eitaa logo
هم‌رزم
42 دنبال‌کننده
89 عکس
6 ویدیو
0 فایل
و مگر نه اینکه زندگانی جز با مبارزه، در جانِ آدمیزاد جریان نمی‌یابد؟ پس خوشا به هنگامه‌ی رزم، مرگ را در آغوش کشیدن... ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/2518753
مشاهده در ایتا
دانلود
در راه عشق، ترکِ تعلق باید... عآبس
آفتاب گردون‌ها همیشه دنبال نورن. همیشه رو به عشق، رشد می‌کنن. مگه کسی که عشق قوتِ رشدش باشه، از بین می‌ره؟ عشق همیشه می‌مونه... پ.ن: به یادگار از عزیزی که یک ساله پیش ما نیست؛ ولی یاد و خاطرش تا ابد باقی می‌مونه. اگه دوست داشتید، فاتحه یا صلواتی قرائت کنید🖤🌻
روزی جهان از شرِ بوی تعفنی که زمین را دربر گرفته، خلاص می‌شود. اسرائیل لکه‌ی ننگِ زمین است و روزی خواهد رسید که ما این لکه‌ی ننگ را از روی زمین پاک کنیم...
کیست در جهان که بتواند دلتنگی را کتمان کند؟ عآبس
مزه‌ای آشنا در حافظه‌ام می‌پیچد. مزه‌ی چندین و چند ساعت بی‌خبری و بعد سیاه شدنِ یکپارچه‌ی روزها. مزه‌ای تلخ. از نوعِ خاطره‌ی سوختن، دستی قطع شده و به گوشه‌ای افتاده. از نوعِ دیدن خیلِ زنان و مردانِ گریان و غم‌زده به دنبالِ تابوتی پیچیده در پرچم. به دنبالِ پیکرِ عزیزی خفته در کفن. خدایا شاهد باش که آن‌ها، نه تنها یک سرزمین، که تمامِ جان چندین ملت را بارها و بارها غصب کردند. آن‌ها نه تنها روی ویرانه‌های خانه‌ها، که روی خونِ پاکِ عزیزان‌مان پا گذاشتند... شاهد باش که با کشته شدن هر مدافعِ حق، کام‌شان را شیرین کردند و لبخند بر چهره‌ی ابلیسانه‌شان نشاندند. ما اما با حزن خو کرده‌ایم. با رفتن‌ها قد کشیده‌ایم. با ریخته شدنِ خون هر عزیز اشک ریخته‌ایم و خود را مقاوم‌تر کرده‌ایم. ما امید داریم که آن نسلی هستیم که روزی نابودیِ قومی ظالم را به چشم می‌بینیم... به مدد صاحب الزمان. عآبس
هدایت شده از هم‌رزم
خون‌هایی که ریختید آتش می‌شود. بر سرتان می‌بارد... ~عآبس | @razm59
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواهر کوچک‌ترم گفت: من می‌گم نه به جنگ؛ ولی الآن کیف کردم. گفتم: خب اتفاقاً ما هم داریم می‌زنیم‌شون که بگیم نه به جنگ. برای پیرهن‌هایی که به خون آغشته شد. برای اشک‌هایی که رو صورت مادر پدرا باریدن گرفت. برای رعشه‌ی تنِ بچه‌هایی که هیچی از جنگ و این دنیای بی‌رحم نمی‌دونستن. برای اون بچه‌ی کوچیکی که خیلی زود با وصیت‌نامه نوشتن آشنا شد. برای سرزمینی که به ناحق غصب شد. برای شما. برای رنگِ شادیِ از ته دلی که بعد از کلی غم و مصیبت و آوارگی، رو لب‌ها و چشم‌هاتون نشست. برای شما. برای سرزمین زیتون. برای لبنان. برای فلسطین. «...إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»💚 ~عآبس
زخم‌ها می‌مونن. جای هیچ زخم عمیقی از بین نمی‌ره... اما؛ همیشه یه «اما» وجود داره. عآبس
تو چقدر محالی ای دوست... ~عابس
گاهی می‌دونیم هیچوقت قرار نیست اون اتفاقی که فکر می‌کنیم، بیفته؛ ولی باز پافشاری می‌کنیم. بازم امید می‌بندیم. امیدی که می‌دونیم کذبه و فرو ریختنی. یه برج از توهم می‌سازیم... ادامه می‌دیم همچنان. ادامه می‌دیم به پیروی از یه دروغ. عآبس
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزیزِ دلم! غم در چشم‌هایت چه می‌گوید؟ بیا یک امروز از غم و دردهای هوار شده بر سینه‌مان سخن نگوییم. عوض‌ش کمی کنارم بنشین. کمی بنشین و بگذار برایت یک چای بریزم. فاصله و دوری دیگر چه بلایی می‌خواهد سرمان بیاورد؟ بیش از این که ویران نمی‌توان شد. بیا با همین شکستگی‌هایی که در سراسر قلبِ شیشه‌ای‌مان خودنمایی می‌کند، تنها به هم بنگریم؛ که به همین لبخندهای شیرین‌ت قسم که در زندگی تسکینی جز این نیست. بنشین کمی چای برایت بریزم. بغض را که نمی‌شود پنهان کرد. می‌شود؟ بالاخره در کلمه و سخنی، در نوشته‌ای، در نگاهی، می‌شکافد و بیرون می‌ریزد. تصدقِ صدای لرزانت شوم! بیا بغض‌هایمان را با نگاه‌ها بشکافیم و بر چهره جاری کنیم. قول می‌دهم که چیزی نگویم. فقط فنجانی چای رو به رویت بگذارم و به بازیِ دست‌هایت با لبه‌ی فنجان خیره شوم. تو فقط بیا با هم فنجانی چای بخوریم. پس از این، باز هم فاصله‌ها لحظات‌مان را در آغوش می‌کشند و وصال با قلب‌هایمان سر ناسازگاری می‌گیرد. این لحظات آخر بگذار کمی برایت چای بریزم. بیا در این لحظات پایانی، دل را به اندوه نسپاریم. بیا آسوده کمی بنشینیم و فنجانی چای بنوشیم. فقط یک سوال! در چایت هل بریزم یا دارچین؟ تو چای را چگونه دوست داری؟ عآبس