eitaa logo
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
647 دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
3هزار ویدیو
37 فایل
🌷 کانال ویژه راویان(سیره شهدا،دفاع مقدس و مدافعین حرم،جبهه مقاومت،انقلاب،پیشرفت،مکتب حاج قاسم و جهاد تبیین) 🌹اهداف:اعزام راوی،برگزاری دوره روایتگری،اردوی راهیان نور و راهیان مکتب حاج قاسم، برگزاری کنگره ویادواره شهداو... ⚘سیاری @Mojtabas1358 ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت عاطفی همسر شهید سجاد طاهرنیا از ماجرای اعزام به #سوریه✌️ @raviannoorshohada
یکی از تاثیرات لقمه حلال این بود که ما با بهزاد و خانواده به سفر مشهد رفتیم🚗 در جاده شمال، ماشینی همینطور به ما چراغ میزد. به بهزاد گفتم: یک ماشین دنبال ما هست ، بهزاد کنار گرفت و به سراغ راننده رفت🚶. من هم به دنبالش رفتم . یک مرد بسیار متشخص بود و با کمال محبت و احترام درخواست مبلغ 20 هزار تومان کرد💶 و گفت همه کارتهایش را در منزل جا گذاشته و برای #بنزین کم دارد همش میگفتم به چه ماشینی تقاضا کنم که باور کند و بهم کمک کند😞 و خجالت نکشم به دلم افتاد از ماشین شما تقاضا کنم بهزاد مبلغ را بهش داد و آن شخص هرچه اصرار کرد که شماره کارتی بهش بدهیم💳 که پول را به ما پس بدهد بهزاد قبول نکرد و گفت به خاطر #حضرت_زهرا این مبلغ را دادم🌹🌹 مرد لبخندی زد و گفت دیدم پشت ماشین شما "یا زهرا" نوشته بود به شما رو زدم و تشکر کرد و رفت هیچ وقت ذوق و اشتیاق آن روز بهزاد را فراموش نمیکنم 🌺 شهید مدافع حرم بهزاد سیفی🌹 #سالروز_شهادت🕊 @raviannoorshohada
شهیدی که دوست داشت گمنام باشد شهید #امیرعلی_محمدیان🌷 متولدآذر۱۳۷۱تهران امیرعلی، دلش هوایی حرم شده بود. وقتی با مخالفت من، برای رفتن به سوریه روبرو شد، حرفی به من زد که تسلیم شدم. گفت که: از بین سه فرزندی که خدا به شما عنایت کرده نمی خواهی که یکی شان را قربانی حضرت زینب کنی؟ در اسفند 1395 خبر شهادتش را آوردند. یکی از دوستانش برای ما تعریف کرد و گفت: « دشمن که حمله کرد که هر کدام از ما پناه گرفتیم امیرعلی پایش تیر خورد و روی زمین افتاد. خواستیم کمکش کنیم، نگذاشت. گفت: بروید من خودم را به شما می رسانم، اما دیگر کسی خبری از او ندارد.» مادرش ادامه می دهد: امیرعلی خیلی حضرت فاطمه (س) را دوست داشت و همیشه می گفت: دلم می خواهد مثل خانم گمنام باشم.! ✔️راوی مادرشهید @raviannoorshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شــہدا حرفـے نیسـت... جــــز اینڪہ بــدانید دلـــمان تــنڱ است😔 دلتنگــیم شهداء @raviannoorshohada
هــــوا بـــاران ؛🌧 💔دلـــم نـــالان ؛ ڪجایید اے سبڪ بالان ...⁉️ هـــواے برف ؛🌨 🗣دهان پر حرف ؛ شـــــھادت با شما شد صــــرف ... ‼️ 🍃🌹ڪجایند مردان بے ادعا 🌹🍃 @raviannoorshohada
🔻 دستور رهبر انقلاب به مسئولان کشور: 👈 افزایش قیمت #بنزین موجب افزایش قیمت اجناس و کالاها نشود 👈 ناامنی بزرگترین مصیبت برای کشور است. ۱۳۹۸/۰۸/۲۶ @raviannoorshohada
گاهی باید ضرر کرد اما دین خود را از دست نداد در زمین دشمن بازی نکنیم پشت سر رهبر حرکت کنیم پیروزی نزدیک است. @raviannoorshohada
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
، شهید مهدی زین الدین فرمانده دلاور لشکر علی بن ابی طالب قم تنها 23 سال داشت که به فرماندهی تیپ 17 علی بن ابی طالب(ع) منصوب می شود. پس از مدتی تیپ 17 به لشگر ارتقا یافت و آقامهدی فرمانده این لشگر شد. عملیات های "والفجر" که سپری شدند، زمزمه آزادسازی جزایر مجنون برخاست. آقا مهدی به عنوان طراح و برنامه ریز اصلی عملیات وارد عمل شد. نبرد خیبر آغاز شد و مهدی دلاور، سرافراز و سربلند از جزایر مجنون بیرون آمد و دشمن مایوس و ناتوان از فرمانده جوان 23 ساله ای که باعث شکستش شده بود، با عنوان «خیبرشکن» نام می برد. تا آنجا که به گفته فرماندهان عالی رتبه جنگ، آقا مهدی نخستین کسی بود که طلسم نبرد روز را شکست. در ۲۷ آبان سال 1363 شهید زین الدین به همراه برادرش مجید (که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشکر علی بن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حرکت می کنند. در آنجا به برادران می گوید: من چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید شدیم! موقعی که عازم منطقه می شوند، راننده شان را پیاده کرده و می گویند: خودمان می رویم. حتی در مقابل درخواست یکی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، برادر مهدی به او می گوید: تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت را نمی توانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را می توانیم بدهیم. همسر شهید مهدی زین الدین در جایی از نحوه ی شهادت همسرش چنین روایت می کند: "آقا مهدی راه می افتد از بانه برود پیرانشهر در یک جلسه ای شرکت کند. طبق معمول با راننده بوده ولی همان لحظه که می خواسته اند راه بیفتند، مجید که برادر آقا مهدی بود می رسد و آقا مهدی هم به راننده می گوید دیگر نیازی نیست شما بیایید با برادرم می روم. بین راه هوا بارانی بوده و دیدشان محدود. مجبور بودند یواش بروند. که به کمین ضد انقلاب برمی خورند. آنها آر پی جی می زنند که می خورد به ماشین و مجید همان جا پشت فرمان شهید می شود. آقا مهدی از ماشین پایین می آیدتا از خودش دفاع کند و تیر می خورد." 🌹سالگرد شهادت 🌹شادی روح مطهرشون صلوات @raviannoorshohada