eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.5هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
7.1هزار ویدیو
10 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ عیب اصلی سیاستمداران امروز جهان چیست؟ 🌷 امام خامنه ای: دنياى سياست جهانى، دنياى است. موجب شده است كه مستكبران عالم حتى به دوستان خودشان هم وفا نكنند. ديديد بر سر صدام ملعونِ روسياه چه آوردند؟ تا وقتى به او احتياج داشتند، او را تقويت كردند. همين آمريكائى ها در دوران جنگ تحميلىِ بر ما، آنچه توانستند به صدام حسين كمك كردند و پشتيبانى دادند. از نقشه ى هوائى و اطلاعات جاسوسى تا كمك تسليحاتى، تا تقويت روحى، تا وادار كردن وابستگانِ به خود به پشتيبانى مالى، همه جور؛ چون به او احتياج داشتند، اميدوار بودند او بتواند خدشه اى بر چهره ى پرقدرت و مغرور ملت ايران وارد كند. وقتى مأيوس شدند، تاريخ مصرفش تمام شد، به آن شكلى كه ديديد او را درآوردند، منافع خودشان را جور ديگرى دنبال كردند؛ اين براى كسانى كه حُسن ظن و اميد به اين ابرقدرت هاى بى و ناپرهيزكار دارند، درس عبرت است. (12/ 02/ 1387) ✍️ شرح: یعنی اطاعت از دستورات و خدا در زندگی فردی و اجتماعی پند 117 @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
18.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.. 😍 طنز زیبای پایان اسرائیل😍 مجید و امید قادری واقعاً دم‌تون گرم✌️ چی ساختید!!😃 ببینید و لذت ببرید تصویرسازیاشون هم عالیهههههه 🙂🙂🙂 @ranggarang
📆 ۱۶ آوریل، زادروز بزرگ 🔹انسانی رمانتیک، اندوهناک و عجیب، دارای ظاهری بی اطلاع از عظمتی که در درونش بود. 🔸سر چارلز اسپنسر چاپلین بازیگر طنز، فیلم‌ساز و آهنگساز انگلیسی بود که در دورهٔ فیلم صامت به شهرت رسید. از طریق شخصیت سینمایی خود، یعنی ولگرد کوچولو، به نمادی جهانی بدل شد و یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ سینما محسوب می‌شود. @ranggarang
🌸ادامه حضرت یحیی قسمت آخر 👇👇 🍃كشته شدن بخت النصر به دست يك غلام ايرانى🍃‏ بخت النصر پس از فتح شام و منطقه بيت المقدس و فلسطين، به بابل (واقع در سرزمين عراق) رفت، در آن جا شهرى ساخت، و چاهى در آن جا حفر كرد و سپس حضرت دانيال پيامبر را دستگير كرده و در ميان آن چاه افكند، و ماده شيرى را در ميان آن چاه انداخت تا او را بدرّد. ماده شير، گل چاه را مى‏ خورد، و از شير خود به دانيال مى ‏نوشانيد. پس از مدتى خداوند به يكى از پيامبران وحى كرد، كنار فلان چاه برو و به دانيال آب و غذا برسان. او كنار چاه آمد و صدا زد: اى دانيال! دانيال گفت: بلى، صداى دورى مى ‏شنوم. آن پيامبر گفت: اى دانيال! خدايت سلام رسانيد، و براى تو غذا و آب فرستاده است. آنگاه آن آب و غذا را به وسيله دلو، وارد چاه كرد. حضرت دانيال حمد و سپاس مكرر گفت، و خدا را سپاسگزارى بى ‏حد نمود. در همين عصر بخت النصر در عالم خواب ديد سرش آهن شده، پاهايش به صورت مس در آمده، و سينه‏ اش طلا گشته است. وقتى كه بيدار شد منجمين را احضار كرد و گفت: من در عالم خواب چه خوابى ديده ‏ام؟ منجمين گفتند: نمى ‏دانيم، تو آن چه را در خواب ديدى براى ما بگو تا ما تعبير كنيم. بخت النصر ناراحت شد و به آن‏ها گفت: من سال‏ها است به شما رزق و روزى مى ‏دهم، ولى شما نمى‏ دانيد كه من چه خوابى ديده ‏ام، پس چه فايده ‏اى براى من داريد؟ آن گاه دستور داد همه آن‏ها را اعدام كردند. در اين هنگام يكى از حاضران به بخت النصر گفت: اگر علم و معرفت در نزد كسى مى ‏جويى، تنها در نزد آن كسى (دانيال) است كه در چاه زندانى مى ‏باشد، و ماده شير نه تنها به او آزار نرسانده بلكه گل مى‏ خورد و به او شير مى ‏دهد. بخت النصر مأموران را نزد او فرستاد و او را حاضر كردند، به او گفت: من چه خوابى ديده ‏ام؟ دانيال: در خواب ديده‏ اى سرت آهن شده و پاهايت مس شده‏ اند و سينه‏ ات طلا گشته است. بخت النصر: آرى، همين خواب را ديده ‏ام، بگو بدانم تعبيرش چيست؟ دانيال: تعبيرش اين است كه غلامى ايرانى بعد از سه روز تو را مى‏ كشد. بخت النصر: من داراى هفت قلعه (شهر) هستم و در كنار هر دروازه آن چند نگهبان وجود دارد، به علاوه بر درگاه هر دروازه ‏اى يك مرغابى وجود دارد هر شخص غريبى به آن جا آيد فرياد مى ‏كشد و مأموران او را دستگير خواهند كرد. دانيال: همانگونه كه گفتم خواه و ناخواه، حادثه رخ مى ‏دهد. بخت النصر براى احتياط به لشگر خود فرمان آماده ‏باش داد، و گفت: هر شخص غريبى را ديديد هر كس باشد بكشيد. سپس به دانيال گفت: تو بايد در اين سه روز در همين جا بمانى، اگر اين سه روز گذشت و من آسيبى نديدم، تو را خواهم كشت. دانيال در همان جا زندانى شد، روز اول و دوم خطر گذشت، روز سوم فرا رسيد، در آن روز بخت النصر در قصر خود غمگين و دلتنگ شد، تصميم گرفت به حياط قصر برود و پس از گردش و هواخورى اندك، به قصر باز گردد و روز خطر به پايان رسد. وقتى كه از قصر بيرون آمد، با جوانى كه از نژاد ايرانى بود و او را به عنوان پسر خود برگزيده بود و نمى‏ دانست كه او از نژاد ايرانى است، ملاقات كرد و شمشيرش را به او داد و به او گفت: اى پسرخوانده! همينجا مراقب باش كسى وارد قصر نشود، هر كسى وارد شد - گرچه خودم باشم - او را بكش. غلام ايرانى شمشير را به دست گرفت (پس از اندكى بخت النصر وارد قصر شد) غلام با شمشير به او حمله كرد و او را كشت. در آن هنگام كه بخت النصر در خون خود مى ‏غلطيد به غلام گفت: چرا مرا كشتى؟ غلام گفت: خودت فرمان دادى و گفتى هر كس - گر چه خودم باشم - اگر وارد قصر شدم، او را بكش. من به فرمان تو عمل كردم. بخت النصر در آن جا هر چه فرياد زد كسى صداى او را نشنيد، و سرانجام به هلاكت رسيد و مردم از شرش نجات يافتند. 🍒پايان داستان‏هاى زندگى حضرت يحيى عليه‏ السلام🍒 دوستان عزیز در روزهای آینده با زندگی حضرت خضر علیه السلام آشنا می شویم. @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
11.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹عصرها برای هر فردی می تواندرنگی داشته باشد بستگی به دلت دارد وبه علاقه هایت که عصرگاه تو چه طیفی و رنگی ست هر چه هست آرزو می کنم شاد باشد و پرازبهانه برای لبخند😊 @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 مرد فقیری از خدا سوال کرد :چرا من اینقدر فقیر هستم ...؟ خداوند پاسخ داد :چون یاد نگرفته‌ای که بخشش کنی ... مرد گفت :من چیزی ندارم که ببخشم؟ خداوند پاسخ داد: دارایی‌هایت کم نیست...! ✅یک صورت، که میتوانی لبخند برآن داشته باشی! ✅یک دهان، که میتوانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی! ✅یک قلب، که میتوانی به روی دیگران بگشایی! ✅چشمانی، که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب و مهربان نگاه کنی! ۗ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ " فقر واقعی فقر روحی است ..." @ranggarang
❌ تلنگر 🔸فویل للمصلّین ...... " وای بر نماز گزاران " 💠نماز خیلی خوبه اما ما نماز خونایی داریم !که خـدا نفرینشون کرده ؛ 🔹اونها کسانی هستند که : ۱. در نماز سهل انگاری می‌کنند ... ۲.اهل ریا هستند ... ۳.زکات نمی‌دهند ... 👈" ماعون، آیات ۴ تا ۷ " @ranggarang
💠 ✅از خدا زود ناامید نشیم دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت! درراه با پرودرگار سخن می گفت: ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای . در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت! او با ناراحتی گفت: من تو را کی گفتم ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز! آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود؟ نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند! ندا آمد که: تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا