eitaa logo
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
313 دنبال‌کننده
82 عکس
6 ویدیو
2 فایل
«این، روایت ماست» ارتباط با ادمین 👇 @admin_ravadar
مشاهده در ایتا
دانلود
1877690168692317952_60185299940816.mp3
زمان: حجم: 10.1M
﷽ 📻 🔻روزنگار جنگ ویترین‌ها بدجور چشممان را گرفته بود. غافل از اینکه فروشنده‌ی مغازه‌ْ بغلی، جدای از دولاپهنا حساب کردن، پول سرامیک جلوی در و هوایی که نفس می‌کشد را هم به ریشمان می‌بندد. مقیاس بزرگتر قصه‌ی ما و خریدهایمان، رسانه است. رادیو_ تلویزیون خوب است، منصفانه حساب می‌کند. قدیمی‌است اما اساس و چارچوبش روی صداقت چفت و بست شده. چشم آدم‌های امروز اما پی ویترین‌های رنگی رنگیست. نفس مسوّله‌شان جلوه‌های صوتی و تصویری می‌خواهد. ✍ 🎙 تولید شده در صدا و سیمای مرکز فارس ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
🔻روزنگار جنگ روز ششم/چهارشنبه ۲۸ خرداد۱۴۰۴ مغازه‌ی پیرمرد چرک و کثیف نبود، فقط چیدمان امروزی نداشت. هشتِ صبح روی قفل آویز قدیمی کلید می‌انداخت؛ کرکره‌ی رنگ پریده را می‌داد بالا، دم اذان ظهر دکانش را می‌بست و می‌رفت. عصرها هم دوسه ساعتی قبل از غروب کاسبی می‌کرد و «یاعلی» می‌گفت برای مسجد حضرت ابالفضل(ع)، ته خیابان. ما نسل جدیدها عادت کرده‌ایم به مغازه‌های شیک و مانکنی که نورافکن‌ها برق پارچه‌ی روی تنش را چند برابر‌ بهتر از واقعیت نشانمان بدهد. مگر اینکه همان پیرمردِ پارچه فروش را از قبل بشناسیم و خبر داشته باشیم آدم منصفی است. صداقت دارد. ته‌توهای دکانش هم چندتایی طاقه‌ی مد روز و جوان‌پسند پیدا کنیم که همراه بارِ آخرش آمده باشد. بی‌بی جان همیشه از همین جا خرید می‌کرد، مادر و خاله‌ها هم. من و دخترخاله‌ها گاه‌گاهی. دلمان پارچه‌های تازه می‌خواست. ویترین‌ها بدجور چشممان را گرفته بود. غافل از اینکه فروشنده‌ی مغازه‌ْ بغلی، جدای از دولاپهنا حساب کردن، پول سرامیک جلوی در و هوایی که نفس می‌کشد را هم به ریشمان می‌بندد. مقیاس بزرگتر قصه‌ی ما و خریدهایمان، رسانه است. رادیو_ تلویزیون خوب است، منصفانه حساب می‌کند. قدیمی‌است اما اساس و چارچوبش روی صداقت چفت و بست شده. چشم آدم‌های امروز اما پی ویترین‌های رنگی رنگیست. نفس مسوّله‌شان جلوه‌های صوتی و تصویری می‌خواهد. گوشه‌ی سقف صدا و سیما که آوار شد، چشم امیدمان به موشک‌های وطنی بود برای خراب کردن شبکه‌های رژیم روی سرشان. خبر ترکاندن یگان ۸۲٠٠ که رسید؛ دفترچه‌ام را برداشتم و مطالب آقای«ک» را مرور کردم. یگانی که ستون فقرات رژیم بود و فناوری‌های جاسوسی‌ و هوش مصنوعی‌اش به‌روزترین. وظیفه‌ی اصلی که روی گُرده‌اش گذاشته بودند، تولید محتوا بود. نوشته بودم در تولید محتوا سه تا گزینه را باید در نظر بگیریم؛ هویت ملی، فرهنگ ملی و تمدّن کهن. خنده‌دار است، از آن خنده‌های تلخ. هشتاد سال است، کمتر از هشت میلیون انسان‌نمای بی‌ملیت و بی فرهنگ و بی تمدن، دور هم جمع شده اند برای تولید هویت و فرهنگ ملی برای ما. مایی که تمدن و هویت هزاران ساله‌مان چشم دنیا را کور کرده. تعدادی زودباور، گولِ چراغهای جادو و ویترین شیشه ای ۸۲٠٠ را خوردند و پشت کردند به مغازه‌ی باصفای خودمان. البته که چوبش را هم خوردند. آنوری‌ها هم به گفته‌ی پیرِ انقلاب نتوانستند هیچ غلطی بکنند. طوفان‌الاقصی آمد و کمر یگانشان را بدجور شکست. حالا هم وعده‌ی صادق ۳ با موج‌های سونامی‌وار از بیخ و بن می‌شوید و می‌بردشان. یک ویترین شکسته و درب و داغان برایشان مانده و آبروی ریخته‌ای که از اول هم نداشتند. مغازه‌ی پیرمرد به پسرش رسید. مامان و خاله‌ها هنوز هم مشتری پر و پا قرصش هستند. امروزی‌ها هم دورهایشان را زدند و برگشتند به جایی که باید باشند. http://ble.ir/join/CKxjW3NNiN https://eitaa.com/r5roosta ~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
