eitaa logo
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
646 دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
3هزار ویدیو
37 فایل
🌷 کانال ویژه راویان(سیره شهدا،دفاع مقدس و مدافعین حرم،جبهه مقاومت،انقلاب،پیشرفت،مکتب حاج قاسم و جهاد تبیین) 🌹اهداف:اعزام راوی،برگزاری دوره روایتگری،اردوی راهیان نور و راهیان مکتب حاج قاسم، برگزاری کنگره ویادواره شهداو... ⚘سیاری @Mojtabas1358 ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سرگذشت یک پهلوان : اول اردیبهشت ماه سالروز تولد شهید والا مقام ابراهیم هادی مبارک 🌸✨ -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
🌷 ✅ فصل سوم .... از زن‌ها شنیدم پایگاه آماده‌باش است و به هیچ سربازی مرخصی نمی‌دهند. پدرم در خانه از تظاهرات ضد شاه حرف می‌‌زد و اینکه در اغلب شهرها حکومت نظامی شده و مردم شعارهای ضد حکومت و ضد شاه سر می‌دهند؛ اما روستای ما امن و امان بود و مردم به زندگی آرام خود مشغول بودند. یک ماه از آخرین باری که صمد را دیده بودم، می‌گذشت. آن روز خدیجه و برادرم خانه‌ی ما بودند، نشسته بودیم روی ایوان. مثل تمام خانه‌های روستایی، درِ حیاط ما هم جز شب‌ها، همیشه باز بود. شنیدم یک نفر از پشت در صدا می‌زند: «یااللّه...یااللّه...» صمد بود. برای اولین بار از شنیدن صدایش حال دیگری بهم دست داد. قلبم به تپش افتاد. برادرم، ایمان، دوید جلوی در و بعد از سلام و احوال‌پرسی تعارفش کرد بیاید تو. صمد تا من را دید، مثل همیشه لبخند زد و سلام داد. حس کردم صورتم دارد آتش می‌گیرد. انگار دو تا کفگیر داغ گذاشته بودند روی گونه‌هایم. سرم را پایین انداختم و رفتم توی اتاق. خدیجه تعارف کرد صمد بیاید تو. تا او آمد، من از اتاق بیرون رفتم. خجالت می‌کشیدم پیش برادرم با صمد حرف بزنم یا توی اتاقی که او نشسته، بنشینم. صمد یک ساعت ماند و با برادرم و خدیجه حرف زد. وقتی از دیدن من ناامید شد، بلند شد، خداحافظی کرد برود. توی ایوان من را دید و با لحن کنایه‌آمیزی گفت: «ببخشید مزاحم شدم. خیلی زحمت دادم. به حاج‌آقا و شیرین جان سلام برسانید.» بعد خداحافظی کرد و رفت. خدیجه صدایم کرد و گفت: «قدم! باز که گند زدی. چرا نیامدی تو. بیچاره! ببین برایت چی آورده.» و به چمدانی که دستش بود اشاره کرد و گفت: «دیوانه! این را برای تو آورده.» آن‌قدر از دیدن صمد دستپاچه شده بودم که اصلاً چمدان را دستش ندیده بودم. خدیجه دستم را گرفت و با هم به یکی از اتاق‌های تودرتویمان رفتیم. درِ اتاق را از تو چفت کردیم و درِ چمدان را باز کردیم. صمد عکس بزرگی از خودش را چسبانده بود توی درِ داخلی چمدان و دورتادورش را چسب‌کاری کرده بود. با دیدن عکس، من و خدیجه زدیم زیر خنده. چمدان پر از لباس و پارچه بود. 🔰ادامه دارد.... -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
🌷🕊🍃 بعد از رفتنتان ، جنگ برای شما تمام شد...! اما...ما... همچنان داریم می جنگیم.. خسته نیستیم ، ولی یادی ،دعایی ،نگاهی برای قوت قلبمان کافی است ... 💔🥀 🕊 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
