eitaa logo
رزمندگان جنگ نرم
261 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
11.7هزار ویدیو
168 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا.... نگفتی دختری داری... چرا محل نمیذاری... شدم عجب گرفتاری... 💔🖤 ------------------------------------------------ 🏴
24.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 لطفا اگه میشه فقط خودتون تو گوشش بندازید دختر دردانه شهید مدافع حرم مصطفی مهدوی نژاد یاد رقیه ۳ ساله حسین 😭 هر کی رو دوست دارید تا آخر نگاه کنید.... ••••۰۰۰۰✾•🌿🌺🌿•✾۰۰۰۰••••
2.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 لطفا با حال مناسب تماشا کنید من خود آن گوشوار میدادم در به آن نابکار میدادم...💔 ـــــــــــــــــــــــ
6.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قولت عمل کن دوباره ... به یاد سه ساله کربلا ❤️❤️ ـــــــــــــــــــــــ
669.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرزند شهید مدافع حرم عباس عبداللهی: نمیگم بابام شهید نمیشد ولی الان زمان خوبی نبود که بابا نداشته باشم ...
4.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 دخترم بی‌حجابه چیکار کنم؟!
2.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترک تاب نیاورد، جلو آمد و گفت: می‌شود شمر! که امسال سرش را نَبُری؟ 😭😭😭
🌹رقیه جان! ▪️ عمه قربانت شود کمتر ببر نام حسین (علیه السلام) ▪️ اندکی دیگر تو هم مهمان بابا مى شوی (سلام الله علیها)
◾️▪️روز سوم محرم ▪️عمر بن سعد يك روز بعد از ورود امام به كربلا يعني روز سوم محرم با ‏چهار هزار سپاه از اهالي كوفه وارد كربلا شد.‏ برخي نوشته‌اند كه قوم بنوزهره نزد عمر بن سعد آمده و گفتند: تو را به ‏خدا سوگند می‌دهیم كه از اين كار (مقابله با امام حسين (ع)) درگذر و تو داوطلب جنگ ‏با حسين مشو، زيرا اين باعث دشمني ميان ما و بني‌هاشم مي‌شود. عمر بن سعد نزد ‏عبيدالله رفت و استعفا كرد ولي عبيدالله استعفاي او را نپذيرفت و او تسليم شد. برخي از ‏تاريخ نويسان نوشته‌اند عمر بن سعد دو پسر داشت يكي به نام حفص كه پدر را تشويق و ‏ترغيب به رفتن مي‌كرد تا با امام (ع) مقاتله كند ولي فرزند ديگرش او را به‌شدت از اقدام ‏به چنين كاري بر حذر مي‌داشت و سرانجام حفص نيز با پدرش راهي كربلا شد.‏ ▪️سان بن فائد مي‌گويد من نزد عبيدالله بودم كه نامه عمر بن سعد را آوردند و در آن نامه ‏چنين آمده بود چون من با سپاهيانم در برابر حسين و يارانش پياده شدم قاصدي نزد او ‏فرستاده و از علت آمدنش جويا شوم او در جواب گفت: اهالي اين شهر براي من نامه ‏نوشته و نمايندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت كرده‌اند.  ▪️عبيدالله چون نامه ‏عمر بن سعد را خواند، گفت: اکنون‌که در چنگ ما گرفتارشده اميد نجات دارد! ولي حالا ‏وقت فرار نيست.‏ ▪️عبيدالله به عمر بن سعد نوشت نامه تو رسيد و از مضمون آن اطلاع يافتم از حسين بن ‏علي بخواه تا او و تمام يارانش با يزيد بيعت كنند، اگر چنين نكرد ما نظر خود را خواهيم ‏نوشت! چون اين نامه به دست عمر بن سعد رسيد گفت: مي‌پندارم كه عبيدالله بن زياد ‏خواهان عافيت و صلح نيست عمر بن سعد، نامه عبيدالله بن زياد را به اطلاع امام حسين ‏نرساند زيرا مي‌دانست كه آن حضرت با يزيد هرگز بيعت نخواهد كرد.