💖 :
❓سلام خدمت کارشناس محترم من ی دختر ۲۱ ماه دارم ک یک ماهی هست از شیر گرفتمش قبلا توی تخت خودش میخوابید الان چن شبی هست ک شب با گریه بلند میشه میاد بغل من (مادرش) میخوابه نمیدونم چکار کنم میترسم عادت کنه دیگه تو تخت خودش نخوابه با حالی ک تختهامون کنار هم تو ی اتاق هستش .
پاسخ کارشناس را بخوانید.👇
سلام به شما
هیچ اصراری نداشته باشید که کودک شما از این سن کاملا مستقل بخوابد. کمی صبر کنید شاید خودش دوباره به خواب رود در غیر این صورت او را بخوابانید و به تخت خودش برگردانید. اگر هم در تخت شما به خواب رفت هر وقت بیدار شدید (در نیمه های شب یا برای نماز صبح) او را به تخت خودش برگردانید. تا کم کم عادت کند.
🌱﷽🌱
🅰 اعمال شب قدر
🌹 اعمالی که در هر سه شب #شبهای_قدر مشترک است وباید انجام داد و اعمال شب 21 :
💠 #اول : غسل است(مقارن غروب آفتاب ، که بهتر است نماز شام را با غسل خواند ) 🌸
💠 #دوم : دعای جوشن کبیر 🌸
💠 #سوم : دو رکعت نماز است که در هر رکعت بعد از حمد هفتمرتبه توحید بخواند وبعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَاَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود بر نخیزد تا حقتعالی او وپدر ومادرش را بیامرزد 🌸
💠 #چهارم : قرآن مجید را بگشاید وبگذارد در مقابل خود وبگوید :
اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِوَمافیهِاسمُکَالاَکبَرُو،اَسماؤُکَ الحُسنی وَیُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار.
پس هر حاجت که دارد بخواند 🌸
💠 #پنجم : مصحف شریف را بگیرد وبر سر بگذارد وبگوید :
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَبِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَبِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ
ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله
ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِعلیٍّ
ده مرتبه: بِفاطِمَةَ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ
ده مرتبه: بِالحُسَین ِ
ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ مُوسی
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.
پس هر حاجتی داری طلب کن 🌸
💠 #ششم : زیارت امام حسین (ع) است ( از دور و نزدیک )؛ که در خبر است که چون شب قدر میشود منادی از آسمان هفتم ندا میکند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین (ع) آمده 🌸
💠 #هفتم : احیا داشتن این شبها است که در روایت امده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان وسنگینی کوهها وکیل دریاها باشد
💠 #هشتم : صد رکعت نماز کند که فضیلت بسیار دارد ، وافضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مزتبه توحید بخواند .🌸
💠 #نهم : بخواند : اللَّهُمَّ إِنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً دَاخِراً لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرّاً وَ لا أَصْرِفُ عَنْهَا سُوءاً أَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى نَفْسِي وَ أَعْتَرِفُ ...
🌸 اما اعمالی که فقط در یک شب باید انجام داد : 🌸
🅰 اعمال شب بيست و يكم
💠 #طلب مغفرت و آمرزش برای همه ی بندگان خدا 🌸
💠 #زیاد خواندن نماز و قرآن تا طلوع خورشید 🌸
💠 #كفعمى از سيد بن باقى نقل كرده كه در شب بيست و يكم مى خوانى 🌸
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاقْسِمْ لى حِلْماً يَسُدُّ عَنّى بابَ الْجَهْلِ، وَهُدىً
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و چنان بردباريى بهره ام كن كه ببندد بر من دَرِ نادانى را و هدايتى
