خدا رحمت کنه امام رو که سطح توقع مارو اینقدر بالا برد در حدی که شب بخوابیم صبح اسرائیلی وجود نداشته باشه و یه موشک بزنیم کل خاورمیانه بترکه و آمریکا بره هوا..
جنگ هم آداب خودشو داره
سیاست های خودشو داره
شاید سالها جنگ طول بکشه تا نابودی باطل..
این وسطش ممکنه شکست هم پیش بیاد..
تاجایی که ما فهمیدیم
خدا چک سفید امضا نداده بهمون برای پیروزی..
بریم استغفار کنیم به نظرم
اینقدر که این مدت تهمت زدیم و قضاوت کردیم مسئولین زحمتکش کشور رو و به خودمون حق دادیم..
یه کم شل کن هموطن.
درسته همه ناراحتیم و عزادار و خشمگین و دل آشوب برای عزیزانمون.
ولی این رسمش نیست!
وا بده آقاجون
یه کم صبر کن
نوزدهم اسفند سال ۶۳ ما یه عملیات رو شروع کردیم
یه عملیات سراسَر شکست و تلفات!
همهی فرماندهان از انجام این عملیات ناراحت بود.
در حدی که حاجقاسم، یه نامه مینویسه به آقای محسن رضایی و اعتراض میکنه.
«برای من و فرماندهان دیگر جای سؤال است که چرا لشکری که اینهمه آموزش دیدهاند و میتوانند در هر جا مؤثر باشند، اینگونه بیهوده مصرف میشوند. در حالی که ما این مطلب را بارها تذکر دادیم؛ ولی هیچکس اعتنایی نکرد. ما هم بنا به تکلیف مجبور به انجام عملی شدیم که از قبل عواقبش را پیشبینی میکردیم.
ما از جنگ نمیترسیم و آمادهایم هر کجا که باشد، عملیات کنیم؛ ولی دلمان میخواهد برای اسلام و وطنمان ثمربخش باشیم.»
آقای رضایی میگن:
اتفاقاً شرح عملیات رو آقای هاشمی بردن پیش امام
و گفتن به توفیقی دست پیدا نکردیم و نیروهای زیادی از دست دادیم
امام هم یه پیام فرستادن بذارید براتون بخونم
«بسمالله الرحمن الرحیم. به من گزارش دادند که بعضیها ناراحت هستند. میخواهم بگویم هیچ جای نگرانی نیست. البته من برای شما و شهدا دعا میکنم؛ ولی باید بدانید ما همه تابع ارادهٔ خدا هستیم. ما که از ائمه بالاتر نیستیم. آنها در ظاهر بعضی وقتها موفق نبودند؛ هم امیرالمؤمنین(ع)، هم امام حسن(ع) و هم امام حسین(ع). ما که در مقابل آنها چیزی نیستیم. عمده مشیت خداوند است که هر چه او بخواهد، چون عسل شیرین است. باید با آغوش باز پذیرای آنچه او میخواهد، باشیم. از هیچ چیز نگران نباشید، محکم باشید و از هماکنون در فکر عملیات بعد. مطمئن باشید که پیروزید. امروز هم پیروز هستید؛ اگر برای خدا باشد که شکست ندارد.»
اعتماد کنید رفقا
به نیروی نظامی کشور اعتماد کنید
به فرمانده کل قوا اعتماد کنید
باور کنید جنگ بلدن
باور کنید بیشتر از من و شما میدونن
جنگ هم علم میخواد، دانش میخواد
باور کنید تو حوزهٔ نظامی اوضاع بر خلاف رسانه و فرهنگ که پر از آدمپرت از فرهنگ و رسانهست تو شرایط خوبیه…
دلتون میخواد کاری کنید؟ تا دلتون نخواد کار روی زمین ریخته…
چهار روز دیگه، محرمه
من خودم دِر به دِر دنبال تصویرگر و بانیم که شب سوم جای گیره و گلسر یه کتاب کار بدیم دست بچهها…
دنبال کارید؟ حجله بذارید تو محلههاتون
برای این همه شهیدی که از دست رفت
نذارید عدد بشن…
برید به خانوادههاشون سر بزنید، خرما و حلوا ببرید براشون…
بنر نزنید، پارچه بنویسید، مغزمون به این همانی جنگ عزتمند قلممون نیاز داره
دنبال کارید؟
کار که فقط گشت دادن و ایست بازرسی و کار رسانهای تو فضای مجازی نیست!
هست باور کنید کلی کار هست..
هدی محمدی
اسم رمز جنگ را گذاشته بودند، جنگ رستاخیر و قرار بود روز قیامت مد نظرشان سپس تولد موجودی شوم به نام خاورمیانه جدید را رقم بزنند. بعدش بگویند: خانم ها و آقایان! همه این فشارها درد زایمان خاورمیانه جدید بوده است.
