6.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر و مادر من خیر ببینند حسین
که مرا خادم دربار تو بار آوردند..
#عاشورا
╔ ⃟🌸๑
╰┈➤Ⓜ️@ramezan_ghasem110
12.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مصباحالهدی شمع وجودمان را روشن نمود
در دستگاه دوست خریدار خدمتیم
اهل بکاء و هیئت و ذکر مصیبتیم
هر سال میرویم در خانهٔ حسین
ما مستمند عشق و گدای محبتیم
حبل المتین ماست همین رشتههای اشک
ما روسفید عالم و صبح قیامتیم
ای وای از تصور «وَالشمرُ جالسٌ...»
خانهخراب روضهٔ گودال حضرتیم
صاحب عزای اصلی این روزها بیا
تعجیل کن که دربهدر استجابتیم
✍ناهید خلفیان
#محرم
#امام_حسین
#رهبر_عزیز_و_فرزانهمان
╔ ⃟🥀๑
╰┈➤Ⓜ️@ramezan_ghasem110
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یابن شبیب، جدّ مرا بیهوا زدند
یابن شبیب، جدّ مرا با عصا زدند
یابن شبیب، عمۀ ما را چرا زدند؟
نامردها برای رضای خدا زدند!
🏴 آجرک الله یا صاحب الزمان ...
عاشورای حسینی تسلیت.
╔ ⃟🥀🥀🥀🥀
๑
╰┈➤Ⓜ️@ramezan_ghasem110
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
"شمرِ زمانمان را بشناسیم"
ایتام آل محمد هر شبشان، شام غریبان است اما متاسفانه ما با این غربت مانوس شدهایم.
من نه طاقت دیدن صحنههای تلخ و جانسوز غزه و نه تاب و توان شنیدن اخبار دلخراشش را دارم.
خدایا به پریشانحالی زینب کبری سلام الله علیها در شام غریبان، غیبت خورشید پنهان را به ظهور اشراق، مبدل گردان.
امشب که فرزندت در امنیت کامل و رفاه در رختخوابش، به خواب ناز رفته است، یاد کن از شام غریبان کودکان کربلا و غزه...
خدا نکند اینقدر روضه مکشوف و باز ببینیم و بشنویم که دلسنگ شویم.
خیمهها میسوزد و شمع شب تارم شده.
🖊مرضیه رمضانقاسم
#روضه_باز
#شام_غریبان
#کربلای_مجسم
#امان_از_دل_زینب
╔ ⃟🥀๑
╰┈➤Ⓜ️@ramezan_ghasem110
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خواب به چشمام نمیاد
آخ که اگه خدا بخواد
صمصام المنتقمات
را میبینم...
شامغریبان بالاخره سحر دارد
سحرخیز مدینه کی میایی؟
حسین جان
چشمم افتاد به نامت
گریه را از سر گرفتم
🖊مرضیه رمضانقاسم
#امام_حسین
#اسارت_آلالله
╔ ⃟🥀๑
╰┈➤Ⓜ️@ramezan_ghasem110
"در عزایت کمر قلم، شکست"
به نظرم باید چپ دست میشدم اما خانم "شب" (معلم کلاس اولم را میگویم) تشویقم کرد تا با دست راستم بنویسم، هر چند ایشان معلم خوبی بودند اما اگر معلم اول دبستانم بجای خانم "شب" خانم "روز" بود، روز و حالم بهتر از این بود...
این صغری، کبریها را به قول بچهها "چیندم" تا عرض کنم چند روز پیش دست راستم آسیب دید و بحمدلله بهبود یافت اما از آن پس، دیگر دستِ دلم به نوشتن مقتل نمیرود؛ شاید درد را بهانه کرده است تا از غم کربلا بگرید.
آخ چه کنم با حساسی و دلنازکیِ این دست، که بعد نوشتن به پوست آویزان شدن دست عبدالله بن الحسن به پیکر، پَکَر شد و دیگر دستش به نوشتن مقتل نرفت که نرفت؛ البته این را عرض کنم، بنده به هیچ وجه مجبورش نمیکنم خلاف احساس و خواستهاش عملکردی داشته باشد بلکه به او این اجازه را دادهام تا بعد از تجدید قوا، اگر صلاح دانست باز از وقایع کربلا بنویسد...
🖊مرضیه رمضانقاسم
╔ ⃟✍๑
╰┈➤Ⓜ️@ramezan_ghasem110