‏ ▪️عبيدالله بن زياد پس از اعزام عمر بن سعد به كربلا، انديشه اعزام سپاهي انبوه را در سر ‏مي‌پروراند و بعضي نوشته‌اند كه مردم كوفه جنگ كردن با امام حسين (ع) را ناخوش ‏مي‌داشتند و هر كس را به جنگ آن حضرت روانه مي‌كردند بازمي‌گشت عبيدالله بن زياد ‏شخصي را به نام سويدبن عبدالرحمان فرمان داد تا در اين مسئله (فرار از جنگ) تحقيق كند ‏و متخلفان را نزد او برد و او يك نفر شامي را كه براي انجام امر مهمي از لشکرگاه به ‏كوفه آمده بود، گرفته و نزد عبيدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامي را از تنش جدا ‏نمايند تا كسي جرئت سرپيچي از دستورات او را نكند! نوشته‌اند كه آن مرد شامي براي ‏طلب ميراث به كوفه آمده بود. ▪️عبيدالله شخصاً از كوفه به‌طرف نخيله حركت كرد و كسي را نزد حصين بن تميم كه به ‏قادسيه رفته بود، فرستاد او به همراه چهار هزار نفر كه با او بودند به نخيله آمد، سپس كثر ‏بن شهاب حارثي، محمد بن اشعث، قعقاع بن سويد و اسماء بن خارجه را طلب كرد و ‏گفت: در شهر كوفه گردش كنيد و مردم را به طاعت و فرمان برداي از يزيد و من فرمان ‏دهيد و آنان را از نافرماني و برپا كردن فتنه بر حذر داريد و آنان را به لشکرگاه فراخوانید ‏پس آن چهار نفر طبق دستور عمل كردند و سه نفر از آن‌ها به نخليه نزد عبيدالله بازگشتند ‏و كثير بن شهاب در كوفه ماند و در ميان كوچه‌ها و گذرگاه‌ها مي‌گشت و مردم را به ‏پيوستن به لشكر عبيدالله تشويق مي‌كرد و آنان را از ياري امام حسين (ع) بر حذر ‏مي‌داشت.‏ ▪️عبيدالله گروهي سواره را بين خود و عمر بن سعد قرار داد كه هنگام نياز از وجود آن‌ها ‏استفاده شود و هنگامی‌که او در لشکرگاه نخيله بود شخصي به نام عمار بن ابي سلمه ‏تصميم گرفت كه او را بکشد ولي موفق نشد و به‌طرف كربلا حركت كرد و به امام ‏ملحق و شهيد شد.‏
دل بی قرار نیست ادا در می آوریم چشم انتظارنیست ادا در می آوریم عمریست درتلاطم دنیا ولذّت است وقف نگار نیست ادا در می آوریم مرغی که هر زمان سر یک بام می پرد دنبال یار نیست ادا در می آوریم قلبی که دل به صحبت سرما سپرده است فکر بهار نیست ادا در می آوریم اصلاً دلی که مست ریا و ربا شود گوشش به کار نیست ادا در می آوریم برلب دعای ندبه و دل غرق شهوت است این انتظار نیست ادا در می آوریم آقا محبّ واقعی ات در میان ما یک از هزار نیست ادا در می آوریم ╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮ 🌸🌱اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ🌸🌱 ╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
🏴🏴مولاناالإمام الحسين عليه السلام ـ في خُطبَتِهِ لِمَن جاءَ إلى مُحاصَرَتِهِ بِكَربَلاءَ ـ: 🏴أمّا بَعدُ ، أيُّهَا النّاسُ ، فَإِنَّكُم إن تَتَّقوا وتَعرِفُوا الحَقَّ لِأَهلِهِ يَكُن أرضى للّه ِِ عَنكُم ، 🏴ونَحنُ أهلُ بَيتِ مُحمَّدٍ أولى بِوَلايَةِ هذَا الأَمرِ عَلَيكُم مِن هؤُلاءِ المُدَّعينَ ما لَيسَ لَهُم ، والسّائِرينَ فيكُم بِالجَورِ والعُدوانِ . 🏴وإن أبَيتُم إلاّ كَراهِيَةً لَنا والجَهلَ بِحَقِّنا فَكانَ رَأيُكُمُ الآنَ غَيرَ ما أتَتني بِهِ كُتُبُكُم وقَدِمَت بِهِ عَلَيَّ رُسُلُكُم ، انصَرَفتُ عَنكُم 🏴🏴مولاناامام حسين عليه السلام: در خطبه خود خطاب به كسانى كه براى محاصره او به كربلا آمده بودند ـ : 🏴امّا بعد، اى مردم! اگر شما تقوا در پيش گيريد و حقّ را براى اهلش شناسيد خدا از شما خشنودتر خواهد گشت 🏴و ما خاندان محمّد به داشتن ولايت اين امر بر شما شايسته تر هستيم 🏴از اين مدّعيانى كه از آن بى بهره اند و در ميان شما به ظلم و تجاوز مى گردند 🏴و اگر ما را خوش نمى داريد و اين حقّ را براى ما نمى شناسيد، 🏴كه در اين صورت اين نظر شما جز آن چيزى است كه نامه هاى شما به من مى گويد و پيكهاى شما به من گفته اند، 🏴پس من از نزد شما برمى گردم. الإرشاد : 2 / 79 ، وقعة الطفّ : 170 ، الكامل في التاريخ : 2 / 552 . 🏴🏴🏴🏴🏴