بسم الله الرحمن الرحیم
- خیلی دوستت داشتهام -
گفتهاند همهی ما قبل از به دنیا آمدنمان، خانواده، زمان و مکانِ زندگی دنیویمان را انتخاب کردهایم. راستش با شناختی که از روحیات خودم دارم، مطمئنم که در آن لحظات حسابی در انتخاب مردد بودهام. گاهی خیال میکنم که شاید آنجا در به در دنبال کسی میگشتهام که راهنماییام کند. هر چه باشد، انتخاب یک عمر که هیچ، یک ابد بوده است. در خیالاتم بارها صحنههای مختلفی را رقم زدهام. آخرش هم به این نتیجه رسیدهام که به قطع و یقین، به تنهایی نتوانستهام. کسی چه میداند؛ شاید در همان لحظههای تردید، دست خدا کسی را نشانم داده تا انتخاب را برایم راحتتر کند. شاید لحظهای تو را که نه؛ پرتوی از نور تو را دیدهام و بعد با شعف فریاد زدهام که: خدایا همین است. همان زمان و مکانی را میخواهم که بتوانم حضور این نور را حس کنم.
اصلاً... اصلاً بگذار مرغ خیالم را جسارت و گستاخی بخشم و بگویم شاید لحظهای به رویم لبخند زدهای و دل پرتردید مرا آرام کردهای.
شاید در ورطهی انتخابم، ناگهان «ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد/ دل رمیدهی ما را رفیق و مونس شد» و آن ستاره تو بودهای. نمیدانم. نمیدانم چگونه توانستم زمان تو را برای زندگی انتخاب کنم؟ نمیدانم از پشت کدامین ابر بر زندگیام تابیدی و با کدامین اعجاز دلم را نور بخشیدی؟! فقط میدانم حتماً خیلی دوستت داشتهام. حتماً خیلی دوستت داشتهام که زمان تو را برای زیستن انتخاب کردهام. و برای این حب، خدایت را بینهایت سپاسگزارم. تولدت مبارک🤍
عآبس
پ.ن: ذوقش رو داشتم و زودتر از روز تولدش گذاشتم... و خب، حس میکنم از همین حالا حال زمین خوبه، آسمون قشنگتره و ماه پرنورتر؛ به یمنِ قدمهای پاک و قشنگش که یهروزی مهمونِ این زمین تاریک شدن...
همرزم
بسم الله الرحمن الرحیم - خیلی دوستت داشتهام - گفتهاند همهی ما قبل از به دنیا آمدنمان، خانواده،
که جهان گردِ خالِ گونهی راستت طواف میکند.🎉💜
به قول آوینی، یک بار دیگر، سلام دوکوهه.
صدای اذان مغرب، در فضای عطرآگینت پیچیده...
چشمانم را میبندم و فرای حصرِ زمان، تصورشان میکنم. آیا صدای خندههایشان را، گریههای شبانهشان را، مناجاتها و روضههایشان را نمیشنوی؟ تو در اینجا، رزمندهها را نمیبینی؟ رد قدمهای یارانِ خمینی بر سینهی زمین را حس نمیکنی؟
گویی سنگها اینجا از دلتنگی فریاد میزنند. غربت و دلتنگی، در جای جای اینجا پیچیده. همچون صدای جنگ که روزی تو و ساکنانت را دربر گرفته بود.
دوکوهه، چه حال غریبی داری... چقدر فراخی آسمان کوچک است در مقابل تو. چقدر غم و نور در خود جای دادهای. چه حال غریبی داری دوکوهه...