eitaa logo
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
647 دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
3هزار ویدیو
37 فایل
🌷 کانال ویژه راویان(سیره شهدا،دفاع مقدس و مدافعین حرم،جبهه مقاومت،انقلاب،پیشرفت،مکتب حاج قاسم و جهاد تبیین) 🌹اهداف:اعزام راوی،برگزاری دوره روایتگری،اردوی راهیان نور و راهیان مکتب حاج قاسم، برگزاری کنگره ویادواره شهداو... ⚘سیاری @Mojtabas1358 ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷
مشاهده در ایتا
دانلود
دعوتید به اجرای صد و سیزدهم #تئاتر_جابر #قم پنجشنبه 29 فروردین ماه #ویژه_بانوان #رزرو_پیامکی_الزامی #کانون_فرهنگی_تبلیغی_نورالهدی سروش: http://sapp.ir/noorolhodaa ایتا: https://eitaa.com/noorolhodaa بله: ble.im/join/MThlMGVjYj
بسم رب الشهداء و الصدیقین اللهم عجل لولیک الفرج در آستانه ولادت موفور السرور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و تقارن چهارمین سالگرد شهادت اولین شهید روحانی مدافع حرم، حجت الاسلام و المسلمین شهید محمد مهدی مالامیری، بابای مهربان بشری و فاطمه، مراسم یادبودی برگزار می گردد. زمان: پنجشنبه 29 فروردین ماه 1398،بعد از نماز مغرب و عشاء مکان‌: انتهای بلوار شهید صدوقی، میدان مفید، بلوار شهید کریمی، خیابان لقمان حکیم، انتهای کوچه 6،مسجد 14 معصوم علیهم السلام
زینب هـزار بار ، خودش هـم شهـید شد از بس ڪہ ازڪنار شهـیدان گذشتہ بود . . . به مناسبت چهارمین سالگرد عملیات #بصری_الحریر همه دعوتید به زیارت آقاامام حسین(ع)در کنار مزار دو شهید مدافع حرم پدر و پسر حسین و علی‌اکبر گونه شهیدان #رسول و #مهدی_جعفری🌹 مکان قم بهشت معصومه(س) قطعه ۳۱ زمان ٩٨/١/٢٩ ساعت ١۶:۴۵
🌷 دیدار با جانبازقطع نخاعی مدافع حرم فاطمیون سیدمحمدالله مرتضوی امروز (چهارشنبه) مورخه ۲۸ فروردین ۹۸ انجام شد... 🌿🌱🌾☘🌴 ⚘قابل ذکر است سید محمدالله مرتضوی جانباز قطع نخاعی مدافع حرم قدرت تکلم ندارند. هوشیاری کامل دارند.هیچ حرکتی به جز حرکت چشم ها و دست چپ ندارند‌. ⚘با حرکات چشم جواب سلام را می دهند و همه چیز را تایید می کنند و برای ما دعا می کنند و در جواب ما که درخواست دعا می کنیم فقط به سختی آمین می گویند... ⚘این جانباز عزیزدر سال ۹۴در تدمرسوریه در محاصره دشمن قرار گرفته و مورد اصابت گلوله دشمن به سر قرارمی گیرند و به عنوان شهید منتقل شده و در مسیر راه متوجه می شوند که هنوز شهید نشده اند‌. از گروه ۲۸ نفره ای که در محاصره بوده اند، فقط این عزیز در این دنیای فانی نفس می کشند و بقیه همگی شهید شده اند... ⚘ابتدای مجروحیت پزشکان می گویند دوماه بیشتر تو این دنیای فانی نیستند ولی با معجزه آقا امام حسین(علیه السلام) تاکنون در این دنیا، حیاتشون ادامه داره... ⚘نکته ی مهم دیگر اینکه مادر بزرگوار سیدمحمدالله که پرستار سید می باشد، هم فرزند و هم همسر شهید هستند... ✔راوی:خادم الشهدا سیاری @raviannoorshohada
❤️رمان عاشقانه ❤️ عاشقانه ایی به سبک شهدا