تَمُنُّ بِهِ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ ضَلالَةٍ، وَغِنىً تَسُدُّ بِهِ عَنّى بابَ كُلِّ فَقْرٍ، وَقُوَّةً
به من ده كه بر من منت نهد از رهانيدن از هر گمراهى و بى نيازيى به من بده كه درهاى انواع فقر را به تمامى بر من ببندد و نيرويى
تَرُدُّ بِها عَنّى كُلَّ ضَعْفٍ، وَعِزّاً تُكْرِمُنى بِهِ عَنْ كُلِّ ذُلٍّ وَرِفْعَةً
به من ده كه هرگونه سستى را از من بازگرداند و عزتى كه از هر خوارى مرا گرامى دارى و رفعت مقامى كه بدان وسيله مرا
تَرْفَعُنى بِها عَنْ كُلِّ ضَعَةٍ، وَاَمْناً تَرُدُّ بِهِ عَنّى كُلَّ خَوْفٍ، وَعافِيَةً
از هر پستى بلند كنى و امنيتى كه بوسيله آن هر ترسى را از من دور كنى و تندرستى كه بدان وسيله مرا از
تَسْتُرُنى بِها عَنْ كُلِّ بَلاءٍ، وَعِلْماً تَفْتَحُ لى بِهِ كُلَّ يَقينٍ، وَيَقيناً تُذْهِبُ
هر بلايى بپوشانى و دانشى كه به آن هر يقينى را بر من مفتوح گردانى و يقينى كه بدان وسيله
بِهِ عَنّى كُلَّ شَكٍّ، وَدُعآءً تَبْسُطُ لى بِهِ الْإِجابَةَ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ، وَفى
هر شك و ترديدى را از من دور سازى و دعائى كه اجابتش را بر من بگسترانى در همين امشب و در
هذِهِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ يا كَريمُ وَخَوْفاً تَنْشُرُ لى بِهِ
همين ساعت اى بزرگوار و ترسى به من بده كه
كُلَّ رَحْمَةٍ، وَعِصْمَةً تَحُولُ بِها بَيْنى وَبَيْنَ الذُّنُوبِ، حَتّى اُفْلِحَ بِها
هر رحمتى را بدان وسيله بر من بگسترانى و مرا چنان خودنگهدار كن كه همان حالت ميان من و گناهان حائل شود.
عِنْدَ الْمَعْصُومينَ عِنْدَكَ، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.
و بدان وسيله در پيشگاه معصومين درگاهت رستگار باشم اى مهربانترين مهربانان. 🌸
💠 #لعنت کردن کسانی که ظلم بر پیامبر و اهل بیت ایشان کردند 🌸
💠 #قراعت زیارت عاشورا 🌸
📥 سوال:
آيا خانم شیرده بايد روزه بگيرد؟
📤 پاسخ:
✍ آيت الله خامنه اي:
اگر گرفتن روزه باعث كمى شير او و ناراحتى بچه شود، يا براى خودش ضرر داشته باشد؛ روزه براى او واجب نيست و در صورت اول بايد براى هر روز، يك مد طعام به فقير بدهد و در فرض دوم اين امر احتياط واجب است و در هر حال روزه ها را بايد قضا كند.
✍ آیت الله مکارم:
زنانى که بچه شیر مى دهند خواه مادر بچه باشند یا دایه، اگر روزه گرفتن باعث کمى شیر آنها و ناراحتى بچه شود روزه بر آنها واجب نیست، ولى براى هر روز همان کفاره (یک مد طعام) واجب است، بعداً نیز باید روزه را قضا کنند، اما اگر روزه براى خودشان ضرر داشته باشد، نه روزه واجب است و نه کفاره، ولى باید بعداً روزه هایى را که نگرفته اند قضا نمایند.
✍ آیت الله صافی گلپایگانی:
چنانچه روزه براى بچه و يا مادر او بخاطر شير دادن ضرر داشته و يا احتمال عقلائى ضرر مى داده كه قهراً موجب خوف ضرر مي شود خوردن روزه اشكال نداشته ولى بايد براى هر روزي كه خورده يك مدّ طعام مانند گندم و جو و برنج به فقير غير سيّد بدهد و دادن پول اينها كفايت نمى كند و بايد قضاى روزه ها را نيز بگيرد.
✍ آیت الله سیستانی:
زنـى کـه بـچه شیر مى دهد و شیر او کم است چه مادر بچه یا دایه او باشد ، اگـر روزه بـراى خودش یا بچه اى که شیر مى دهد ضرر دارد ، روزه بر او واجب نیست ، و باید براى هر روز یـک مـد طعام (۷۵۰ گرم نان یا ماکارونی یا آرد) به فقیر بدهد ، و روزه هایى را که نگرفته باید قضا نماید .
ولى بنابر احتیاط واجـب ایـن حـکـم اخـتصاص به موردى دارد که شیر دادن بچه منحصر به همین راه باشد ، و اما اگر راه دیـگـرى بـراى شـیر دادن بچه باشد – مثلا این که از شیر خشک استفاده کند – بنا بر احتیاط واجب باید روزه بگیرد.
