خاطرات
#شهید_فرهاد_طالبی ❤️
آخرین تماس فرهاد گفت نگران نباش مادر که #ششم_محرم برمیگردم و همان ششم محرم هم بازگشت💔 و افتخار میکنم که پسرم در این راه و به خاطر حضرت زینب (س) شهید شده است.🕊
راوی؛ مادر شهید
یاور #یخی مدافعان حرم‼️
شهید طالبی در جبهه مقاومت چندین کیلومتر طی میکرد و آبخنک برای رزمندگان مدافع حرم تهیه میکرد.👌
مدافعان حرم به شهید طالبی میگفتند یاور یخی که نمیگذاشت رزمندگان تشنه باشند و کمتر دیدیم خودش روزها آب بخورد.😔💔
شهید طالبی در معرفی خودش میگفت من ایرانیام و انتخابشده حضرت زینب(س) هستم.🌴
راوی: همرزم شهید طالبی
@raviannoorshohada
سلام بر روح بلند ابراهیمی ات ای شهید #نخبه👌🌸
به تو ای فرزند خلف مادر سادات، عصاره ی اقتدار و نخبگی علی ع و ولایت مداری زهرا س.🍃
به تو که زجر فاطمه گونه ی شهادتت به دستان خبیثانه ی یزید زمانه، صدام، اجری بود برای شهامت و جاذبه های علی وارت در سایه ی پرچم ولایت امام زمان عج💔، که منتهی شد به دافعه و دونیم شدن پروانه وار جسمت و پرواز روحت که شدی هم نشین ایشان و مهمان جاودان سفره ی الله.🕊
ای که دنیای فانی را کنار گذاشتی و حیات ابدی را دریافتی، ای که بلند اقبال گشتی و هر دو گاهه ی زندگی ات را نیک گرداندی.✨
تقدیم به تو شهید والامقام امیر سرلشکرسید علی اقبالی دوگاهه🌹 خلبان و نخبهی ایرانی👌
@raviannoorshohada
نماز خواندن
نماز خواندنش همیشه با طمانینه همراه بود، آرامش عجیبی در نماز خواندنش دیده می شد👌 هیچ وقت عجله نمی کرد حتی اگر باید به کاری می رسید و انجام آن دیر شده بود...🍃با تواضع و خشوع کامل به نماز می ایستاد مانند گدایی که مقابل شاهی ایستاده باشد🌸...قنوت که می گرفت دستانش را بالاتر از حد معمول می آورد و گردنش را به سمت راست کج میکرد و آنچه می خواست را به خدا می گفت مطمئنم" اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک..." یکی از خواسته هایش بود...💔
نمازش را بلند می خواند اما وقتی به قنوت می رسید آرام و بی صدا چیزهایی می گفت طوریکه دیگر نمی توانستی حرف های خصوصی_اش را با خدا بشنوی😢 سجده هایش را طولانی به جا می آورد و بعداز اتمام نماز بلافاصله و بدون اینکه حالاتش عوض شود تسبیحات حضرت زهرا(س) را می گفت خیلی از اوقات به اتاقش می رفت وبا عبایی که برایش هدیه خریده بودم در خلوت نماز می خواند...☺️🌹
همیشه مهر نمازش تربت کربلا بود و روی این قضیه خیلی مراقبت داشت و بعد از نماز بلافاصله روی تربت را می پوشاند و می گفت:شیطان منتظر است جایی تربت امام_حسین_(ع) را بدون پوشش پیدا کند واز آن استفاده ببرد.☝️
راویت_از_همسرشهید
#سجاد_طاهرنیا
@raviannoorshohada
🏴…🌸…🏴
°•{سردار
#شهید_محمد_عیـــــدی🕊🌹}•°
#فرازی_از_وصیتنامه
◽️میرویم تا با یاری خدا و فرماندهی امام زمانمان این اسوه عدالت، حماسه دیگری بیافرینیم.
◽️میرویم تا با ریختن خونمان بر سنگلاخهای غرب کشورمان، دین خود را نسبت به اسلام ادا کنیم.