کسی دست به جنگ رستاخیر میزند و ترور میکند که میداند گذر زمان به ضرر اوست.
با همین رویکرد بود که رسول اکرم در حدیبیه با مشرکین پیمان بست. اما گذر زمان نشان داد که برخلاف تحلیل عده ای عجول و ضعیف الایمان پس از آن فتح مبین رقم خورد( انّا فتحنا لک فتحا مبینا )
الحمد لله استراتژی ترس و وحشت در مردم ایران جواب نداده است.
فاز بعدی القای یاس و ناامیدی از روایت صحنه است.
فریب جنگ روایت ها را که خروجی آن القاء یاس و ناامیدی از آینده هست نخورید.
از بُغض ها و کینه های مقدسی که نسبت به یهود و آمریکا در این مدت به دست آورده اید خوب مراقبت کنید چون در آینده نزدیکی (به عنوان یک سرمایه تمدنی) به آن نیازمندیم.
دستگاه جنگ روایت های دشمن خیلی قدرتمند است.
هر موقع حس کردید با پیگیری اخبار دارید از آینده جنگِ بین حق و باطل مایوس و نا امید میشوید، موبایلتان را خاموش کنید. یک استکان چای تازه دم میل کنید و سوره مائده و اسراء را با دقت بخوانید.
بعدش کمی که آرام شدید خودتان را آرام آرام مهیای استقبال از محرم الحرام کنید.
مردم ایران در این ماه محرم با امام حسین خیلی کار دارند.
خداوند همه شما را برای صاحب این زمان حفظ و آماده کند.
محمد امین نخعی
در رندترین زمان موجود که نمیدونم چه خاصیتی داره،
چهارشنبه چهارِ چهارِ چهار صد و چهار،
در همین وضعیت که بلخره به سختی و با همت بسیار قورباغهی پروژه رو قورت دادم،
یک ماهه شدنت مبارک میوهی زندگیم :)
یک ماهه که صبورتر شدم، فهمیدم میشه با روزی دو سه ساعت خواب هم زندگی رو ادامه داد و دیدم میتونم چقدر کِش بیامو تاحالا نیومده بودم :)
اگر بگم سخت نیست، شکر خوردم.
سخته اما یک سختی عاشقانه و شیرین و لطیف و گرم و نرم و مسحور و مست کننده...
سخته اما قرار نیست برای همه به یک درجه باشه..
سخته اما باید اینو بدونیم که قطعا ما از این سختی قویتریم و خدا اینو خیلی خوب میدونه :)
پس بهتره که اعتماد کنیم و بریم جلو و از تمام ظرفیت ها و امکانات مون استفاده کنیم..
#ماهگرد
یک «عاشقتم» ِ واقعی! :)
یکجوری که وقتی بیانش میکنم چشمانم از ذوق برق میزند.
نمیدانم البته
شاید هم برق برقی شدنش از آن دانهی اشکی باشد که از وقتی آمدهای مهمان چشمانم است.
هربار میبینمت، باید جلویش را بگیرم که سرریز نشود. بخاطر اسم عزیزت، بخاطر آن شهیدی که هر بار صدایت میزنم به یادش میفتم، بخاطر «یا رازق طفل صغیر» که هر بار موقع شیر دادنت ورد زبانم است، بخاطر روضههایی که جلوی چشمم تصویر میشوند، بخاطر مظلومیت در نگاهت، بخاطر غزه، بخاطر بیتابیات برای هرآنچه طبیعت بدنت هست و باید رقم بخورد ولی برای تو دردناک است و برایش کاری از دست من بر نمی آید، بخاطر کرامت و بزرگواری خدا نسبت به من، بخاطر سلامتیات و بخاطر هزاران چیز دیگر...
ولدي!
من حاضرم هر شب تا صبح و هر صبح تا شب پای بسترت بیدار بمانم و بیخوابی بکشم، درد داشته باشم، گیج باشم ولی این لحظه هایت را با همه ی وجودم حس کنم.
با همهی وجودم به آغوش بکشمت و با همه ی وجودم ببوسمت.
با یک دم عمیق، بوی تنت را به سلول به سلول بدنم برسانم و هر زمان اراده کردی، قطره قطره شیرهی جانم را با بسم الله و سه تا حمد راهی سلول به سلول تنت کنم🫀
کربلایی حسین ستودهشور15 (1).mp3
زمان:
حجم:
14.3M
منو به حال خودم رها نکنیا !
#خدایا
به اضطرارِ دلِ حضرت رباب
عجل لولیک الفرج...
+علی اروم خوابیده بود..
اشک هامو به صورتش میکشیدم و
خدا خدا میکردم بیدار نشه..
راستش خجالت میکشیدم وسط روضه جناب علی اصغر بهش شیر بدم....