، مربی نهضت سوادآموزی، و مربی پرورشی دهه 60 است که خاطراتش در کتاب «دختر تبریز» روایت شده.
✅ @raheyarpub
🔴«پرده دوم» منتشر شد| «عزت شاهی» مشهد از مبارزاتش میگوید
tn.ai/2484833
♦️کتاب «پرده دوم» روایتها و خاطرات محمدرضا شرکت توتونچی معروف به رضا توکلی است. توتونچی که او را «عزت شاهی» مشهد هم مینامند، از مبارزان و زندانیان سیاسی دوران پهلوی است که در تهران و مشهد فعالیتهای انقلابی داشته و دو بار نیز در دوران طاغوت به زندان افتاده است.
📚بخشی از کتاب:
«قاسم گفت: «میدونی حميدژیان چیکار کرد؟» گفتم: «نه»
گفت: «یه روز من تو مغازه نشسته بودم، دیدم حمید ژیان با موتور همراه یه نفر دیگه اومدن. موتورشونو گذاشتن کنار بانک و از مغازههای کناری نردبون گرفتن. بعد تلفنهای بانک صادرات رو قطع کردن. بعدش از توی خورجینی که تَرکِ موتور بود، کلتهاشونو درآوردن و دوتا جوراب نازک به سرو صورتشون کشیدن و بایه کیسه رفتن تو بانک. همه مشتریها و کارمندا رو به یه کناری ردیف کردن و پولهای توی بانک رو برداشتن و فرار کردن.
صحبتهای قاسم هم مرا باز یاد تیتر همان روزنامه زندان قصر انداخت و پاسخ پرسشهایی را که از زندان قصردر ذهنم مانده بود، گرفتم.»
تحقیق: نوید ظریف کریمی، محمد باقری
تدوین: نوید ظریف کریمی
قطع: رقعی
296صفحه
40هزار تومان
⭕️سفارش کتاب با تخفیف 20درصد:
vaketab.ir
basalam.com/raheyar
instagram.com/raheyarpub
✅ @raheyarpub
🔴آلاسکا آلاسکا!
🔻در دوره دبیرستان هم بعد از امتحانات خرداد و تعطیلی مدرسهها، هر روز میرفتیم دستفروشی. هر هفته جمعه، حدود ساعت پنج صبح بلند میشدم میرفتم اصفهان صدتا دویستتا آلاسکا(بستنی) میخریدم، در کُلمن سفید فیبری بزرگی میریختم و میآوردم فولادشهر. در حالیکه کلمن را میگذاشتم روی شانههایم، راه میرفتم و بلندبلند میگفتم: «آلاسکا، آلاسکا».
برادرم حسن هم پفک میگذاشت روی دوشش و «پفک، پفک» میگفت و میفروخت.
🔻یک بار که داشتم «آلاسکا، آلاسکا» میگفتم، آقایی حدوداً چهلساله که چهارپنجتا بچه داشت، مرا صدا زد و چندتا آلاسکا برای خانوادهاش خرید.
بعد گفت: «نیاز داری این کارو میکنی؟» گفتم: «نه». خیلی هم محکم جواب میدادم.
گفت: «پس واسه چی این کارو میکنی؟» گفتم: «میخوام دستم تو جیب خودم باشه. لذّت میبرم از اینکه کاپشنمو خودم بخرم، کتاب و کیف و کفشمو خودم بخرم.»
🔹 instagram.com/p/CNqAHzwBam8
📚کتاب «سلولهای بهاری»
تحقیقوتدوین: بهنام باقری
رُقعی
408صفحه
50هزار تومان
⭕️سفارش کتاب با تخفیف 20درصد:
vaketab.ir
basalam.com/raheyar
instagram.com/raheyarpub
✅ @raheyarpub
هدایت شده از انتشارات راه یار
⭕️ انتشارات «راهیار»؛ ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی
t.me/raheyarpub
basalam.com/raheyar
eitaa.com/raheyarpub
ble.ir/raheyarpub
instagram.com/raheyarpub
raheyarpub.ir
✅ @Raheyarpub
🔴 چگونه بنويسيم؟
🔻 96 نکته درباره نويسندگی
♦️نویسندگی هنر است اما آداب دارد. همانطور که هنرهای دیگر هم علاوه بر تخیل و خلاقیّت بر مبانی و مبادی ییاستوار است.
وحید جلیلی؛ مدیر دفتر مطالعات جبهه جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که سردبیری روزنامه ابرار، ماهنامه «سوره» و »راه» را هم در کارنامه دارد، سالهاست که در کلاسهای درس، از الزامات و ضروریات نویسندگی برای روزنامهنگاران و نوقلمها میگوید. نکاتی که میخوانید توسط یکی از هنرجویان حاضر در کلاسهای او تدوین شده که دانستن آنها برای کسانی که میخواهند نویسندههای خوبی برای بیان آرمانها باشند، مفید است.
🔻 #بخش_اول در:
instagram.com/p/CNvD8B5BZ4d
♦️ انتشارات «راه یار»؛ ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی
✅ @raheyarpub
🔴 «جهاد در قرنطینه» منتشر شد
♦️از مقدمه کتاب:
🔻«روزهای پایانی سال98 کرونا آمد. صفهای نمازجماعت از هم گسست، دورهمیها لغو و کلاسها مجازی شد، دیدوبازدیدها تلفنی شد و کمکم کورسوهای امیدی که نسل جدید برای برگشتن به صفای قدیم داشت، از بین میرفت؛ اما نرفت.
چون هشت سال دفاع مقدس به ما یاد داده بود که در کمبودها خودکفا، در کاستیها خلاق، در تنگناها جسور و در تحریمها غنی میشویم. کرونا آمد و به همه نشان داد مردم، همان مردم دوران جنگاند.
🔻«جهاد در قرنطینه» روایتی است از مردمی که بهمحض ایجاد بحران و تهدید برای کشورشان، قرنطینۀ خانگی را به میدان جهاد تبدیل کردند.
انگار دوباره مسجد و حسینیهها، پایگاههای پشتیبانی جبهه شده و خانمها شال و کلاه بافتن و شستن و دوختن لباسهای رزمندگان را از سر گرفته باشند.
این بار هم همان دستها دوختند و همان چرخها چرخیدند، فقط جای پارچۀ لباسهای خاکی را پارچههای سفید ماسک و گان گرفت.»
🔻«جهاد در قرنطینه»؛ خاطرات جهادگران مشهدی در تهیه و دوخت ماسک و لباسهای پزشکی و کادر درمان برای مقابله با کرونا را روایت میکند
تحقیق: معصومه بائی
تدوین: فروغ زال
144صفحه
20هزار تومان
⭕️سفارش کتاب با تخفیف 20درصد:
instagram.com/raheyarpub
vaketab.ir
basalam.com/raheyar
✅ @raheyarpub
🔴رفت، جنگید و شهید شد
🔻نگاهش را بهسمت عکس احمدرضا چرخاند. خواهر شهید آهسته گفت: «بس است. بیش از این، به قلبش فشار میآید.»
برای پایان سخن گفتم: «مادر، میخواهم به افغانستان بروم. اگر قسمت شد و به مزار احمدرضا رفتم، از طرف شما چه بگویم؟»
🔻لبخند محزونی زد و گفت: «التماس دعا دارم. اگر به مزار احمدرضا رفتی، بگو مادرت التماس دعا دارد. احمدرضای من هنوز از نظر سنی بچه بود؛ اما مثل یک مرد به کردستان و افغانستان رفت و جنگید و آخر سر، به مراد دلش رسید. مادر، روحت شاد!
📚کتاب «مأموریت خدا»
تحقیقوتدوین: محمدسرور رجایی
408صفحه
35هزار تومان
⭕️سفارش کتاب با تخفیف 20درصد:
vaketab.ir
basalam.com/raheyar
instagram.com/raheyarpub
✅ @raheyarpub
🔴 چگونه بنويسيم؟
🔻 96 نکته درباره نويسندگی
♦️نویسندگی هنر است اما آداب دارد. همانطور که هنرهای دیگر هم علاوه بر تخیل و خلاقیّت بر مبانی و مبادی ییاستوار است.