◽️میرویم تا با ریختن خونمان بر دنیای کور غرب و کر شرق فریاد بکشیم که مکتب خون آمده است تا با ویران کردن کاخ ستمگران پرچم سرخ تشیع را بر فراز خرابههای کاخ سفید واشنگتن و کاخ کرملین بیفزاید.
و انشاءالله تا قدس ...
🔻فرمانده بزرگ گردان عمار یاسر
لشگر ۲۷ حضرت محمد رسولاللهﷺ
@raviannoorshohada
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#بسیار_زیبا_و_شنیدنی👌👌👌👌👌
⚫️استاد رائفی پور
⭕️هرکی با اهل بیت در افتاد ور افتاد👌
#محرم
#امام_حسین
@raviannoorshohada
🌹🍃🌹
🔰کسانیکه فکر می کنند، باید گوشهای بخوابند تا امام_زمان (عج) ظهـور بفرماید و جهان را از عدل و قسط پر کند، سخت در اشتباهند.
🔰 مردم ما باید، بیشتر بکوشند، بیشتـر مبارزه کنند، و این تحول و تکامل نفسی را هر چه سریعتر در روح و قلب خود ایجاد نمایند ، تا باعث تسریع در ظهور حضرت شوند...
🔰اگر جوانان ما در اعتقـادشان به خود بقبولانند امام_زمان (عج) در میان آنها زندگی میکند و شاهد اعمالشان است، رفتار و زندگی و فداکاری و مرگ و حیات آنان تغییر کیفی پیدا میکند
و چه بسا جهش بزرگی درحرکت تکاملی جوانان ما بسوی مدینه فاضله ایجاد شود...
#شهید_مصطفی_چمران
@raviannoorshohada
#کار_ما_برای_خداست
در یک مقطعی بر اثر فشار کار و بعضی از مسائل حسابی خسته شده و بریده بودم و می خواستم برگردم.
قبل از اینکه بروم، رفتم سراغ آقا مهدی و گفتم:
من دیگه آدمی نیستم که بتونم بمونم و طاقتم طاق شده.
چیز زیادی بمن نگفت!
او گفت:
ببین اگر ما بخوایم عقب بکشیم اولین کسی که باید عقب بکشه "امامه"
ما اگه برای خدا داریم کار می کنیم باید بمونیم و مقاومت کنیم و در برابر همه ی تهمت هایی که بما میزنن صبر کرده و به خدا توکل کنیم.
همین صحبت کوتاهی که کرد آب سردی بود بر وجود آتشین من و با این چند جمله آرام شدم.
📚از همه عذر میخوام ص 77
#شهید_مهدی_زین_الدین
°•|🌿🌹
#سردار
#شهید_حاجعلیرضا_موحد_دانش
🔺فرمانده تیپ ۱۰ سیدالشهدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
🔴 حضور اشتباهی در چادر دشمن و قطع دست
◽️عملیات «بازی دراز» بود. صبح عملیات، حاج علی برای بیدار کردن بچهها، به سمت یکی از چادرها رفت، غافل از اینکه شب قبل عراقیها پاتک زده، چند تا از چادرها را گرفته بودند.
◽️وقتی حاجی وارد چادر شد، سربازان عراقی او را به رگبار بستند، خیلی سریع پشت یکی از صخرهها سنگر گرفت، اما لغزش پا روی ریگها باعث سقوط او شد و در اثر اصابت سر به تخته سنگی، برای مدتی بیهوش شد.
◽️پس از به هوش آمدن، یکی از عراقیها نارنجکی را به سمت او پرتاب کرد. حاجی که قصد داشت نارنجک را به سمت دشمن بازگرداند، آن را در دست گرفت اما نارنجک منفجر شد و دست حاج علی را از مچ قطع کرد.
◽️در همین حین ما با شنیدن صدای تیر انفجار متوجه جریان شدیم و به سمت چادرها رفتیم و پس از به عقب راندن عراقیها حاج علیرضا موحد دانش را یافتیم.
◽️همه بچهها با دیدن آن صحنه به یاد کربلا و علقمه و عملدار لشگر امام حسین (ع) افتادند.
@raviannoorshohada