رامونا -
-
من دوست دارم
وقتی با تو همسخن میشوم
فقط درباره ی خودت حرف بزنم
از جمال و جلالت بگویم
از دلبریِ نگاهت حرف بزنم
و غوغایی که در چشمان توست
از لب و گونهات سخن بگویم
و عالَم عالَم دل که هواییِ خال لب توست .
از ابروانت بگویم
که وقتی گشاده است
گویی غم از مدار جهان پرتاب شده بیرون .
و وقتی گره میخورند از خشم
قلب دنیا از وحشت میایستد
و وقتی چین میخورند از غصه
همه ی عالَم سیاه میشوند از ماتم .
از دستانت بگویم
که وقتی دستِ زمین خوردهای را میگیرد
آسمان نشینش میکند
و وقتی گره میخورد به دست محتاجی
عالمی را محتاجش میکند
و وای به روزی که قفل شود در قبضه ی شمشیرت !