eitaa logo
رنگ خدا
125 دنبال‌کننده
331 عکس
83 ویدیو
11 فایل
بیا گهگاه با اندیشه در آیه‌ای از کتاب خدا و روایتی از بهترین دوستان خدا، به زندگی رنگ خدا بزنیم.
مشاهده در ایتا
دانلود
پیرمردی تمام عمرش را بین بازار و کوچه سر می‌کرد هرکسی بار در دکانش داشت پیر افتاده را خبر می‌کرد او که عمری برای نان حلال گاری‌اش را به هر طرف می‌برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد روزی از کوچه که به خانه رسید همسرش گفت: درد نان داریم از بد حادثه همین امشب نان نداریم و میهمان داریم سال‌ها با غم تهی‌دستی در خفایت اگرچه سر کردی می‌رود آبرویمان امشب دست‌خالی اگر تو برگردی باز هم راهی خیابان شد حجره‌ها را یکی‌یکی می‌دید هیچ باری نمانده روی زمین از نگاهش عذاب می‌بارید گوشه‌ای بین کوچه و بازار با خودش گفت کاش می‌مردم خسته‌ام دیگر از همه از بس حسرت عمر رفته را خوردم در همین حال بر زمین خوابید ناگهان کودکی صدایش کرد پیرمرد خمیده حیران شد گیوه را تا‌به‌تا که پایش کرد گفت جانم مرا صدا کردی زود‌تر عرضه کن که کارت چیست؟ مس، ملافه، گلیم، یا قالی حاضرم من بگو که بارت چیست پسرک گفت: پیش آن کوچه روضهٔ هفتگی شده برپا دیگ را از حیاط خانۀ ما می‌توانی بیاوری آقا؟ پیرمرد از جواب او جا خورد دیگ نذری روضه را می‌دید گاری‌اش را جلو عقب کرد و به سیه‌روزی خودش خندید یادش افتاد عهد دیرین را روز اول که گاری‌اش را برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد پیرمردی که در دوراهی بود این طرف دیگ نذری بی‌مزد آن طرف خانواده‌اش محتاج مرگ بر روزگار شادی‌دزد دیگ را برد عقل او می‌گفت: مزد زحمت بگیر و عاقل باش که در این روزگار جایز نیست تنگ‌دستی و کار بی‌پاداش دل ولی حرف دیگری می‌زد عهد دیرین بهانۀ دل بود پیرمرد از دلش حمایت کرد بس که این پیر خسته عاقل بود دیگ را برد مبلغی نگرفت دست خالی به خانه برمی‌گشت پیرمرد شکسته و تنها از گذشته شکسته‌تر می‌گشت تا به خانه رسید از بازار ناگهان مضطرب شد و حیران پشت در کفش‌های بسیار و داخل خانه مملو از مهمان از لب پنجره نگاه انداخت میوه‌های عجیب و رنگارنگ عطر ناب برنج ایرانی نالهٔ زعفران در هاونگ همسرش که ز خانه بیرون رفت دید مردش نشسته با حیرت گفت: از دست پر رسیدن تو متحیّر شدم خدا قوت تا تو از خانه‌مان برون رفتی پیرمردی شریف و گاری‌کش دم در آمد و صدایم زد گفتم از پشت نرده: فرمایش؟ بی‌قرارو شکسته چون مرغی که پر و بال بر قفس می‌زد عطش از چهره‌اش نمایان بود تشنه بود و نفس‌نفس می‌زد گفت: این خوار و بار را داده است مادری قدکمان و آزرده ما بدهکار همسرت هستیم دیگ نذری برایمان برده هرکسی که ندارد عشق تو را تازه فهمیده که نداری چیست قصّۀ کلّ عاشقان حسین قصۀ پیرمرد گاریچی است‌ ✍ رضا صمدیان
