همرزم
بسم الله الرحمن الرحیم - شب چهارم - امشب همهی گنهکارها، همهی به بنبست رسیدهها، همهی خجالتزده
بهشت کجا به صفای آغوشِ تو رسد؟
همرزم
بسم الله الرحمن الرحیم - شب پنجم - در کربلا، در بحبوحه جنگ، دور تو را گرفته بودند. تنها جنگیدن، با
بزرگ شدهام. میبینی عمو جان؟ سپر شدن را خوب بلدم...
همرزم
بسم الله الرحمن الرحیم - شب ششم - در روز روشن، ماه میتابید. همه دیدند. چه دوست و چه دشمن دیدند که
آه چقدر چون پدرت راه میروی
چگونه بیزره به میدان فرستمت؟
همرزم
بسم الله الرحمن الرحیم - شب هشتم - بچه که بودم، وقتی میگفتند شب هشتم سنگین است آنقدرها درکی نداشت
کنار تنت، جان میکَنم. ولدی، علی... ولدی علی...
همرزم
بسم الله الرحمن الرحیم - شب نهم - میدانم درخواست نابجایی است. آن هم بعد از هزار و اندی سال. میدان
برس و نگذار حسین، تنها راهی قتلگاه شود...
همرزم
بسم الله الرحمن الرحیم - شب دهم، ماتم - ما را از خاک کربلا خلق کردهاند. از گَرد پرچمهای سیاهِ عزا
امامِ مهربان ما را، امام بچگیهای ما را به قتلگاه بردند...
گفتم به نظرت امام حسین من رو هم دوست داره؟
گفت امام حسین به قتلگاه رفت تا دست ماها رو بگیره. ماهایی که گناهکاریم، خستهایم، پشیمونیم و راه گمکرده.
و من فکر کردم که امام حسین، حالا ازم چی میخواد؟ امام حسین به قتلگاه رفت تا من چیکار کنم برای اسلام؟ تا من به چی تبدیل بشم؟ و برای چی تلاش کنم؟
۱. بسم الله الرحمن الرحیم.
۲. واقعا نمیدونم واژههایی که اینجا کاشته میشن چقدر تاثیر دارن و اصلاً تو قلب آدما ثمر میدن یا نه؟ ولی این رو میدونم که هر چیزی که اینجا بیان میکنم، از دلمه و کسایی که دوستشون دارم، تو کنجِ امنم، شاهدِ واژههامن. میدونم که این یعنی تلاش، یعنی در حرکت بودن و دست نکشیدن. همین برای ادامه کافی نیست؟
۳. اربعین، قلمم همراه نبود و نشد که روایتش رو بذارم؛ ولی چند روز آینده مینویسمشون؛ چون به نظرم شروع مجددمون، نیازمنده به نورِ حسین بن علی...
۴. اگر حرف و صحبتی بود، این لینک ناشناسه که توی بیوگرافی هم گذاشته شده: https://gkite.ir/es/9784291
همرزم
تو گویی در چهرهاش غمی میرقصید. نگاهش اندوه را فریاد میزد. ناچاری و استیصال را در خطوط لبخندش، می
گفت: میدونی حرمان یعنی چی؟
گفتم: حسرت؟
گفت: یعنی طرف سوخت، تموم شد و رفت. یعنی یکی رو از چیزی محروم کنی و اون همهی درها به روش بسته میشه...
و من فکر کردم چه جاهایی بوده که حسهایی فراتر از حسرت داشتیم. چه جاهایی که سوختیم، تموم شد و رفت...