🦋🌼
یه رفیق مشتے داشتیم که
میگفت:#آرزوی_شهادت
داشتــه باشید خیلے خوبہ
ولےشهادت هیچوقتپایان
کارنیستبلکهشهادت
هم جزو مسیره 👌
آرزوی اینو داشته باشید
که تاثیرگذار باشید تاثیر
در راه دین خــدا
⇜🙃 #شهیدانه ↝
⇜✔️ #به_وقت_ابراهیم ↝
گُمنامۍ تَنہآ براۍِ شُهرَټ پَرستآن،
درد آور است؛وَگَرنه همـھ اَجْر
هــا ڪـھ در گُمنامیسټ.....•❥🌼
🦋🍂
خدايا
دلمتنگاستهمجاهلم
همغافلنهدرجبههیسخت
میجنگمنهدرجبههینرمکربلا
یحسين(ع)تماشاچی نمیخواهد
ياحقیياباطلراستیمنکجا هستم؟
•شهیدعباسدانشگر
🦋یک روز قرار شد والیبال بازی کنیم، من کتانی نداشتم. به یکی از رفقای ابراهیم که کتانی چینی قدیمی پایش بود گفتم: کتانی ات را بده من برم توی زمین. دمپایی خودم را به او دادم و
🦋کتانی اش را گرفتم. مشغول بازی شدیم. بعد از بازی دیدم که او رفته. من هم به خانه برگشتم.هنوز ساعتی نگذشته بود که دیدم ابراهیم به درب منزل ما آمد.
با خوشحالی به استقبالش رفتم. گفتم: چه خبر از این طرفا؟! بی مقدمه گفت: سعید، خدا توی قیامت از هر چی بگذرد از حق الناس نمی گذرد. برای همین توی زندگی مواظب باش حق مردم به گردنت نباشه.
🦋بعد ادامه داد: تا می تونی به وسیله ای که مال خودت نیست نزدیک نشو. خیلی مراقب باش! گفتم: آقا ابرام من نوکرتم. چشم. راستی این رفیقت که کتونی ازش گرفتم، نمی دونم کجاست. قبل از پایان بازی رفت...
📚 سلام بر ابراهیم۲ /ص ٦۰
Reza Narimani - Salam Aghaye Mehraboon (128).mp3
14.76M
سلام اقای مهربون : )🌻
🦋🌼
✨باران شدیدی در تهـران باریده بود
خیابان۱۷ شهریور را آب گرفته بود
چند پیرمرد می خواستند به سمت
دیگرخیابان بروند مانده بودند چه
کنند..!
🍃 همان موقع #ابراهـــیم از راه
رسید پاچه شلوار را بالا زد با کول
کردن پیرمـردها آن ها را به طـرف
دیگر خــــیابان بُرد ابراهیم از این
کارها زیاد انجام میداد هـدفی جز
شکستن #نفــــس خودش نداشت
مخـــــصوصا زمانی که خـیلی بین
بچـــــهها مطـــرح بود!✨
•برگرفتھازکتابسلامبرابراهیم📚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چھعاشقانھبےنشانی