🟢فرصتی برای تعلل نداریم!🟢 🔖@darvishnameh 1️⃣آتش‌سوزی گسترده در جنگل‌های ارزشمند هیرکانی منطقه الیت–چالوس، هر ساعت بخش مهمی از این میراث جهانی را نابود می‌کند. اقدامات تاکنون پاسخگوی سرعت گسترش آتش نیست و هر لحظه تأخیر، به معنای از دست رفتن بخشی از تاریخ طبیعی کشور است. 2️⃣ما امضاکنندگان این کارزار، درخواست فوری اعزام هواپیمای ایلوشن را داریم تا با توان بالای آب‌اندازی هوایی، آتش مهار و از خسارت‌های غیرقابل‌جبران جلوگیری شود. ⭐️فقط اقدامی سریع می‌تواند آینده این جنگل‌ها را نجات دهد: https://www.karzar.net/269105
پایش ماهواره ای مستمر سامانه هوشمند مشاهدات ماهواره ای در آتش‌سوزی جنگل های الیت چالوس https://x.com/tiznegar/status/1991457844001194416
📜محل قبر فاطمه(س) 🔹بنا به گزارش ابن شبه نميرى، تاریخ‌نگار قرن سوم، از امام صادق(ع) و برخی دیگر، حضرت فاطمه(س) در خانه خود دفن شدند و آن خانه را عمربن عبدالعزیز در پی گسترش مسجدالنبی به آن ملحق کرد. 🏷 جعفر بن محمد كان يقول: قبرت فاطمة في بيتها الذي أدخله عمر بن عبد العزيز في المسجد ... أنّ عبد العزيز بن عمران كان يقول: إنها دفنت في بيتها، وصنع بها ما صنع برسول الله، إنها دفنت في موضع فراشه. 📚تاریخ المدینه المنورة: ۱ ،۱۰۷-۱۰۸. 🔺️شیخ صدوق، در گزارشی آورده که امام رضا(ع) محل دفن حضرت فاطمه(س) را در بیت خودشان می‌دانند. همچنین افزوده‌اند، این مکان در عصر بنی‌امیه جزو مسجد شده است. 🏷سألت أبا الحسن على بن موسى الرضا عن قبر فاطمة فقال: دفنت في بيتها فلمّا زادت بنو اميه في المسجد صارت في المسجد. 🔺️به گزارش فیض الاسلام، عالم معاصر، اینکه امام علی(ع) پس از دفن حضرت فاطمه(س)، رو‌ به قبر پیامبر(ص) کرده و سلام دادند، یکی از مؤیدات وجود قبر فاطمه(س) در روضه مبارکه است. 📚نهج البلاغة: ٦٥٢. 🔸️اربلی، عالم امامیه قرن هفتم هجری، محل قبر حضرت فاطمه (س) را در بقیع دانسته و بر این باور است که چنین نکته‌ای در کتاب‌های تاریخی ذکر شده است. 🏷 الظاهر المشهور مما نقله الناس وأرباب التواريخ‌ والسير أنها دفنت بالبقيع كما تقدم. 📚کشف الغمة: ۱، ۵۰۱. 🔺️مؤلف کتاب دلائل الامامة، گزارش می‌کند که امیرمؤمنان(ع) بر چهل قبر در بقیع آب پاشید و شبیه هفت قبـر ایجاد کرد تا قبر حضرت زهرا(س) شناخته نشود. 📚دلائل الإمامة: ١٣٣. https://t.me/chsiqs @chsiqs
بازی‌های رایانه‌ای؛ یک تحلیل روانشناختی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی - پست ۲ از ۶ ✍️تحلیلگر: دکتر محمد ترکمان 😎 لنگه‌م نیست! چون تا حالا ندیدم کسی یه تحلیل جامع در مورد بازی‌های رایانه‌ای به زبون خیلی ساده و خودمونی ارائه بکنه، خودم آستینا رو زدم بالا و یه مجموعه پست براتون نوشتم. خودشیفته نیستما، اما انصافا خودتون بعدش قضاوت کنید چند نفر مثل من توی این مملکت هست اینقدر خوب براتون بنویسه؟ ما عالی نیستیم، ممتاز هم نیستیم، بلکه ما بی‌نظیریم! از این پست‌های تحلیلی لذت نبرید! پس چی؟ خیلی خیلی لذت ببرید! خب دیگه زیاد منم منم نکنم. زیادی هندونه نذارم زیر بغل خودم. بسه. بریم سر اصل مطلب. بریم ببینیم چی پختم براتون. 🧠 غواصی در روان‌شناسی بازی (بخش اول) تو اصفهان، کنفرانس بین‌المللی بازی‌های رایانه‌ای قراره برگزار بشه. این کنفرانس یه محور مهم داره. بهش می‌گن «بُعد انسانی». اینجا دیگه حرف پول و گرافیک نیست. حرف خود آدمه. حرف مغز و روانشه. می‌خوان ببینن بازی دقیقاً داره با ما چیکار می‌کنه. 🟢 روان‌شناسی بازی دقیقاً چیه؟ • یعنی شخم زدن مغز کسی که بازی می‌کنه (گیمر). • می‌خوایم بفهمیم چرا یه نفر ۸ ساعت می‌شینه پای بازی. اصلاً تکون نمی‌خوره. • چرا وقتی می‌بره، انگار دنیا رو بهش دادن. • چرا وقتی می‌بازه، می‌خواد دستگاه رو بکوبه تو دیوار. • این علم می‌گه بازی‌ها چه دکمه‌هایی رو توی مغز ما فشار می‌دن. 🟡 مثال اول: چرخه پاداش (به انگلیسی: ریوارد لوپ) • ببینید چقدر ساده کار می‌کنه. بازی به شما یه مأموریت کوچیک می‌ده. مثلاً می‌گه «برو ۱۰ تا گرگ بکُش». • شما می‌ری و این کار رو انجام می‌دی. • بازی بلافاصله به شما جایزه می‌ده. مثلاً یه شمشیر خفن یا یه کم طلا. • مغز شما درجا «دوپامین» ترشح می‌کنه. یه حس سرخوشی بهتون می‌ده. حال می‌کنید. • بازی سریع مأموریت بعدی رو می‌ده. «حالا برو ۱۵ تا خرس بکُش». • شما می‌دونی اگه این کار رو هم بکنی، باز اون حس خوبه میاد. • این چرخه رو هی تکرار می‌کنی. به این می‌گن «چرخه اجبار». • تو بازی‌هایی مثل «کلش آو کلنز» یا «وُرلد آو وارکرفت» این سیستم بیداد می‌کنه. • شما دیگه شاید واسه داستان بازی نمی‌کنی. شما معتاد اون حس گرفتن پاداش شدی. 🔵 مثال دوم: فرار از واقعیت (به انگلیسی: اِسکیپیسم) • قبول کنیم دنیای واقعی گاهی سخته. • ممکنه مشکل کار باشه. مشکل پول باشه. رئیست رو مخت باشه. درس سخت باشه. • یه نفر ممکنه تو دنیای واقعی، حس کنه «هیچی» نیست. • ولی وقتی میاد تو بازی، تبدیل می‌شه به قهرمان. • می‌شه شخصیت «اِسکای‌ریم». می‌شه «ویچر». می‌شه خفن‌ترین آدم دنیا. • توی بازی همه بهش احترام می‌ذارن. قدرت داره. کنترل همه‌چی دست خودشه. • این اسمش فراره. فرار از دنیای واقعی به جایی که تو «کسی» هستی. • این همایش می‌خواد بدونه این فرار تا کجاش خوبه؟ از کجا به بعدش می‌شه آسیب و بیماری؟ در پست بعدی، ادامه بُعد انسانی رو می‌شکافیم و می‌ریم سراغ «سلامت روان» و «هویت‌سازی» در بازی‌ها. منتظر پست بعدی باشید. با احترام دکتر محمد ترکمان https://t.me/drtorkamannezam