📚منبع:
توضیح المسائل مراجع/
هشدار تربیتی
💢 در فضایی آکنده از #حیا و موقعیتهای مناسب، متربی را باید نسبت به مسائل جنسی آموزش داد.
⚡️بدون این که حساسیت ایجاد شود.
⚡️بدون این که دستمایه طنز قرار گیرد.
⚡️بدون این که بچه ها آن مطلب را ادامه دهند و صحبتهای درگوشی و بی حیایی متداول شود.
⚡️و بدون آن که خفته ای بیدار شود.
🔍 مثلا باید آنها را گفت:
🔹برای خود حریم خصوصی مثل یک دایره به فاصله ۲۰ تا ۳۰ سانت قائل شوید و اجازه ندهید کسی به آن نزدیک شود.
🔸همواره فاصله جسمی خود را با دیگران حفظ کنید به خصوص در مکان های شلوغی مثل مترو و ...
🔸اگر کسی قصد "شوخی" در فضای حریم خصوصی شما را داشت به شدت هر چه تمام تر با وی برخورد کنید و عکس العمل سخت نشان دهید.
🔹اگر احساس کردید کسی به شما نظر بد دارد و پیشنهاد زشتی به شما داد حتما پدر و مادرتان را مطلع کنید.
🔹از صمیمی شدن با بزرگترها و غریبه ها پرهیز کنید.
🔸 شوخی های رکیک را تحویل نگیرید، به آن نخندید و با شوخی کننده دوست نشوید.
🔹از عرضه و به رخ کشیدن زیباییها و تیپتان به دیگران بپرهیزید.
تربیت فرزند
📽 کلیپ
چرا برخی فرزندان انبیا با یکدیگر متفاوت بودند؟
مثلا فرزندان حضرت یعقوب
چرا فرزند حضرت نوح عاقبت به شر شد؟
آیا تربیت این پیامبران ناصحیح بود،؟👇👇
🌷روایت صعصعهبنصوحان از لحظات آخر امام علی(ع)
✉️ علی برایم پیام فرستاده بود تا شاهد وصیتش باشم... پرسشی دلم را ویران کردهبود. نمیتوانستم نپرسم. جانم قرار پیدا نمیکرد. از سویی میدانستم که چنان پرسشی او را آزار میدهد. اما او پاسخی به من داد که خواب و آرام را از من گرفت. اکنون که او شهید شده است. تصویرش در برابر چشمانم ثابت مانده است و همان لبخند و همان واژههایی که گویی هزار بار صیقل خورده بودند. پرسیدم:
"ای امیرمومنان تو برتری یا👈آدم؟"
در چشمان پر مهرش شعلهای از شرم افروخته شد. نگاهاش را به سقف دوخت. نگاهی به پسران و دخترانش کرد که دورتادور او ایستاده بودند. سکوت معطر بود. همه منتظر بودیم تا واژهها مثل پرندههایی رنگارنگ از آشیانه دهانش بیرون آیند و فضا را پر کنند و ترانه بخوانند.
فرمود: از خودستایی بیزارم... سکوت کرد. ادامه داد: " اگر این آیه نبود که: "از نعمتهای پروردگارتان سخن بگویید." خاموش میماندم و سخنی نمیگفتم." بازهم سکوت کرد. شعلهی شرم در نگاهش میسوخت.
" آدم در بهشت عدن متنعم بود. تنها خداوند از او خواست که به خوشه گندم نزدیک نشود. شد و از گندم خورد. از دستور خداوند سرپیچید. به من گفته نشدهبود که نان گندم نخورم. اما گویی همان فرمان عتیق در گوشم زنگ میزد. گفتم من بار آن فرمان را در زندگیام بر دوش میگیرم.
صعصعه؛ ✋من در تمام عمرم به اختیار نان گندم نخوردهام." فرزنداش آهسته میگریستند. زینب چشم از علی بر نمیداشت.
پرسیدم:" 👈ابراهیم؟"
فرمود:" ابراهیم در ملکوت آسمان،ها سیر کرد. خداوند ملکوت اسمانها و زمین، ملکوت هستی را به او نشان داد؛ اما جانش هنوز طمانینه و آرامش ایمان را نیافته بود. مثل نهالی نورس در برابر توفان تردید میلرزید.
