از کجا به کجا رسیدیم.!! 😔
🔹شهید سید محمد امیری مقدم، آرپی جی زن یکی از گردانهای لشگر ۲۷ حضرت رسول بخاطر اینکه حین عملیات دوتا از گلوله های آرپی جی ۷ به هدف نخورده حلالیت طلبیده و ۱۷ اسفند سال ۶۴ مبلغ ۴۰۰۰ ریال از حقوقش رو به سپاه برگردانده!!
بنظرم گفتن این حقایق برای نسل امروز مانندخواندن شاهنامه است وباورش سخت است،زیراآنهاچیزی راکه می بینندباورمیکنند.؟!!!🤔
@raviannoorshohada
پنجشنبه که می آید...
باز دلتنگ شهیدان🌹 می شوم
بی قرار یاد یاران می شوم
یادآنانی که مجنون بوده اند
تشنه اروند و کارون بوده اند
🌹شهید_محمد_رضا_تورجی_زاده
🌹شهدا را یاد کنیم با ذکر یک صلوات
#پتجشنبه_و_یاد_شهدا_با_صلوات
http://eitaa.com/raviannoorshohada
عکس دخترش را در دفترش زده بود. گفتم: مرتضی این عکس را بردار. اینطور دلت میگیرد، نمیتوانی بپری. گفت: نه، میخواهم با همه وابستگیهایم فدایی امام زمان(عج) شوم. (همرزم شهید)
از پدر شهید نقل است که امکان نداشت مرتضی به خانه بیاید و دست مادرش را نبوسد.
🌹شهیدمدافع_حرم مرتضی_مسیب_زاده
http://eitaa.com/raviannoorshohada
21.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه ی شهادت
🌹شهید احمد_غلامی
فرمانده گردان تخریب تیپ سپاه نینوا.
رفت ک پیکر شهید شیبانی رو برگردونه و....
رفیق یعنی این
میری که بیاریش ،خودش میاد میبرتت ..💔
http://eitaa.com/raviannoorshohada
هو الشهید🌹
خیلی اهل شوخی و خنده بود.
با هر قشری، از هر سنی ارتباط برقرار می کرد و برای ارتباط بهتر، نسبت به سن و موقعیت افراد رفتار می کرد.
و همیشه هم خنده به لب داشت که امروز با اون لبخند ها و شوخی ها تصویر ها و خاطرات زیبایی تو ذهن خانواده و دوستانش نقش زده.
پسرم حامد رفتارش طوری بود که اگر از کسی کدورت یا ناراحتی داشت سعی میکرد با خوبی و خنده مشکلش رو حل کنه.
ولی یه خط قرمزی داشت....ولایت فقیه.
به ولایت که میرسید می گفت منطقه ی ممنوعه است.
یه دوستی داشتیم که با همه شوخی میکرد یک بار به شوخی بحثی کرد، که دیدم حامد کشیدش کنار. و با جدیت گفت: با هرکسی دوست داری شوخی کن، با خونواده م، خودم، دوستام ولی یادت باشه حق نداری با رهبری شوخی بکنی. به این نقطه که میرسی باید خط قرمز بکشی.
عاشق رهبر بود، و همیشه در تعریف و صحبت از دیدارهای رهبریش، از عظمت و هیبت آقا صحبت می کرد.
ورد زبانش در این چند وقته اخیر شده بود «که میروم تا اشک در چشمان رهبرم جمع نشود.»
به نقل از مادر 🌹شهید_حامد_جوانی
http://eitaa.com/raviannoorshohada
🥀بسم رب الشهدا🥀
خاطرات راهیان نور...