دوم اردیبهشت سالروز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرامی باد. ♦️امام خامنه ای(مدظله العالی): یکی از بخشهای مهم کارنامه سپاه انقلابی زیستن و انقلابی ماندن است -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
دوم اردیبهشت سالروز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرامی باد. ♦️امام خامنه ای(مدظله العالی): یکی
🇮🇷 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در ۴۵ سال گذشته. 🇮🇷🔹بمناسبت دوم اردیبهشت سالروز تاسیس سپاه؛ 🔹مقدمه: سپاه مولود انقلاب و اساس آن بر مبنای جمعیتی از جوانان انقلابی بود که برای پاسداری و صیانت از انقلاب اسلامی در همان سال ۵۷ بدستور امام شکل گرفت. این نهاد مقدس که مردان بزرگی در آن ایفای نقش نموده و بسیاری از آنها به شهادت رسیدند؛ توانسته است در ۴۵ سال گذشته کارهای بزرگی در راستای پیشرفت کشور؛ بصیرت افزائی مردم؛ تامین امنیت؛ و صیانت از انقلاب اسلامی انجام دهد که به برخی از آنها اشاره میگردد. سپاه در حفاظت از شخصیتها. سپاه در تشکیل بسیج. سپاه در حفاظت پروازها سپاه در تامین امنیت عمومی. سپاه در دفاع مقدس. سپاه در برخورد با منافقین. سپاه در راهیان نور. سپاه در حفاظت از مرزها. سپاه دربسیج سازندگی. سپاه در مرزهای دور. سپاه در تولید پهپادها. سپاه در ساخت موشک. سپاه در دریا و زیر دریایی. سپاه در ساخت ماهواره ها. سپاه در مهار فتنه های داخلی. سپاه در فضای سایبری. سپاه در صنایع هسته ای. سپاه در ریشه کنی داعش. سپاه در ایجاد موازنه قدرت. سپاه در تولید تجهیزات نظامی. سپاه در تولید قایقهای پرنده. سپاه در جبهه های مقاومت. سپاه در شهرهای موشکی. سپاه در نهضت روشنگری. سپاه در تفحص شهداء. سپاه در آبرسانی به نقاط محروم. سپاه در ساخت اتوبانها سپاه در سد سازی سپاه در ساخت تونلها سپاه در برق رسانی به کشور. سپاه در گاز رسانی به کشور. سپاه در ساخت پالایشگاه سپاه در بنیادهای حفظ آثار. سپاه در تولیدات فرهنگی. سپاه در حلقه های صالحین. سپاه در ساماندهی عشایر. سپاه در ریشه کنی فلج اطفال. سپاه در طرح شهید سلیمانی در ایام کرونا. سپاه در کوبیدن عین الاسد. سپاه در کوبیدن اسرائیل. سپاه در خنثی سازی فتنه ها. سپاه در کشف مفاسد اقتصادی. سپاه در دستگیری جاسوسها. سپاه در حوادث غیر مترقبه. سپاه در مبارزه با گروهکها. سپاه در آمادگی دفاعی مردم. سپاه در پدافند غیر عامل. 🔹 و شاید دهها مسئولیت و نقش دیگری که این نهاد مقدس در قالب انجام وظایف محوله در اقصی نقاط کشور و خارج از ان انجام میدهد. اگر نگاهی به صدها کار بزرگ و متنوع نقش سپاه در ۴۵ سال گذشته بیندازید. بخوبی متوجه میشوید که چرا دشمن اینقدر روی سپاه حساس است و همواره سعی در تخریب چهره مردمی و خدمتگزار این نهاد مقدس دارد. 🔹👈 .... همان جمله معروفی که امام راحل در اوائل انقلاب گفت《اگر سپاه نبود؛ کشور هم نبود》 همچنان در کشور ساری و جاری است. و اگر امروز هم نقش سپاه در انجام صدها وظیفه محوله نباشد؛ کشور با مشکلات جدی مواجه خواهد شد.. -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱شما صدای شهید محمدحسین محمدخانی را می‌شنوید...🌷 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
🌷🕊🍃 ✍به قول شهید‌مرتضی‌آوینی ما نه از رفتن آنها، که از ماندن خویش دلتنگیم....!💔 🌷 🕊 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
