من هرسال منتظر محرّم میمونم
که یهبار دیگه داستانِ تو رو از اول بخونم .
من خیلی منتظرم ؛
منتظرم که ماجرای تو برای یه سال هم که شده عوض بشه .
هرسال بادقت میخونم و گوش میدم
که یه روایت جدید بشنوم
که حاشیهی یه کتابی بخونم ظهر دهم بارون زد ، مشک پاره نشد ، علیاصغرتو آب دادن .
و من خیلی غصهدار میشم وقتی میبینم ماجرای تو هرسال تکرار میشه ؛
تو هنوزم زیر دست و پایی
هرسال شمر خنجرشو با خودش میاره .
بیا و امسال داستانِ خودتو عوض کن
طوری بنویس که ظهردهم از داغ علیاکبر موهات سفید نشده باشه
بیا و این ماجرایِ لعنتی رو از اول بنویس حسین .
هدایت شده از محبین
حسین جان ممنونم که
مغز و بدن پر از گناهم
رو به محرمت رسوندی...
@ir_mohebin
هدایت شده از سلاطین دهه هشتاد و نود🗿 (رقیه)
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وارد فصل (کاش پسر بودم ) شدیم :)