#رسم_خـوبان
در آخرین خداحافظیاش، وقتی به در منزل رسید، ایستاد و برگشت تا دختر 4 ماههمان را ببوسد. هنوز چند قدمی به او نزدیک نشده بود که لبش را گاز گرفت و از همانجا برگشت تا مبادا عشق و علاقهٔ آسیه او را از رفتن به جبهه بازدارد.
✍به روایت همسربزرگوارشهید
📎فرماندهٔ سپاه بیرجند
#سردارشهید_احمد_رحیمی🌷
http://eitaa.com/raviannoorshohada
8.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹نامه های رزمندگان زمان جنگ تحمیلی رو که در شرکت پست مانده بود بعد از سی سال به مقصد میرسونن .... واکنش افراد رو ببینید ...
http://eitaa.com/raviannoorshohada
🔘شهید آوینۍ:
#شهدا ،
شاهدۍ بر باطن و حقیقت عالَمند؛
و آنانند که
به دیگران
حیــات مۍبخشند!
http://eitaa.com/raviannoorshohada
#برشے_از_زندگے_نامه_شهید
#سفر_راهیان_نور🌷
فرودین سال ۱۳۹۰که ازراه رسیدتنهاچهارماه به #شهادت سیدباقی مانده بود...
سیدعبدالحسین که عادت داشت هرسال به سفر#راهیان_نور برودوگاهی هم روایتگری می کرد
فروردین سال ۱۳۹۰ شهیدموسوی نژادبه اتفاق #همسر وفرزندشان به کاروان راهیان نورمی پیوندند وبه مناطق عملیاتی دفاع مقدس می رونددرآن سفرکه کمترازچهار ماه به شهادت سیدباقی مانده بوداودرسکوت پراز #حسرت به همان مناطقی نگاه می کردکه برخی ازدوستان شهیدرادرآنجا ازدست داده بودانگارکه خبرهایی درراه باشدسیدعبدالحسین حال وهوای دیگرداشت..
#شهید_موسوے_نژاد🌷
http://eitaa.com/raviannoorshohada
15.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
نماهنگ کمیل در آتش
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#متن_کلیپ
👇👇👇
🦋یه کانالُ غربت و دود یه کانالُ تربتِ پاک
یه بیابون رمل و ماسه یه کانالِ رو به افلاک
🦋یه بیابون عشق و آتیش با یه دنیا مثل عباس
یه کانالِ کربلایی با دلای پُر زِ احساس
🦋یه دیاری که تو اوج تشنگی کرب و بلا شد
یه دیاری که محل روضه ی آل عبا شد
🦋یه دیاری که حریم و سجدگاه آسموناست
یه دیاری که قدمگاه عزیزِ مصطفی شد
🦋یه بیابون حنظله، تو قتلگاهه
و امام عاشقا غرقِ نگاهه
🦋و قسم به چادر خاکی مادر
که همین جا به ملائک قبله گاهه
🦋یاد همت، یاد کاوه، یاد عباس
یاد وِترُ یاد چشمای پر از الماس
🦋اون پرستوهای پاک و غرق در خون
یاد کارون، یاد فکه، یاد مجنون
🦋یاد اکبرهای مظلوم امام و استقامت
یاد گردان کمیلُ اوج مردی و شهامت
🦋یاد صدها لاله سرخی که دنیا رو تکون داد
یاد گمنامی #ابراهیم_هادی و شهادت
🦋بانگ تکبیر و اذانش، حالا پیچیده تو هر جا
توی دشت بوکمالُ حلبُ هرجای دنیا
🦋رفقای پاک هادی، ریشهی دشمنو چیدن
برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن
🦋رفقای همدلی که ریشه ی دشمنو چیدن
برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن
🦋تا ابد این معبرِ فیضِ هدایت موندگاره
وعده گاهِ عشقُ ایثار و رضایت موندگاره
🦋اونکه موندُ یا علی گفتُ فدا شد
در پناهِ صاحب امرِ ولایت موندگاره
http://eitaa.com/raviannoorshohada
سردار الله کرم: شب عملیات بود و من هم فرمانده گردان عملیاتی، داشتم آخرین تذکرات را به رزمندگان میدادم که در میان صحبتهایم دیدم شهید
«علی جنگروی» کفشهایش را درآورده و به سمت گردان میآید شهید جنگروی را صدایش کردم و گفتم: تو مسئول تبلیغات تیپ هستی، چرا به اینجا آمدی؟ تو بایستی به رزمندگان قرآن آموزش بدهی .
شهید جنگروی که پشت لباس نوشته بود : یا جنگ، یا زیارت؛ گفت: وقتی سر بریده سیدالشهدا(ع) بر سر نی قرآن خواند، تو میخوای جلوی رفتن یک قرآن خوان به جنگ را بگیری؟ گفتم:
حالا چرا کفشهایت را درآوردی؟
گفت: من میخواهم «حُرّ» امام حسین(ع) باشم و جز شهادت چیز دیگری نمیخواهم .