دیدم رو میزم چند تا شاخه گل یاسه تعجب کردم تو خونه ما کسی برای من گل نمیخرید ولی میدونستن گل یاس رو دوست دارم اولش فکر کردم مامان برای آشتی گل خریده ولی بعید بود مامان از این کارا نمیکرد موهام پریشون و شلخته ریخته بود رو شونه هام همونطور که داشتم خمیازه میکشیدم از اتاق رفتم بیرون و داد زدم: مامااااااان این گلا چیه من باهات آشتی نمیکنم تو اون کچل رو بیشتر از من دوست داری اردلان یدفعه جلوم ظاهر شد و گفت: به من میگی کچل؟؟ از هیجان یه جیغی کشیدم و دوییدم بغلش و بوسش کردم. هنوز لباس سربازی تنش بود میخواستم اذیتش کنم دستم و گرفتم رو دماغم گفتم: اه اه اردلان خفه شدم از بوی جوراب و عرقت. قیافشو ببین چقد سیاه شدی زشت بودی زشت تر شدی خندید و افتاد دنبالم - به من میگی زشت - جرئت داری وایسااا مامان با یه الله اکبر بلند نمازشو تموم کرد و گفت چه خبرتونه نفهمیدم چی خوندم قبول باشه مامان مگه نگفتی اردلان فردا میاد چرا منم نمیدونم چرا امروز اومد اردلان اخمی کرد و گفت ناراحتید برم فردا بیام خندیدم هولش دادم سمت حموم نمیخواد تو فعلا برو حموم... راستی نکنه گلا رو تو خریدی - ناپرهیزی کردی اردلان... خندید و گفت:بابا بغل خیابون ریخته بودن صلواتی من پول نداشتم برات آبنبات چوبی بخرم گل گرفتم - گل یاس اونم صلواتی - برو داداااااش برووو که خفه شدیم از بو برو. داشتم میخوابیدم که اردلان در اتاقو زد و اومد داخل ... برق رو روشن کرد و گفت: - خواهر گلم ساعت ۱۰ از کی تا حالا تو انقدر زود میخوابی - نمیخوای داداشتو ببینی باهاش حرف بزنی حالشو بپرسی مثال تازه اومدمااااا درازکشیده بودم بلند شدم رو تخت نشستم و باخنده گفتم: ِ داداش خل کچلم مامان بهت یاد نداده وقتی یه نفر میخواد بخوابه یا داره استراحت میکنه مزاحمش نشی ؟؟ اردلان اخم کرد و برگشت که بره باسرعت از رو تخت بلند شدم و بازوشو گرفتم کجااااااا لوس مامان اخماش بیشتر رفت تو هم و گفت میرم شما استراحت کنی....لوسم خودتی همونطور که میکشوندمش سمت تختم گفتم خوب حالا قهر نکن بیا بشین ببینم چیکار داشتی اردلان نشست رو تختم من هم رو صندلی روبروش دستم گذاشتم زیر چونم و گفتم به به داداش اردلان حموم لازم بودیااااا تورو خدا زود به زود برو حموم اینطوری پیش بری کسی بهت زن نمیده هااااااا خندید و گفت: _ تو به فکر خودت باش یواش یواش بوی ترشیدگیت داره در میاد. - همه از خداشونه من دامادشون بشم حیف که من قصد ازدواج ندارم دوتایی زدیم زیر خنده. مامان در اتاق رو باز کرد و با یه سینی شربت و بیسکوییت وارد شد. به به خواهر برادر باهم خلوت کردید راستی اسماء با بابات حرف زدم به مادر اقای سجادی هم گفتم برای فردا مشکلی نیست جلوی اردلان خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین اردلان خندید و گفت: خوبه دیگه اسماء خانوم من باید از مامان میشنیدم سرم همونطور پایین و گفتم آخه داداش یدفعه ای شد بعدشم هنوز که خبری نیست... مامان لیوان شربت و یه بیسکوییت داد دست اردلان و گفت بخور جون بگیری ببین چه لاغر شدی چپ چپ به مامان نگاه کردم و گفتم: مامان من احتیاج ندارم بخورم جون بگیرم اردلان بادست زد پشتم و گفت: آخ آخ حسودی مامان هم لیوان شربتو داد دستم و گفت بیا تو هم بخور جون بگیری لیوان رو ازش گرفتم و گفتم پس بیسکوییتش کو بلند شد و همونطور که از اتاق میرفت بیرون گفت واااااااا بچه شدی اسماءخودت بردار دیگه حرصم گرفته بود لیوان شربت گذاشتم تو سینی و به اردلان که داشت.....
