همرزم
دلمون رو به صلاح و رضات راضی کن. برسونمون به جایی که در عمل بگیم رضاً برضائک... @razm59
من کی باشم که بخوام از تو راضی باشم؟ مگه میشه از تو راضی نبود؟ کاش تو از من راضی باشی.
۳. به قلهها نزدیک شدهایم.
آن سخنرانی را، تصویری دیدم. حیفم آمد که حین حرف زدنتان، از دیدن صورت نورانیتان محروم باشم. میدیدم و قربان صدقهتان میرفتم. میدیدم و کیف میکردم از امیدی که در قلبم جوانه میزد.
گفتید به قلهها نزدیک شدهایم. گفتید وقت خستگی نیست. گفتید وقت حرکت است. و من فکر کردم که آیا تا انتهای قله، همراه انقلاب خواهم بود؟ فکر کردم چقدر دیگر مانده و قرار است چقدر سخت باشد؟ و فهمیدم خیلی. خیلی خیلی سخت. در حدی که جگرم هر روز بسوزد. آن روز نتوانستم تصور کنم که نزدیک قله، ممکن است یک روز کانالتان را باز کنم و ببینم از آخرین سخنرانیتان روزها گذشته و مطلب جدیدی از گفتههایتان نیست که ببینم. یا ممکن است تصویری که از شما در کتابخانهام گذاشتهام، هر بار قلبم را بسوزاند و چشمم را تر کند.
یعنی تصورش خیلی سخت بود. فکر میکردم تا انتهای قله، اگر بمانم، همیشه شما را خواهم داشت.
حالا شما به قله رسیدید و ما را میبینید. شاید هم منتظرید که برسیم. نمیدانم؛ احتمالا مثل همیشه به ما امید دارید. حتماً هنوز هم از آن بالا خیلی دوستمان دارید.
و ما هم هنوز شما را به اندازهی جان دوست داریم.
عزیزم! از میان همان خیابانهایی که از جمعیت پر شده و نباید خالی شود، شما را دوست داریم.
میان صدای بمب و انفجار، دوستتان داریم.
زیرساخت که هیچ، تمام هستیمان را هم بزنند، باز شما را دوست داریم. سندش باشد همان زنی که از انتقام خون عزیزانش گذشت اما از انتقام خون شما نه.
ما شما را تا پای جان دوست داریم. و حتی پس از آن. پس از مرگ یا شهادت.
اگر بهای رسیدن به قلهای که شما روی آن ایستادهاید، خسته نشدن باشد، خسته نمیشویم. اگر بهایش حرکت کردن است، لحظهای نمیایستیم. اگر شما حفظ انقلاب را میخواهید، تمام زندگیمان فدای انقلابی که رهبرش شما بودید.
به قلهها نزدیک شدیم و زندگیمان بابت نبودنتان تلخ شده است؛ اما از راه شما دست نمیکشیم...
همرزم
دلم هوای سرد طریق المهدی رو میخواد و بوی اسپند و نوای مولودیهای قشنگی که از هر موکب به گوش میرسه
دلم حتی واسه گرمای قم، شلوغی اعصاب خردکن خوابگاه و غذاهای دانشگاه که باعث معدهدردم میشد هم تنگ شده🫠
کی دوباره به قم میرسم پس؟