روح‌الله هیچ وقت پشت سر دیگران حرف نمی‌زد، هیچ وقت حرف زور را قبول نمی‌کرد، بر اصول و اعتقاداتش محکم بود و ایستادگی می‌کرد حتی اگر به ضررش تمام می‌شد باز هم از اصولش کوتاه نمی‌آمد. خیلی مواقع در دفاع از حرف حقش چوب می‌خورد اما از آن حرف حق کوتاه نمی‌آمد بر عقیده به حق خود مستحکم بود. 🌷 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
چشم انتظاری سخت است. مثل ناخن مانده بین دو لبه قیچی که کم‌کم فرو می‌رود و گوشت را له می‌کند، مثل زبان مانده زیر تیزی و سنگینی مداوم دندان‌ها، استخوان مانده لای زخم... چشم انتظاری را باید از مادری پرسید که نه ماه منتظر دیدن روی میوه دلش می‌ماند، یا پیرزنی که سال‌ها چشم به در خشک کرده، شاید پیکر فرزند مفقود الاثرش بازگردد. تو اما چشم انتظار چیز دیگری بودی، جنس انتظارت مثل خودت فرق می‌کرد با هرچه دیده و شنیده‌ایم. چشم‌ انتظاری برای عاقبت بخیری، برای معشوق خدا شدن و در آغوش محبتش تا ابد روزی خوردن... شهادت حقت بود همر‌رزم، رفیق، شاگردِ حاج قاسم! سال‌ها به دنبال گلوله‌ها دویدی شاید میهان تنت شوند و حالا؛ روز بعد از عمیق‌ترین شب سال، همه‌شان را به آغوش کشیدی. به آرزویت رسیدی. دیگر دستانت باز شده، برایمان دعا کن. شاید چشم انتظار واقعی منجی دنیا شویم. -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
🌷#دختر_شینا #قسمت14 ✅ فصل سوم .... از زن‌ها شنیدم پایگاه آماده‌باش است و به هیچ سربازی مرخصی نمی‌
🌷 ✅ فصل سوم .... چمدان پر از لباس و پارچه بود. لا‌به‌لای لباس‌ها هم چند تا صابون عطری عروس گذاشته بود تا همه چیز بوی خوب بگیرد. لباس‌ها هم با سلیقه‌ی تمام تا شده بود.   خدیجه سر شوخی را باز کرد و گفت: «کوفتت بشود قدم، خوش به حالت. چقدر دوستت دارد.» ایمان که به دنبالمان آمده بود، به در می‌کوبید. با هول از جا بلند شدم و گفتم: «خدیجه! بیا چمدان را یک جایی قایم بکنیم.» خدیجه تعجب کرد: «چرا قایم کنیم؟!» خجالت می‌کشیدم ایمان چمدان را ببیند. گفتم: «اگر ایمان عکس صمد را ببیند، فکر می‌کند من هم به او عکس داده‌ام.» ایمان دوباره به در کوبید و گفت: «چرا در را بسته‌اید؟! باز کنید ببینم.» با خدیجه سعی کردیم عکس را بکنیم، نشد. انگار صمد زیر عکس هم چسب زده بود که به این راحتی کنده نمی‌شد. خدیجه به شوخی گفت: «ببین انگار چسب دوقلو زده به این عکس. چقدر از خودش متشکر است.»  ایمان، چنان به در می‌کوبید که در می‌خواست از جا بکند. دیدیم چاره‌ای نیست و عکس را به هیچ شکلی نمی‌توانیم بکنیم. درِ چمدان را بستیم و زیر رختخواب‌هایی که گوشه‌ی اتاق و روی هم چیده شده بود، قایمش کردیم. خدیجه در را به روی ایمان باز کرد. ایمان که شستش خبردار شده بود کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است، اول با نگاه اتاق را وارسی کرد و بعد گفت: «پس کو چمدان. صمد برای قدم چی آورده بود؟!» زیر لب و آهسته به خدیجه گفتم: «به جان خودم اگر لو بدهی، من می‌دانم و تو.» خدیجه سر ایمان را گرم کرد و دستش را کشید و او را از اتاق بیرون برد. 🔰ادامه دارد.... -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------