راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
به مردم نگو چون به من فرمان دادند، من هم فرمان میدهم و باید اطاعت شود! که اینطور خودبزرگبینی، دل را
.
توی سیستم سِنیور-جونیوری وزارت بهداشت
این موضوع به وفور وجود داره متاسفانه...
از همون دوره ی دانشجویی گرفته
تا بعد تر در دوران شغلی..
انگار اصلا محیط و شرایط آماده شده
برای تربیت کادری با همچین خصوصیتی..
و فقط هرکسی باید از خودش شروع کنه
تا این زنجیره ی غلطو از بین ببره..
#بهداشتودرمان
#طرحنوشت
گان و دستکش استریل رو پوشیدم
جراح که اومد برش بزنه،
یهو یادم اومد که
ای دل غافل!
عمل لاپاراتومیه!
اگه خون بپاشه توی چشمم چی؟
مریض هم که معتاده..
خیلی ریسکش زیاده...
من چرا عینکمو نذاشتم؟
به همکارمون گفتم از جیبم کلید کمدمو برداره و لطف کنه عینکمو بیاره..
وقتی آورد و برام گذاشت رو چشمام،
به احساسِ امنیتِ خوبی دچار شدم..
تو بگو انگار دیگه نسبت به هر آلودگیِ ممکنی، مقاوم شده باشم..
بعدش با خودم فکر کردم که
کاش یه عینکی بود که بزنیم به چشمامون
تا از ورود هر نوع آلودگی ای به اون جلوگیری کنیم :)
چرا که چشم یکی از دروازه های ورود به قلبه..
و برای اینکه قلبمونو پاک کنیم،
باید اول از همه مراقب نگاهمون باشیم
که چیا واردش میشه..
راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
#طرحنوشت گان و دستکش استریل رو پوشیدم جراح که اومد برش بزنه، یهو یادم اومد که ای دل غافل! عمل لاپ
.
و چقدر قشنگ فرمود که:
اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ اَلْبَصَرِ
قلب، كتابِ چشم است.. :)
(آنچه چشم بنگرد در قلب نشيند)
❞مولاعلی، نهجالبلاغه، حکمت۴۰۹
+مواظب چشمامون باشیم🌱
راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
بحث امروز من عبارت است از: تحوّل، یعنی تغییر حال، تغییر وضع. ما #تحوّل را از خدا میخواهیم لکن بایستی
.
اما درباره ی #تحول آقا امروز هم اشاره ای داشتن:
از من میپرسند:
به نظر شما وظیفهی یک دانشجوی مطلوب
و دارای همّت بلند و آیندهنگر چیست؟
بنده جوابم این است:
اول، ایجاد تحوّل در ذهن و در واقعیت جامعهِی خود.
بعد ایجاد تحوّل در ذهن و واقعیت جهان.
تعجب میکنید؟
دانشجو مثلاً واقعیت جهان را عوض بکند؟
تعجب ندارد.
شما امروز دانشجو هستید
اما فردا همین دانشجوی امروز، مدیر سیاسی است،
ادارهکنندهی یک بخش مهمی از کشور است.
اینهایی که الان مسئولین کشورند،
دیروز دانشجو بودند دیگر مثل شما..
۱۴۰۲/۰۱/۲۹ #بیانات
من میخواهم شما حرکتتان را مبنایی کنید؛
یعنی با نگاه به افقهای بلندِ پیشرو
حرکتتان را تنظیم کنید.
خب شما اهل حرکتید دیگر.
بالاخره بهترین جوانهای کشور غالباً
دانشجوهای ما هستند
و شما دانشجوهای مؤمن میخواهید حرکت کنید.
من میخواهم این مقصود تأمین بشود:
«نگاه به افقهای دوردست».
۱۴۰۲/۰۱/۲۹ #بیانات
راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
من میخواهم شما حرکتتان را مبنایی کنید؛ یعنی با نگاه به افقهای بلندِ پیشرو حرکتتان را تنظیم کنید. خ
.
برای تحققِ آرمانِ برحقت،
جهانی بیاندیش.. :)
.