‌خدایا ‌در روزگاری که انسان را نه با ترازو، ‌که با داده‌ها می‌سنجند، ‌و روح را با الگوریتمِ رفتارشناسی می‌خوانند، ‌به تو پناه می‌آورم. ‌در جهانی که هوشِ مصنوعی ‌به جای قلب سلیم نشسته، ‌در جهانی که چشم‌ها می‌بینند ‌اما نمی‌فهمند، ‌و گوش‌ها می‌شنوند ‌اما نمی‌پرسند، ‌دستم را بگیر. ‌خدایا ‌من در عصرِ شلیکِ بی‌صدا زندگی می‌کنم، ‌در روزگارِ جنگ‌های روانی، ‌ادراکی، ‌شناختی. ‌در زمانی که آدم‌ها را نه با نیزه، ‌که با خبر، ‌نه با گلوله، ‌که با تصویر، ‌نه با زندان، ‌که با شبکه‌ها شکار می‌کنند. ‌در دنیایی که حقیقت ‌نه کشف می‌شود و نه گفته، ‌بلکه «طراحی» می‌شود. ‌در این مهِ غلیظِ سردرگمی، ‌راهی نشانم بده. ‌خدایا ‌در روزگار جهانی‌شدنِ بی‌جهانی، ‌که مرزها فرو ریخته، ‌اما به دور دل‌ها دیوار کشیده، ‌که انسان از انسان دور شده، ‌و نزدیک‌ترین مسئلهٔ هر کس ‌سایهٔ خودش است، ‌من هنوز می‌خواهم ‌«انسان» بمانم. ‌نه ابزار، ‌نه داده، ‌نه کاربر، ‌نه محصول. ‌به من قدرتِ ایستادن بده؛ ‌در برابرِ موج‌هایی ‌که مرا به سمتِ «بی‌خودی» می‌برند. ‌به من توانِ شنیدنِ صدای خودم را بده ‌در هیاهوی نوتیفیکیشن‌ها، ‌و توانِ دیدنِ حقیقت را ‌در میانِ میلیون‌ها فریمِ ساختگی. ‌خدایا ‌در جهانی که سرعت، ‌جای معنا را گرفته، ‌و مصرف، ‌جای عشق را، ‌و بقا، ‌جای رهایی را، ‌مرا به خودم بازگردان. ‌خدایا ‌در میانِ این همه «هوشمندی»، ‌به من «حکمت» عطا کن. ‌در میانِ این همه «اتصال»، ‌به من «وصل» بده. ‌در میانِ این همه «داده»، ‌به من «دیده» بده. ‌و در میانِ این همه «جهان»، ‌به من «جهت» بده! ‌‌ https://t.me/HosseinGhatib
‌خدایا ‌در روزگاری که انسان را نه با ترازو، ‌که با داده‌ها می‌سنجند، ‌و روح را با الگوریتمِ رفتارشناسی می‌خوانند، ‌به تو پناه می‌آورم. ‌در جهانی که هوشِ مصنوعی ‌به جای قلب سلیم نشسته، ‌در جهانی که چشم‌ها می‌بینند ‌اما نمی‌فهمند، ‌و گوش‌ها می‌شنوند ‌اما نمی‌پرسند، ‌دستم را بگیر. ‌خدایا ‌من در عصرِ شلیکِ بی‌صدا زندگی می‌کنم، ‌در روزگارِ جنگ‌های روانی، ‌ادراکی، ‌شناختی. ‌در زمانی که آدم‌ها را نه با نیزه، ‌که با خبر، ‌نه با گلوله، ‌که با تصویر، ‌نه با زندان، ‌که با شبکه‌ها شکار می‌کنند. ‌در دنیایی که حقیقت ‌نه کشف می‌شود و نه گفته، ‌بلکه «طراحی» می‌شود. ‌در این مهِ غلیظِ سردرگمی، ‌راهی نشانم بده. ‌خدایا ‌در روزگار جهانی‌شدنِ بی‌جهانی، ‌که مرزها فرو ریخته، ‌اما به دور دل‌ها دیوار کشیده، ‌که انسان از انسان دور شده، ‌و نزدیک‌ترین مسئلهٔ هر کس ‌سایهٔ خودش است، ‌من هنوز می‌خواهم ‌«انسان» بمانم. ‌نه ابزار، ‌نه داده، ‌نه کاربر، ‌نه محصول. ‌به من قدرتِ ایستادن بده؛ ‌در برابرِ موج‌هایی ‌که مرا به سمتِ «بی‌خودی» می‌برند. ‌به من توانِ شنیدنِ صدای خودم را بده ‌در هیاهوی نوتیفیکیشن‌ها، ‌و توانِ دیدنِ حقیقت را ‌در میانِ میلیون‌ها فریمِ ساختگی. ‌خدایا ‌در جهانی که سرعت، ‌جای معنا را گرفته، ‌و مصرف، ‌جای عشق را، ‌و بقا، ‌جای رهایی را، ‌مرا به خودم بازگردان. ‌خدایا ‌در میانِ این همه «هوشمندی»، ‌به من «حکمت» عطا کن. ‌در میانِ این همه «اتصال»، ‌به من «وصل» بده. ‌در میانِ این همه «داده»، ‌به من «دیده» بده. ‌و در میانِ این همه «جهان»، ‌به من «جهت» بده! ‌‌
عقل متواضع وقتی که "حکمت" برخی کارهای خداوند را نمی‌فهمیم، بی‌تابی کرده و دهان به اعتراض و شِکوه گشوده و در رحمت و حکمت و عدالتش تردید می‌کنیم! شاید منشأ آن نوعی تکبّر و خودبرتربینی باشد. تکبّر از این جنس که خود را عقل کل دانسته و چون در ظاهرِ امری از امور تکوین تدبیر الهی را درک نمی‌کنیم، فوراً حکیمانه بودنش را منکر می‌شویم! در حالی که عقلِ متواضع، عقلی که می‌داند به جمیعِ جوانبِ امور آگاهی ندارد، محتاط است و زود قضاوت نمی‌کند. عقلی که در ۹۹.۹۹ ٪ افعالِ الهی تدبیر و حکمت را به وضوح می‌بیند، برای آن ۰.۰۱ ٪ باقی -که ظاهرش خلاف حکمت و رحمت می‌نمایاند- نیز به طور جزم حکمت و رحمتی را ثابت می‌داند، هرچند مشخصاً از حکمتِ پسِ پرده‌ مطّلع نباشد. داستان موسی و خضر علیهماالسلام در این باره که در قرآن یاد شده شنیدنی است. گویا هدف از بیان آن همین بوده است. حضرت موسی علیه السلام با خضر نبی علیه السلام که خداوند به او علم و رحمت عطا کرده بود روبه‌رو شد. موسی به خضر گفت: «آیا اجازه می‌دهی همراهت بیایم تا از آنچه به تو آموخته شده و مایۀ هدایت است به من بیاموزی؟!» خضر گفت: «تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی! و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از رازش آگاهی نداری شکیبا باشی؟!» موسی گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت. و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو را نخواهم کرد» خضر گفت: «پس اگر می‌خواهی به دنبال من بیایی، از من چیزی مپرس تا خودم به موقع، راز آن را برای تو بازگو کنم» آن دو با هم رفتند تا اینکه سوار کشتی شدند. خضر کشتی را سوراخ کرد. موسی گفت: «کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ واقعا که کار بدی کردی!» در ادامه‌ی سفر به نوجوانی رسیدند، خضر آن نوجوان را کشت. موسی گفت: «شخص پاک و بی‌گناهی را کُشتی آن هم بدون اینکه کسی را کشته باشد؟ واقعاً کار ناپسندی کردی!» در ادامه سفر به اهالی شهری رسیدند و از آنان غذا خواستند؛ اما اهالی شهر از مهمان‌کردنشان خودداری کردند. در همین هنگام دیواری را یافتند که نزدیک بود فرو بریزد؛ خضر آن دیوار را راست و استوار کرد و مانع از فرو ریختنش شد. موسی گفت: «لا اقل برای این کار مزدی می‌گرفتی» خضر به‌ موسی گفت: من این کار‌ها را از پیش خود نکردم بلکه مأمور بودم و