گفتم: چرا حر را انتخاب کردی؟ گفت: مسئله هر کسی با خودش است، من میخواهم امشب اینگونه به شهادت برسم .
🌷شهید علی جنگروی🌷
یاد شهدا با صلوات🌷
http://eitaa.com/raviannoorshohada
#سیره_شهدا
شب عملیات فتح المبین با گریه می گفت ،
یوسف فاطمه (س) !
من شرم دارم از روز قیامت ، که من سر به بدن داشته باشم و تو نه ، از تو خجالت می کشم که سر داشته باشم !
وصیت کرده بود در همان قبری دفنش کنند که خودش کنده بود
قبر را که باز کردند دیدند قبر کوچکتر از حد معمول است !
بدنش که برگشت راز این کوچک بودن قبر را فهمیدند ،
سر در بدن نداشت ،
ترکشهای خمپاره سر او را با خود برده بود....
#سردار_شهیدشیرعلی_سلطانی
📕 ستارگان خاکی
« اللهم عجل لولیک الفرج »
http://eitaa.com/raviannoorshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 #ببینید | #روایتگری
🔻فاتح فتح المبین....
💬 شهید عباسعلی فتاحی
🎙با روایتگری محمد احمدیان
🌷راهیان نور مجازی
http://eitaa.com/raviannoorshohada
شب کربلای پنج پلاکش رو کند و پرت کرد تو کانال پرورش ماهی. گفت: چه کار داری میکنی؟! چرا پلاکت رو میکنی؟ الان تیر میخوری، مفقود میشی. گفت: «فلانی من هر چی فکر میکنم امشب تو شلمچه ما تیر میخوریم؛ با این آتیشی که از سمت دژ میاد دخل ما اومده. من یه لحظه به ذهنم گذشت اگه من شهید بشم جنازهی ما که بیاد مثلاً جلوی فلان دانشگاه عجب تشییعی میشه! به دلم رجوع کردم دیدم قبل از لقاء خدا و دیدار خدا، #شهوت_شهادت دارم. میخوام با کندن این پلاکه، با نیامدن جنازه یقین کنم که جنازهای نمیاد که تشییع بشه که جمعیتی بیاد و این شهوت رو بخشکونم.» تیر خورد و مفقود شد...
مفقود شد؟
اگه مفقود شد چرا خاطرههاش گفته میشه؟ چی برا خدا بود و تو اَبَر کامپیوتر خدا گم شد؟ خدا یه زیر خاکیهایی داره که نگه داشته روز قیامت رو کنه و بگه دیدید ملائک؟ ببینید این هم جوون بوده. اونجا فتبارک الله أحسن الخالقین رو ثابت میکنه!
به روایت حاج حسین یکتا
http://eitaa.com/raviannoorshohada
خصوصیات شهید🍃
سه رفیق، سه همکار
🌱سال ۸۴ برای دانشکده افسری آزمون دادیم من و محمدتقی و یکی ار دوستان . یکی پس از دیگری هرسه تا ، سال ۸۵ وارد دانشگده افسری شدیم. چقدر خوشحال بودیم که ۳ تا رفیق و بچه محل در یک دانشگاه که به نام نامی آقا امام حسین (ع) بود آموزش می دیدیم و درس می خواندیم . محمد تقی ابتدای سال ۸۵ و زودتر از ما وارد دانشکده شده بود و من پایان سال . یادم نمی رود اولین روزی که وارد دانشکده شدم وقتی که از اتوبوس پیاده شدم دیدم محمد تقی پای اتوبوس منتظرم است، یکدیگر را بغل کردیم ،خیلی خوشحال بودم. گردانهای ما از هم جدا بود ، هر وقت می رفتم گردانشان ، می دیدم محمد تقی که سن سالی هم نداشت بین بچه ها خیلی مورد احترام و محبت هست ، طوری که همه قبولش داشتن و مسئول اتاق امانات بود و به قولی امانت دار هم دوره ای هاش بود .❤️
#شهید مدافع حرم سالخورده🌹
http://eitaa.com/raviannoorshohada
#سیرهی_شهدا
جوان بسیار باحیایی بود...
در لبنان زندگی بسیار سخت است آن هم برای یک جوان مذهبی و حزباللهی.
همیشه وقتی میرفتیم بیرون، سرش پایین بود.
دائم و سریع هم کارش را انجام میداد که برویم و زیاد در این فضاها نمیماند.
مهمانی که میرفتیم یا در جمعی اگر حضور داشت، لبخند دائم بر لبهاش بود، اما با همان چهرهی مهربان و خندان دینش را حفظ میکرد... گاهی در جمع دوستانمان اگر از بچهها حرفی ناشایست میشنید با همان خندهاش متذکر میشد به آنها.
📚 برگرفته از مصاحبه با دوستان شهید در حزبالله
#شهیدجهاد_مغنیه
🌹شهدارایادکنیدباذکر #صلوات
http://eitaa.com/raviannoorshohada