از خداوند پرسید: "چگونه مردهها را زنده میکنی؟ خداوند در برابر پرسش او پرسش دیگری مطرح کرد. مگر ایمان نداری؟ گفت دارم؛ اما دیدن ایمانم آرزوست...
✋من در تمام عمرم هیچگاه غبار تردید و تشویش برخاطرم ننشست. اگر همه حجابها بر طرف شوند بر یقین و طمانینهی جانم اندکی افزوده نمیشود."
چشمهایش خندید. به دور دستی که در افق دید ما نبود نگاه میکرد.
پرسیدم:"👈نوح؟"
فرمود: "نوح در راه دعوت مردمش به راه خداوند بسیار آزار دید. عمر درازش سرشار از آزار و زخم زبان بود. و نیز زخمهایی که بر پیکرش مینشست. سرانجام دلش گرفت و بیتاب شد و مردم خود را نفرین کرد. از خداوند خواست که هیچ یک از کافران را بر زمین زنده مگذارد.
✋من هم بسیار آزار دیدم. کژیها و ناراستیها. زخم هایی که روح را میسوزانید. در هر دم به من زرداب درد نوشانیدند. بیتاب نشدم و همیشه از خداوند خواستم آنان را کمک کند. گفتم خدایا آنان را دریاب نمیدانند چه میکنند؛ نمیدانند چه میگویند."
پرسیدم:"👈موسی؟"
فرمود:" هنگامی که خداوند به موسی گفت: به نزد فرعون برو و او را به راه خداوند دعوت کن. موسی در دلش هراسی پدیدار شد. به خداوند گفت: من یکی از آنان را کشتهام. اکنون ترس جانم را دارم؛ مبادا مرا بکشند.
هنگامی که پیامبر به من گفت: به کعبه برو و بت،ها را بشکن. به خاطرم نیامد که ✋من بسیاری از سران قریش را کشتهام، ممکن است در اندیشه کشتنم برآیند؛ راحت و روان مثل ماهی در آب؛ رفتم و بتها را شکستم."
پرسیدم:"👈عیسی؟"
فرمود:" عیسی برادرم! هنگامی که مریمِ پاک، درد زایمان گرفت از حرم بیرون رفت تا در خارج بیتالمقدس کودکش به دنیا بیاید. مادرم فاطمه به درون حرم رفت.
✋من پسر کعبهام..."
از شوق میلرزیدم. اما آخرین پرسش رهایم نمیکرد. بر زبانم نمیگشت.
چشمانم را بستم و شتابزده پرسیدم:
اما👈محـمـد؟
علی لبخند زد، شکفته شد.گفت:
"✋من یکی از بندگان محمدم🌷"
دیگر بیتاب بودم. سر بر دامانش نهادم و گریستم...
✋دست بر شانهام گذاشت. درست مثل آن غروب غمانگیز جنگ جمل. هر دو برادرم زید و سبحان شهید شدهبودند. من هم زخمی بودم. تشنه و گریان. تصویر زید و سبحان با سیمایی خونین و خندان در برابرم بودند. سرود توحید می،خواندند.
علی دستم را فشرد و گفت:" صعصعه؛ آنها راحت شدند و ما سهم بیشتری از رنج را باید بر دوش بکشیم. شکیبا باش. تو تنهایی طولانی و غم انگیزی را در پیش روی داری...
🌘علی را شبانه و غریبانه دفن کردیم. چه میتوانستم بگویم؟
گفتم: خداوند تو را رحمت کند، ای امیرمومنان! خداوند در سینه تو بزرگ بود و تو به ذات او آگاه بودی…
✨ مشتی از خاک مزار علی را برداشتم. بوئیدم. بوسیدم و بر سر و رویم افشاندم. گریستم و به خاک گفتم: ای خاک! اگر می دانستی چه کسی را در بر گرفتی، هر گذرندهای نوای ناله و زاریات را میشنید.
ای مرگ! از من چه میخواهی؟ از آن چه هراس داشتم بر سرم آمد.
ای مرگ! اگر میگفتی که فدیه میپذیری جانم را فدای علی میکردم. ای روزگار! علی را از ما گرفتی، چه بد زمانهای هستی…
🎦دیده بان ولایت