میخندید دهن کجی کردم اردلان شربتو تا ته خورد و گفت:آخیش چه چسبید... _ بعد دستشو گذاشت رو شونم و گفت:اسماء میخوام باهات جدی حرف بزنم سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم اردلان آهی کشید و شروع کرد: سه سال پیش اونقدری که الان برام عزیزی، عزیز نبودی اسماء حجابتو دوست نداشتم نوع تیپ زدنات، دوستات، بیرون رفتنات و..... همیشه متفاوت بودی با کل خانواده اینکه بگم همه چیت بد بود و دوست نداشتم نه باالخره خواهرم بودی چند بار به مامان و بابا شکایتتو کردم اما اونا اجازه ی دخالت رو بهم ندادن برای همین منم کاری بهت نداشتم _ تا وقتی که اون اتفاق برات افتاد. نمیدونم چی باعث شده بود که خواهر همیشه شیطون و درس خون من گوشه گیر بشه و با هیچ کسی حرف نزنه. دنبالشم نیستم چون هرچی که بود باعث شد تو اینی بشی که الان هستی. اسماء وقتی تورو، تو اون وضعیت میدیدم داغون میشدم کلی برات نذرو نیاز کردم که خوب بشی، حضرت زهرا رو قسم دادم که به خواهرم کمک کن، اشک ریختم ،زجه زدم و.... روزی که چادری شدی _ فهمیدم که حضرت زهرا جوابمو داده دیگه خیالم از بابتت راحت شد فهمیدم که راهت رو درست انتخاب کردی. وقتی مامان بهم قضیه ی خواستگاری رو گفت:خیلی خوشحال شدم و میدونستم که تو اونقدر بزرگ شدی که تونستی تصمیم بگیری _ همچنین مشتاق شدم ببینم کیه که خواهر ما بین این همه آدم اجازه داده بیاد برای خواستگاری.... خندیدمو گفتم: یکی مثل خودت مثل من خوب پس قبول کن دیگه.. خندیدمو گفتم: اره تسبیحش همیشه دستش دکمه های پیرهنشو تا آخر میبنده سر وتهش بزنی تو بسیج دانشگاس وقتی هم که با آدم حرف میزنه زمینو نگاه میکنه اهان راستی ریشم داره برادریه برای خودش هههههه... دستشو گذاشت روشونم گفت خسته نباشی، یکم از اخلاقش بگوووو _ إ اردلان پاشووو برو میخوام بخوابم خستم إ اسماء من هنوز کلی حرف دارم حرفای اصلیم مونده .... باشه داداش بگو - فقط یکم زودتر صبح باید پاشم و بقیشم که خودت میدونی چیه انقد زود داداشتو فروختی - إ داداش این چه حرفیه شما حرفتو بزن راستش اسماء من به مامان اینا نگفتم آموزشیم تو یزد دیگه تموم شد بخاطر خدمات فرهنگی و یه سری کارهای دیگه ادامه ی خدمتم افتاده تو سپاه تهران _ إ چه خوب داداش،مامان بفهمه کلی خوشحال میشه اره تازه استخدام سپاه هم میشم فقط یه چیز دیگه - چی چطوری بگم اخه إم-إم - بگو داداش خجالت نکش نکنه زن میخوای؟؟ اره... - اره یعنی از یه نفر چیزه - داداش بگو دیگه جون به لبم کردی. اسماء دوستت بود زهرا خب خب همون که باهم یه بارم رفتید تشیع شهدا...تو بسیج مسجد هم هست _ خب داداش بگو دیگه اسماء ازدواج کرده - اخ اخ داداش عاشق شدی. ازدواج نکرده اسماء با مامان حرف میزنی - اوووو از کی تاحالا خجالتی شدی حرف میزنی یا -اره حرف میزنم پس بگو چرا لاغر شدی غم عشقی کشیدی که مپرس از رو تخت بلند شد و گفت: هه هه مسخره بگیر بخواب فردا کلی کار داری _ باورم نمیشد اردلان عاشق شده باشه ولی خوب مگه داداشم دل نداشت بعدشم مگه فکر میکردم سجادی از من خوشش بیاد. ساعت ۱۱بود تقریبا آماده بودم یه روسری صورتی کمرنگ سرم کردم زنگ خونه به صدا در اومد از پنجره بیرونو نگاه کردم سجادی داشت با دست موهاشو درست میکرد خندم گرفته بود چه تیپی هم زده. _ از اتاق اومدم بیرون اومدم خدافظی کنم که اردلان عصبانی و با اخم...