به امر خدا عمل کردم. اکنون حکمت کارهایم که نتوانستی در برابرش شکیبایی کنی و لب به اعتراض گشودی را برایت بازگو می‌کنم: «اما آن کشتی، از آنِ بینوایانی بود که در دریا کار می‌کردند و با آن کشتی امرارمعاش می‌کردند؛ معیوبش کردم زیرا در پیش روی آنان پادشاه ستمکاری در حال آمدن بود که هر کشتی سالمی را به زور می‌گرفت و مصادره می‌کرد. اما آن نوجوان که کشتم، پدر و مادرش مؤمن بودند و او در آینده پدر و مادر مومنش را به وادی سرکشی و کفر می‌کشاند. و از خدا خواستیم که به جای او فرزند پاک‌تر و مهربان‌تر به ایشان عطا کند. اما آن دیوار، از آنِ دو پسربچه یتیم بود و گنجی زیر آن بود که به آن دو تعلق داشت و پدرشان نیز مردی درستکار بود؛ پس پروردگارت خواست که آن دو یتیم به حد بلوغ برسند آنگاه گنج خویش را از زیر آن دیوار‌ بیرون آورند. این بود دلیل و حکمت کارهایی که نتوانستی در برابرش شکیبایی کنی». متن فوق بازنویسی و خلاصه‌ای از مفاهیم آیات ۶۵ تا ۸۲ سوره کهف است. قال الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام: مَتَی عَلِمْنَا أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَکِیمٌ صَدَّقْنَا بِأَنَّ أَفْعَالَهُ کُلَّهَا حِکْمَةٌ وَ إِنْ کَانَ وَجْهُهَا غَیْرَ مُنْکَشِفٍ لَنَا.(کمال الدین و تمام النعمة: ۴۳۷ ؛ علل الشرایع، ج۱: ۲۳۹) امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که دانستیم خداوند عزیز و بلندمرتبه "حکیم" است، تصدیق می‌کنیم و باور داریم که تمام کارهایش از روی حکمت است، هرچند علت و چگونگی آن‌ها برای ما آشکار نباشد. @kholase_afkar
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از آتئیسم تا خداباوری، با نگاه به چشم انسان! 🔹 دکتر مینگ وانگ می‌گوید: «قبل از پزشکی، به جز علم به چیزی اعتقاد نداشتم. اما وقتی ساختار چشم را بررسی کردم، فهمیدم حتی یک سلول هم اگر سر جای خود نباشد، انسان کور می‌ماند. چشم، تصادفی ساخته نمی‌شود؛ طرحی دارد و طراحش خالقی توانمند است». 🆔 @Truth_of_Religions ●➼‌┅❧═┅┅──┄
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ (۱۵۵) الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّـهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (۱۵۶) أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (۱۵۷) و بی‌گمان شما را با چیزی از بیم و گرسنگی و کاستیِ دارایی‌ها و کسان و فرآورده‌ها می‌آزماییم، و شکیبایان را نوید بخش! (۱۵۵) همان کسان که چون بدیشان مصیبتی رسد می‌گویند: «انّا لِلّه و انّا الیه راجعون» (ما از آنِ خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم). (۱۵۶) بر آنان از پروردگارشان درودها و بخشایشی است و آنانند که رهیافته‌اند. (۱۵۷) بقره [۱۵۵-۱۵۷]