eitaa logo
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
647 دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
3هزار ویدیو
37 فایل
🌷 کانال ویژه راویان(سیره شهدا،دفاع مقدس و مدافعین حرم،جبهه مقاومت،انقلاب،پیشرفت،مکتب حاج قاسم و جهاد تبیین) 🌹اهداف:اعزام راوی،برگزاری دوره روایتگری،اردوی راهیان نور و راهیان مکتب حاج قاسم، برگزاری کنگره ویادواره شهداو... ⚘سیاری @Mojtabas1358 ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
| حال و هوای شب یلدا در گلزار شهدا بهشت‌زهرا(س) مادرانی که همه چیزشان فرزندشان است و شب یلدا خود را کنار فرزند شهیدشان سپری کردند -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
ـ ‏‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دختری داد میزد، گریه میکرد'' میگفت:میخوام صورت پدرمو ببوسم! اما اجازه نمیدادند، یکی گفت:دخترش است مگر چه اشکالی دارد؟ بگذارید پدرش را ببوسد! گفتند شما اصرار نکنید نمیشود این شھید سر ندارد💔 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
2_144200951299197389.mp3
2.4M
اله من اله حسین برا من بسه نگاه حسین 🎙
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃 🌸🍃 📕✏عهد-کمیل 💠قسمت-بیست-دوم 🥀فردای آن شب دیدم پدر کمیل آمد دنبالم و رفتم خانه‌شان. در بین راه به پدر کمیل گفتم: "بابا چرا گوشی کمیل خاموشه؟" گفت: "خب اونجا آنتن ندارن و امکان تماس هم ندارند دیگه." کمی با من حرف زد و دلم را آرام کرد.دوازده شهریور حدود ساعت ۱۰ شب بود که کمیل با تلفن خانه‌شان تماس گرفت. شنبه بود که با هم صحبت کردیم. به کمیل گفتم: کمیل تا سه شنبه میشه دو هفته. تو هر دو هفته میومدی مرخصی. یک لحظه متوجه شدم کمیل بغض کرد و با همان صدای بغض کرده گفت: - مریم من قطع می‌کنم دوباره تماس می‌گیرم. + باشه ۱۰ دقیقه بعد دوباره تماس گرفت. گوشی را برداشتم، گفتم: + کمیل! سه‌شنبه میشه دو هفته میای دیگه؟ - فکر نکنم نمی‌دونم مریم! + پنجشنبه چی؟ پنجشنبه میای؟ - به احتمال زیاد من پنجشنبه میام. مریم مامان کنارته؟ + آره! - گوشیو بده به مامان، با مامان هم حرف بزنم. مادر شوهرم گوشی را گرفت به احوالپرسی کردند. و کمی صحبت کردند. کمیل به مادرش گفت: - گوشی را بده به مریم! دوباره گوشی را گرفتم.اما این بار پشت صدای کمیل، صدای تیر و خمپاره می‌آمد. من که متوجه صداها شدم، گفتم: + کمیل! اونجا چه خبره؟ - هیچی ما اومدیم رزمایش. مهم نیست. بچه‌ها مشغول آموزش هستند. کمیل نمی‌خواست باعث شود من دچار دلهره و نگرانی شوم برای همین نگفت که در حال انجام عملیات هستند. نه او و نه من دل نداشتیم گوشی را قطع کنیم. اما کمیل گفت: - قطع کن بهت پیامک میدم. متوجه شده بود که چقدر به خاطر صدای تیراندازی و انفجار نگران شده‌ام به این دلیل گفت پیامک می‌دهم. گفتم: "باشه" و تلفن را قطع کردم شروع کردیم به پیامک دادن به همدیگر مادر کمیل رفت خوابید و چراغ‌ها خاموش بود و من هم دراز کشیده بودم پیام کمیل آمد. - عزیزم رزمایش مختصریه نگران نباشید! -مریم صورتم سوخته. + الهی بمیرم! انشاالله دلت نسوزه. - مریم! دل من برات سوخته. 🥀 این پیام آخر را وقتی فرستاد بی‌اختیار خوابم برد دلم سوخت خیلی دلم سوخت که جوابش را ندادم. شاید چون باید می‌خوابیدم، می‌خوابیدم تا خواب ببینم که یک تابوت هست و یک جنازه در این تابوت... &ادامه دارد -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
44.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 فیلم کامل فرمایشات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم قهرمان استان های «کرمان» و «خوزستان» صبح امروز ۱۴۰۲/۱۰/۲ ⚘حتما گوش کنید... ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘ فدا حاج قاسم ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘ 👈کانال اطلاع رسانی 👇 http://eitaa.com/sayarimojtabas 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------