آقای من؛ تولدت مبارک🌹 بهار ۸۰ سالگی‌ات مبارک!🌹 💥تاریخ دقیق تولد امام خامنه‌ای ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ می‌باشد و ۲۴ تیر ماه تاریخ شناسنامه‌ای تولد ایشان است...
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
آقای من؛ تولدت مبارک🌹 بهار ۸۰ سالگی‌ات مبارک!🌹 💥تاریخ دقیق تولد امام خامنه‌ای ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ می‌
رهبر من، آقاے من... بهار 80سالگیتان مبارڪ 😍 👌🏻 ۲۴ تیر ماه تاریخ شناسنامه اے تولد امام خامنه ای (حفظه الله) استــ و تاریخ دقیق تولد ایشان، ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ هستــ . به بهانه سالروز تولد حضرتــ آقا:❤️ هر چند همه دوستــ دارند شما را "آقا" صدا کنند ولے ... به جمع دانشجویان که می رسی، قامتــ "استاد" برازنده شماست😌❤️ در میان نظامیان ڪه می آیے، هیبتــ "فرماندهی" تان دل دوستان را شاد و دل دشمنانتان را می لرزاند😏 روز پدر که می آید می شوید مهربانترین "بابا" ی دنیا 💚 روز جانباز که می شود، همه دستــ "جانباز" شما را به هم نشان می دهند ... ۹ دی که می رسد قصه "علی" می شوید در جمل💪 🌤 راستی اصلا مهم نیستــ تاریخ تولدتان ۲۹ فروردین استــ یا ۲۴ تیر؛ همه اینها بهانه استــ آقاجان! بهانه ایستــ ڪه ما یادمان نرود خدا نعمتی چون شما را داده استــ، خدا را برای این نعمتــ شکر می گوییم... 🙏 سلامتی آقا(حفظه الله) صلواتــ 😍🌺     ═══✼🌸✼═══
🌷پدر و پسری که برای شهادت از هم سبقت گرفتند... ⚘پدر گفته بود: بین من و مهدی مسابقه ای بود که مهدی از من جلو زد... 🌷ویژه برنامه ای در کنار مزار مطهر شهیدان مدافع حرم و حریم اهل بیت (علیهم السلام) رسول و مهدی جعفری با حضور خانواده های معظم شهدا امروز (پنج شنبه)مورخه ۲۹ فروردین ۹۸ در بهشت معصومه(س) قم برگزار گردید... 🌷قابل ذکر است شهیدان مدافع حرم رسول و مهدی جعفری پدر و پسری که همرزم بودند... ⚘مهدی(پسر) سال ۱۳۹۳ در عملیات بصرالحریر آسمانی شد و رسول(پدر) آن قدر به سوریه رفت تا در سال ۱۳۹۶ در عملیات المیادین به پسر شهیدش ملحق شد... ⚘شهید رسول جعفری(پدر) خادم قرارگاه اربعین استان قم بود که در روز اربعین آسمانی شد... ⚘ان شاءالله دست ما را بگیرند در این شب جمعه... @raviannoorshohada
❤️رمان عاشقانه ❤️ عاشقانه ایی به سبک شهدا