revayat jang- tayebeh roosta-01.mp3
زمان: حجم: 8.9M
📻﷽ 🔻کربلای غزه حواس آدم‌ها اینجا فقط به تیک‌تیکِ ضربه‌ها و جریان تند برق است که بی‌وقفه زیر پوستشان می‌خزد. جریانی که هیچ چیز را یادشان نمی‌اندازد جز کارهای روزمره‌ای که اگرالان اینجا نبودند باید سرشان به آن گرم میشد تا زندگی پیش برود. چند دقیقه‌ای که می‌گذرد، ضربه‌ها تمام می‌شوند. درجه هر چند دقیقه یک بار زیاد می‌شود، مثل خبرهایی که از سال و ماه و حتی روز و ساعت هم گذشته و لحظه‌ای شده است. ✍️ 🎙️ تولیدشده در صدا و سیمای مرکز فارس ~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
📝 گزارش خبرگزاری ایبنا از کتاب «سرود دریا» 🔹مراسم رونمایی و جشن امضای کتاب «سُرود دریا» به قلم خاطره کشکولی روز چهارشنبه ۱۲ شهریورماه در حوزه هنری فارس برگزار می‌شود. 🔹این اثر که پژوهش و نگارش آن از سال ۱۳۹۷ آغاز شده و تا امروز ادامه داشته، به بررسی نقش یهودیان شهر شیراز در پیروزی انقلاب اسلامی و حضور آنان در هشت سال دفاع مقدس می‌پردازد. «سُرود دریا» یکی از پژوهش‌های ارزشمند در حوزه تاریخ اجتماعی و فرهنگی معاصر ایران به شمار می‌آید و به همت دفتر روایت حوزه هنری فارس توسط انتشارات آسمان سوم به چاپ رسیده است. ✍🏻 مطالعه متن کامل خبر: ibna.ir/x6BBH ~~~~~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضور برای عموم آزاد است. این، جمله‌ای است که آخر تمام فراخوان‌هایمان می‌نویسیم و کاری نداریم هر دوشنبه، کسی که از در شیشه‌ای طبقه سوم ساختمان حوزه هنری می‌آید تو، چه کاره است و چقدر ادبیات می‌داند. همینقدر که آمده تا روایت بخواند و بشنود و نقد کند، کافی‌ست. چیزی هم که در این نماهنگ می‌بینید، ماجرای دوشنبه‌های ماست و البته، حضور برای عموم آزاد است. ‌ ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس ‌ 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
📚 دوشنبه این هفته، مسیرِ طی شده و ماجرای نگارش کتابِ «سرود دریا» را می‌شنویم از زبان نویسنده‌اش؛ سرکار خانم خاطره کشکولی. ‌ 📖و می‌نشینیم به گلستان‌خوانی با راه‌بری «حجت‌الاسلام طبیب‌زاده». ‌ 📋ترتیب برنامه: ماجـرای کتاب گلستان‌خوانی ‌ 🗓️زمان: دوشنبه؛ ۱۷ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۰ ‌ 📌مکان: حوزه هنری فارس، طبقه سوم، دفتر روایت. ‌ 📍نشان: https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv ‌ 🌱حضور برای عموم آزاد است ‌ ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس ‌ 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