گستره ی وسیع عدالت
از ذهن و قلب و عقیده
و قضاوتهای شخصی شروع میشود
و به مبارزه با استکبار برای عدالت بینالمللی
کشیده میشود..
۱۴۰۲/۰۱/۲۹ #بیانات
انتظار فرج یعنی باور به اینکه
همهی نقصها و سختیها
با کار و تلاش و توکل
قابل برطرف شدن است.
۱۴۰۲/۰۱/۲۹ #بیانات
راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
.
#طرحنوشت
#واقعیتهایزندگیِدرمانی
حدودا ده دقیقه به یازده بود که سوپروایزر تماس گرفت که خانم نساج اتاق عمل شلوغ شده متاسفانه و باید تشریف بیارید..
در یک لحظه با خودم گفتم من که آنکال نبودم! چرا به من زنگ زدن ؟
ولی خب دیگه چون سوپر زنگ زده بود فکر کردم که لابد اینقدر شلوغ شده که علاوه بر همکار آنکال به شخص دیگه ای هم نیازه..
افکار مختلفی برام به وجود اومد.
نکنه تصادف و دعوا و اینا شده باشه!
خدا بخیر بگذرونه..
بدو بدو لباس پوشیدم و به اهل منزل گفتم که باید برم اتاق عمل و نفهمیدم چجوری خودمو رسوندم به پارکینگ.
تازه قرار بود با خانواده پاشیم بریم پیاده روی شبانه!
با نهایت سرعتی که داشتم سعی کردم رانندگی کنم ولی نمیدونم چرا شهر این ساعت برعکس تصورم شلوغ بود!!
آخه این موقع؟
تقریبا یک ربع بعدش بیمارستان بودمو تایمکس زدمو بدو بدو رفتم سمت اتاق عمل.
وارد که شدم دیدم سروصدایی نمیاد و همه چی در کمال آرامشه. خداروشکر کردم.
اسکرابمو پوشیدم. همزمان با من دکتر زنان هم رسید. یدونه جراحی مغز اورژانسی درحال انجام بود، الان هم دو تا سزارین اورژانسی!
به به. چه شب هیجان انگیزی :/
رفتم سمت اتاق شماره ی دو تا برای جراحی آماده اش کنم.
همکارمون اومد گفت فلانی تو آنکال بودی؟
گفتم نه!
گفت عه پس چرا چیزی نگفتی ؟
گفتم فکر کردم خیلی شلوغ شده که به منم زنگ زدن :/
قصه این بود که چون یهو باهم اومدن جراحیا و شلوغ شده بود اشتباه دیدن لیست اسامی رو و اشتباها به من زنگ زدن..
خلاصه توفیق اجباری شد و یه تجربه ی جدید ولی تجربه شد که از همون اول اگه شک داشتم به درستی موضوعی، حتما بپرسم و مطمئن بشم..
تقریبا ساعت یک و ربع از بیمارستان خارج شدم و برگشتم سمت خونه
و توی خیابون پرنده هم پر نمیزد..
فردا هم شیفت صبحم علی برکت الله..
+احساس میکنم زمانای حضورم توی بیمارستان داره از زمانای حضورم توی خونه بیشتر میشه..😂
+ یه کلیپی بود میگفت از مزایای اینکه یکی از اعضای خانواده کادردرمان باشه، دسترسی راحت و آسان به امکانات درمانه
ولی نکته اش اینجاست که به خود آدم دیگه دسترسی ندارید😅🤌🏻
+منم قبلنا فکر میکردم که چقدر جذابه شب و نصفه شب به آدم زنگ بزنن بگن بیا بیمارستان. ولی حقیقتا چیزی که از بیرون دیده میشه با چیزی که از درون حس میشه فاصلشون از اینجاست تا کرهی مریخ و حقیقتا سخت تر و اذیت کننده تر از این تصورات فانتزیه.
تو فکر کن دائما برنامه هات سیاله و تقریبا نمیتونی قطعی روی زمانی حساب باز کنی و همیشه باید برنامه های جایگزین و پلن a و b تا... z داشته باشی :)
همین