💠به پایان آمد این دفتر...💠
🔰این سفر تبلیغی هم به پایان رسید.
در پایان سفر هم خدا را سپاس میگویم؛ یک بار دیگر برای اینکه امسال توفیق سفر تبلیغی داشتم و یک بار هم برای اینکه عمر و توفیق داد که تا پایان دهه محرم باشم و خدمت کنم، هرچند خوب میدانم که ناچیز بوده است.
🔰میدانم، دلم تنگ میشود، برای خیلی چیزها و خیلی کسها؛ برای فاضل عزیز، برای ترکیب دوستانم که از قم آمده بودیم و بعد از مدتها دور هم جمع شده بودیم، برای بعضی از مربیانی که در کلاسها بودند، برای حسام، برای صادق و جملهها و تلنگرهای عارفانهاش، برای روستای چهر، برای امامزاده ابراهیم طاقبستان و برای علی آقا که با اجازه خودش دیگر او را "علی آقا" صدا میزنم. چقدر دوستشان دارم و دعا میکنم عاقبت به خیر شوند و عاقبت به خیر شوم.
🔰به پایان آمد این دفتر و من و مهدی، الآن در کوپه قطار نشسته و راهی قم هستیم. رسم دنیا همین است که فرصتها میآیند و میروند و ما هستیم که باید حواسمان باشد و قدر آنها را بدانیم. و فرصت این دهه هم چقدر زود تمام شد. به قول قیصر عزیز:
حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
پ.ن: این تصویر #کوه_بیستون است.
سفرنامه #عملیات_تبلیغی_محرم۱۴۴۲
بخش۲۰، عصر عاشورا
🆔️ @jalvat