رو💢🕊️💢 برد مدرسه زده بود ثبت برای راهیان کربلا من فکر کردم میبرن بچه هارو کربلا لذا توجهی نکردم تو این فازا نبودم نمازم رو هم به زور میخوندم و مستحبات هم که بماند اصلا طرفش نمیرفتم یکی از بچه ها مون گفت کربلا نیست عزیز من کربلای ایران مناطق جنگی هشت ساله من گفتم نه نمیام به اصرار رفیقم که فضا رفاقتی و شاید همچین فرصتی دیگه نباشه رفتم ثبت نام کردم هفته بعد به راه شدیم مقصد اول دو کوهه بود فضای عجیبی داشت شب مارو بردن سمت گردان تخریب از حال هوای اون جا روایت کردن در زمان جنگ حالم دگرگون شد وقتی قبر هایی رو دیدم که بچه های 14، 15 کنده بودن و هرشب اونجا عبادت میکردن و طلب مغفرت خیلی گریه مردم عهد بستم با شهدای تخریب که نمازم رو اول وقت بخونم و مستحبات رو بعد از واجبات به جا بیارم اونجا نطقه عطف زنگی من بود.
http://eitaa.com/raviannoorshohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
از شھادت پدرانتان
آرامش سهم ما مےشود
اما...
سھم شما....
چہ تقســیم عادلانه ای!
نازدانه ی شهید 🌹محمودرضا_بیضایی
🌺 ارواح طیبه شهدا صلوات
http://eitaa.com/raviannoorshohada
حاج حسین یکتا:
🌹شهید مجید صنعتی کوپائی
بعضیها عجیب بوی خدا را میدهند
مجید جان همانطور که در وصیت نامهات هم نوشته بودی که تمام مظاهر مادی و دنیوی را رها کردی تا پروردگارت خریدارت باشد.
خداوند هم که شاهد بود که عشق شهادت در وجودت غوغا کرده و هیچ چیز نمیتواند جایگزینش شود
پس به نوای قلبت جواب داد و تو را به آرزویت رساند
خالقت به حدی تو را دوست داشت که حتی پیکر مطهرت را هم تا سالها برای خود نگه داشت و بعد از 15 سال دوری خانوادهات توانستند جگرگوشهشان را در آغوش و آرام بگیرند.
آقا مجید برای ما امام رضاییها دعا کن که بتوانیم راهت را آن طور که شایسته است ادامه دهیم تا شرمنده شما و شهدای دیگر نشویم.
http://eitaa.com/raviannoorshohada
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
خاطره جدید از شهید آقامهدی ذاکر حسینی
مرتضی عطایی موبایلش را گذاشت روی ضبط و گرفت جلوی مهدی ذاکرحسینی و گفت: خاطرهای که از قدیر و روحالله قربانی داشتی تعریف کن.
مهدی گفت:
«بسمالله الرحمن الرحیم
قدیر سرلک اولین شهید لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) بود.
زودتر از همهی ما به سوریه اومده و مدتی رفته بود پیش فرمانده تیپ حیدریون عراق.
تو سابقیه اومد به ما سر بزنه.
۵۵ روز بود که سوریه بود. دستش تیر خورده بود چرک کرده بود اما حاضر نمیشد برگردد عقب. با ماشین اومد کنار گروهان ۱ ما.
به من گفت: بچه هایی که روز تاسوعا داخل ساختمون رفته بودند، به من معرفی کن که وقتی برگشتم تو کار ازشون استفاده کنیم.
اسم خودم و بچهها رو برایش نوشتم. سرم رو بردم داخل ماشین که برگه رو بدم، قدیر به روحالله که کنارش نشسته بود گفت: اینم مثل خودته...
اما من نفهمیدم منظورش از این جمله چی بود.
نیم ساعت بعد از رفتنشون، یکی از بچهها خبر داد که قدیر و روح الله شهید شدند.
شوکه شدم. به یکی از رفقا گفتم: دیدی چی شد؟! قدیر اسم مون رو نوشت و با خودش برد پیش خدا.»
مهدی ذاکرحسینی ۷ ماه بعد و مرتضی عطایی ۱۰ ماه بعد از شهادت قدیر و روحالله به درجه رفیع شهادت نائل آمدند...
(به ترتیب در تصویر بالا سمت راست شهید روح الله قربانی سمت چپ شهید مرتضی عطایی
پایین سمت راست شهید قدیر سرلک و سمت چپ شهید آقامهدی ذاکر حسینی)
http://eitaa.com/raviannoorshohada