🔻دختر هفده ساله چشم‌آبی لینک را گذاشت توی گروه و زیرش نوشت: "بخوانید و آتش بگیرید." چند تا ایموجی خشم هم گذاشت تنگش. گزارش روزنامه ابتکار -از مطبوعات اصلاح‌طلب- بود درباره تن‌فروشی زنان و دختران. خبرنگار توانسته بود خودش را داخل یکی از خانه‌های فساد کند و با مسئول خانه -که بهش خاله می‌گفتند- و تعدادی از به‌قول خودش کارگران جنسی مصاحبه کرده بود. از جزییات مصاحبه و سوژه‌هایش چیزی یادم نمانده. یعنی احتمالا یک شیوه مقابله روانی باشد که ذهنم از خودش نشان داده تا شدت تاثرم را از چیزی که خواندم در طول زمان کمتر و کمتر کند. ولی جایی از گزارش با دختر نوجوان ۱۷ساله‌ای با چشمان آبی مصاحبه کرده بود: "آرزوم اینه که یه روز یکی از مشتری‌هام عاشقم بشه و باهام ازدواج کنه تا مجبور نشم این کار رو ادامه بدم" عضلات بازوها و فکم از شدت عصبانیت منقبض شده و صدای سایش دندان‌هایم را می‌شنیدم. با این‌که برون‌داد احساسی‌ام تبدیل به خشم شده بود ولی چیزی انگار گوشه‌ای از قلبم آتش گرفته و حرارتش زده بود به جگرم. چراغ‌خواب هتل را روشن کردم و نوک پنجه پایم را جایی بین لباس‌های پخش روی زمین و چمدان‌ها گذاشتم تا خانم بچه‌ها از خواب بیدار نشوند. خودم را تا کنار یخچال کشاندم و گوشه شاسه نسکافه را با دندان‌هایم کندم. پودرش را توی لیوان کاغذی ریختم و همراه خودم تا لابی هتل بردم. آنجا آب‌جوش را رویش ریختم و در فاصله هتل تا حرم همراه دونات بر بدن زدم تا هم خوابم نبرد و هم خوردن نسکافه بدون همراه، معده‌ام را نکاود. پا تند کردم تا زودتر خودم را مقابل باب‌الجواد ببینم. اذن دخول را خواندم و از مسیر صحن آزادی خودم را مقابل ضریح رساندم. ریحانه تازه به دنیا آمده بود و با دو تا دختر چند ماهه و دو ساله، وقتی برای زیارت جز همین نیمه‌‌شبها نمی‌ماند. شبهای مشهد را تقسیم کرده بودیم. یک شب من پیش دخترها می‌ماندم و مادرشان را به زیارت می‌فرستادم و یک شب خودم می‌رفتم. آن شب، نوبت خودم شده بود. تا رسیدم زیر قبه،‌ زیارتنامه را خواندم و شروع کردم یکی یکی اسمها را بردن. وسط اسم دوستان و همکاران و خانواده و مادر مرحومم و پدر و خواهر و همسر و دخترها و دایی و زن‌دایی و خاله و شوهرخاله و عمو و زن‌عمو و عمه و شوهرعمه و بچه‌هایشان، یک‌باره از جایی که نمی‌دانم دقیقا کجای ذهن و قلبم هست ولی هروقت از آن‌جا فرمان صادر شود، مطمئن می‌شوم که این کارم درست است، فرمان دعا برای همان دختر ۱۷ساله چشم‌آبی آمد. جلوی امام رضا(ع) خجالت می‌کشیدم برای یک نامحرم دعا کنم. پیش خودم گفتم وقتی میان این همه آشنا، این آدم چهل پشت غریبه خاطرم آمده، حتما حکمتی داشته. خیلی بیشتر از آشناهایم با جگر سوخته و چشم‌های برشته دعایش کردم. از آن ماجرا سالها گذشته و همان‌طور که آن روز نمی‌دانستم، الان هم نمی‌دانم این بنده خدا کجاست و چکار می‌کند. ولی امیدوارم، فقط امیدوارم همان خدایی که زیر قبه و میان این همه آدم، این بنده‌اش را یادم آورده، برایش کاری کرده باشد. ✍ ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar
‌ 💠مدرسه روایت حوزه هنری استان فارس برگزار می‌کند: 🔶کارگاه حضوری انتقال تجربه «درباره ویرایش» 📝نکاتی در ویرایش صوری و زبانی دو جلسه 🗓️سه‌شنبه ۱۸ شهریور 🗓️سه‌شنبه ۲۵ شهریور 🔰ارائه دهنده: آقای سجاد محمدی ویراستار کتاب‌هایی چون «قرآن؛ ترجمه ملکی»، «حوض خون»، «در بازداشت حزب‌الله»، «لحظه‌های انقلاب». 💳هزینه کارگاه: ۲٠٠هزار تومان 🔗راه ارتباطی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: 09171200864 ~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس 🆔https://ble.ir/ravadar 🆔https://eitaa.com/ravadar