وحید جلیلی؛ مدیر دفتر مطالعات جبهه جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که سردبیری روزنامه ابرار، ماهنامه «سوره» و »راه» را هم در کارنامه دارد، سالهاست که در کلاسهای درس، از الزامات و ضروریات نویسندگی برای روزنامهنگاران و نوقلمها میگوید. نکاتی که میخوانید توسط یکی از هنرجویان حاضر در کلاسهای او تدوین شده که دانستن آنها برای کسانی که میخواهند نویسندههای خوبی برای بیان آرمانها باشند، مفید است.
🔻 #بخش_دوم در:
instagram.com/p/CNxqepLB1RA
🔻 #بخش_اول:
instagram.com/p/CNvD8B5BZ4d
♦️ انتشارات «راه یار»؛ ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی
✅ @raheyarpub
🔴نشانِ سرخِ دلیری...
✍️مهدی یزدانیخرم؛ نویسنده و مسئول بخش داستان نشر چشمه
«حوضِ خون» خاطراتِ شصت و چهار زنِ اندیمشکیست که در طول سالهای جنگ در رختشویخانهی بیمارستان کلانتری داوطلبانه ملحفهها، پتوها و البسهی سربازان زخمی یا بیجانشده را با دست میشستند. خودِ این موضوع آنقدر بهتآور هست که مدتی طول میکشد آدم آن را تصور کند چه رسد خواندنِ جزییاتی که تدوینگرِ کتاب توانسته از زبانِ این زنها بیرون بکشد.
زنهایی که عمدتن از قشر ضعیف و کمبضاعت بودند و بیشترشان نیز برادر، شوهر و فرزند یا فرزندانشان را هم از دست دادهاند در جنگ. موتیفِ بوی «خون و وایتکس» در تمام خاطرات هست و البته دستهایی که به خاطر شستن تا عمق استخوانشان زخم برداشته چون «دستکش نمیتواند خون را خوب پاک کند». در بلبشوی جنگ و با کمترین امکانات ساعتهای متوالی در خون و پارچه چنگ میزدند و اغلب تکههای بدن را در جوف لباسها یا ملحفهها پیدا کرده و دفن میکنند. کتاب تصویرهایی میسازد از آدمهایی که در ابتدا تحمل خون نداشتهاند و بعد چنان خود را وقفِ « شستن»اش میکنند که در وصف نمیآید.
خواندن نوحه یا آوازهای محلی سوزناک و البته ادعیه هنگام این کار ترکیبی از صدا و هُرم و بوی سنگین شوینده میسازد در ذهن خواننده. بافتهای خونخوردهی پارچه ابتدا باید در حوضچهها خیس میخوردند تا آمادهی تطهیر شوند در تشتها و بعد نوبت لکهگیری باقیماندههای خون میرسید. چونان مناسکی که در نهایت به پهنکردنِ این البسه میرسید روی طنابهای محوطه. و این میان زندهگی شخصیشان. گاه در انتظار رسیدن خبری از وضعیتِ فرزند در میدان نبرد. گاه رسیدن خبر شهادت در حینِ شستنِ خون دیگران و دم برنیاوردن. جمعکردن تکههای ریز و درشت بدنها و دفنشان مقابل رختشویخانهای که حالا سالهاست متروکه شده. گاه شستن لباسهایی که گردِ بمبهای شیمیایی رویشان بوده و ریههایی که اکثرشان امروز به زور دارو و اکسیژن کمکی کار میکنند و البته بسیاری از این زنان عمر طولانی نداشتند تا حتا خاطراتشان در کتاب ثبت شود.
قصهی خونِ جگر و برخوردِ بیواسطه با ردِ درد، زخم و این سوال که آیا خونِ انسان روی این لباس هنوز گرم و زنده و صاحب بدن است؟ این خاطرات مملو از زیستی هستند که به شدت عجیب و غمساز است. و اینکه فکر میکنم آیا نمیشد به این دستهای خونآشنا مدال شجاعت داد جای بسیاری آدمها که خراش هم برنداشتند در جنگ؟
یکیشان میگوید «دم صبح از خواب پریدم و فوری خودم را به بیمارستان رساندم تا از کار عقب نمانم. خواستم سریع بروم داخل نگهبان گفت کجا؟ گفتم رختشوام. گفت مادر ده سال است جنگ تمام شده»...
instagram.com/p/CNzSQ-HBAYG
💠سفارش کتاب «حوض خون»:
basalam.com/raheyar
vaketab.ir
instagram.com/raheyarpub
✅ @raheyarpub